- مرجع دانلود جدیدترین مقالات و پاورپوینت

دانلود پاورپوینت محیط زیست

محیط زیست به همه محیط هایی که در آن ها زندگی جریان دارد، گفته می شود. مجموعه ای از عوامل فیزیکی خارجی و موجودات زنده که با هم در کنش هستند محیط زیست را تشکیل می دهند و بر رشد و نمو و رفتار موجودات تأثیر می گذارند.

حفاظت محیط زیست در قرن بیست و یکم به عنوان یکی از هشت هدفِ توسعه هزاره و یکی از سه پایه توسعه پایدار شناخته می شود.

تعریف محیط زیست

محیط زیست عبارت ترکیبی از دانشهای متفاوت در علم است که شامل مجموعه ای از عوامل زیستی و محیطی در قالب محیط زیست و غیر زیستی (فیزیکی، شیمیایی) است که بر زندگی یک فرد یا گونه تأثیر می گذارد و از آن تأثیر می پذیرد. امروزه این تعریف غالباً به انسان و فعالیت های او مرتبط می شود و می توان محیط زیست را مجموعه ای از عوامل طبیعی کره زمین، همچون هوا، آب، اتمسفر، صخره، گیاهان و غیره، که انسان را احاطه می کنند خلاصه کرد.

تفاوت محیط زیست با طبیعت در این است که تعریف طبیعت شامل مجموعه عوامل طبیعی، زیستی و غیر زیستی می شود که منحصراً در نظر گرفته می شوند، در حالی که عبارت محیط زیست با توجه به برهم کنش های میان انسان و طبیعت و از دیدگاه بشر توصیف می شود.

عوامل مؤثر در ایجاد محیط زیست

تنوع آب و هوایی و تنوع شرایط اقلیمی، نوع خاک، اختلاف ارتفاع و نا همواری ها.

زیستگاه های جهان

سطح کره زمین به طور کلی به ۴ بخش تقسیم می شود که عبارت اند از سنگ کره (لیتوسفر)، آب کره (هیدروسفر)، هواکره (اتمسفر) و بیوسفر. بعضی از دانشمندان یخ کره را نیز جزء این تقسیم بندی می دانند. هر کدام این بخش ها شامل اکوسیستمهایی گوناگون هستند که به طور کلی محیط زیست را تشکیل می دهند.

زیستگاه های مرز بین خشکی و دریا

زیستگاه های اصلی خشکی

زیستگاه های اصلی هواکره

بیوسفر

تأثیرات انسان بر محیط زیست

بر اساس گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در سال ۲۰۰۱، تقریباً تمامی عوامل تشکیل دهنده محیط زیست تحت تأثیر فعالیت های انسان قرار گرفته اند.

آلودگی خاک ها

مهم ترین آثار فعالیت های انسان بر خاک عبارت اند از: مسمومیت و فرسایش که موجب تخریب و کاهش توان زمین های زراعی می شوند. به طور کلی فرسایش خاک پدیده ای طبیعی است که به وسیله عواملی چون باد، رواناب های سطحی و تغییرات دما انجام می گیرد. با این حال، فعالیت های انسان از جمله زراعت مفرط، آبیاری زمین های زراعی، محصولات تک کشتی، چریدن بیش از حد دام ها در مراتع، جنگل زدایی و بیابان زایی باعث از بین رفتن تعادل موجود میان روند تخریب و ایجاد خاک، و در نهایت آلودگی آن می شوند.

مسمومیت خاک می تواند در اثر افزایش نمک های خاک توسط ماشین آلات کشاورزی یا آلودگی مستقیم آن توسط افراد یا کارخانه ها به ایجاد شود. در این صورت خاک ناحاصلخیز و حتی سمی برای برخی گیاهان می شود.

آلودگی آب ها

طبق سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، مهم ترین تأثیرات فعالیت های انسان بر روی آبها در سه مورد خلاصه می شود: مصرف بیش از حد آب و از بین رفتن منابع آب و آلودگی آب های سطحی و زیرزمینی.

امروزه تأمین آب شیرین برای بعضی کشورها یک بحران جدی محسوب می شود. بر اساس گزارش های این سازمان در سال ۲۰۰۱، در صورت عدم اقدامات مناسب، در سال ۲۰۳۰ ۳٫۹ میلیون نفر دچار این بحران خواهند شد. قابل توجه است که این بحران خود با روند کنونی افزایش جمعیت اوج نیز خواهد گرفت.

گرم شدن زمین نیز در از بین رفتن منابع آب به خصوص در مناطقی چون آسیای مرکزی، آفریقای شمالی و دشت های بزرگ ایالات متحده نقش می دارد.

کیفیت آب ها نیز بحران دیگری است که برخی کشورها در پیش رو دارند. میزان آلودگی برخی آب ها و روند افزایش آن در بسیاری از نقاط کره زمین بسیار نگران کننده می باشد. آب های سفره های زیرزمینی و رودها و دریاچه ها منابع مهم تأمین آب شیرین هستند که مستقیماً در معرض آلودگی توسط فعالیت های انسان قرار دارند. آلودگی دریاها نیز علاوه بر دخالت مستقیم انسان، تحت تأثیر آلودگی آب های شیرین و چرخه آب می باشد.

علل آلودگی آب ها ممکن است فیزیکی یا شیمیایی باشند:

آلودگی فیزیکی همچون آلودگی گرمایی (مصرف آب برای خنک کردن دستگاه های صنعتی که موجب افزایش دمای آب و در نهایت از بین رفتن برخی گونه های گیاهی یا جانوری می شود) یا رادیواکتیو (در اثر حوادث هسته ای).

آلودگی های شیمیایی بسیار گوناگون می باشند و می توانند در اثر ورود مواد شیمیایی حاصل از کارخانه ها، کشاورزی یا فاضلاب های شهری به درون آب باشد. مصرف مواد شیمیایی ضد آفت در کشاورزی از علل مهم آلودگی آب های زیرزمینی یا سطحی است که مستقیماً موجب مرگ بسیاری از گونه ها می شود. همچنین، مصرف کودهای نیتراتدار و فسفاتدار موجب افزایش این عناصر در آب ها می شود. در نتیجه، باکتری ها و جلبک های سطح آب که از این مواد تغذیه می کنند به سرعت رشد می کنند و زیاد می شوند و موجب کمبود اکسیژن محلول در آب و در نتیجه مرگ اغلب گونه های ساکن زیر آب می شوند.

آلودگی توسط فلزات سنگین چون جیوه، آرسنیک، سرب و روی نیز که حاصل از فعالیت کارخانه هاست طی زنجیره های غذایی انباشته می شود و جان بسیاری از جانوران و نیز انسان را تهدید می کند.

آلودگی آب ها همچنین موجب بارش های اسیدی می گردد که برای محیط زیست سمی می باشند. آلودگی توسط هیدروکربنها (همچون نفت)، پلی کلروبی فنیلها (که سمی و سرطان زا هستند) و سایر مواد شیمیایی چون انواع داروها، مواد شوینده… نیز مثال های دیگری از آلودگی شیمیایی آب ها هستند.

آلودگی هوا

آلودگی هوا عبارت است از ورود مستقیم یا غیر مستقیم هر عنصری توسط انسان یا عامل طبیعی که احتمال ایجاد اثرات نامطلوب بر سلامتی انسان و محیط زیست را داشته باشد. انواع آلودگی های هوا عبارت اند از:

گازهای شیمیایی سمی که غالباً حاصل واکنش های سوختن هستند:

اوزون، که وجودش در لایه های پایینی هواکره تأثیرات خطرناکی بر سلامتی جانداران دارد.

گازهای حاصل از سوختن چون دی اکسید گوگرد، اکسیدهای ازت، مونوکسید کربن، سولفید هیدروژن و بعضی گازهای گلخانه ای.

گرد و غبار و ذرات معلق در هوا

گازهای گلخانه ای همچون دی اکسید کربن، متان و فلوئوروکربنها.

فلزات سنگین همچون آرسنیک، سرب، روی، مس، کروم، جیوه و کادمیوم که در اثر فعالیت های صنعتی وارد هوا می شوند.

دانلود مقاله درباره تکنولوژی پرورش و نگهداری موز

تاریخچه موز

 موزهای خوراکی (Banana) به همراه موزهای پختنی (Plantain)، به جنس Musa تعلق دارند. گونه های جنس Musa بومی مناطق گرمسیر آسیا و استرالیا می باشند. موزها در سراسر اقیانوس آرام توسط اولین مسافران دریایی حمل شده اند.

 مراکز طبیعی پراکنش جنس Musa در شمال از نپال و کوهستان های جنوب چین و در جنوب به جزایر جنوبی اندونزی و گینه نو امتداد می یابد، به علاوه این جنس در مناطق دورتر یعنی جنگل های انبوه مناطق گرمسیری و مرطوب کوئینزلند در استرالیا نیز دیده می شود. حد غربی این جنس هند و در مناطق دورتر جزیره پمبا (Pemba) در سواحل شرقی آفریقا و از سمت شرق وجود Musa وحشی در ملانیزا (Melanesia) و در مناطق دورتر در ساموآ (Samoa) ثبت شده است. هر دو این نقاط دورافتاده، در پمبا و ساموآ، می تواند توسط انسان بوجود آمده باشند. هیچ جنس وحشی موز در قاره آفریقا و یا در آمریکا ثبت نشده است. این مرزها، مناطق اولیه (طبیعی) تنوع Musa را مشخص می کنند.

کشاورزان جنوب شرق آسیا برای اولین بار موز را اهلی کردند. شواهد اخیر باستان شناسی و زیستی در باتلاق کوک (Kuk Swamp) در غرب مناطق مرتفع استان پاپوآ (Papua) در گینه نو نشان می دهد که کشت موز در آن منطقه حداقل به 5000 سال و احتمالا به 8000 سال قبل از میلاد برمی گردد. این احتمال وجود دارد که گونه های دیگر Musa بعدها و به طور مستقل در جاهای دیگر جنوب شرقی آسیا اهلی شده باشند. آسیای جنوب شرقی مرکز تنوع اولیه موز است. حوزه ثانویه تنوع موز آفریقا بیان شده است که سابقه ای طولانی در کشت موز در منطقه را نشان می دهد. مدارک و شواهدی برای کشت موز در طول هزاره اول قبل از میلاد در جنگل های جنوب کامرون بدست آمده است.

  این احتمال وجود دارد که خاورمیانه در زمان صدر اسلام با میوه موز آشنا بوده است. در برخی از نوشته ها آمده است که پیامبر اسلام با میوه موز آشنا بوده است. گسترش اسلام در موارد بسیاری موز را نیز با خود گسترش داد. منابع و مطالب متنی از زمان اسلام (مانند شعر و حدیث) بسیار فراوان به جای مانده است که اکثر آن ها به قرن 9 میلادی به بعد تعلق دارند. موز از قرن دهم میلادی به ادبیات مصر و فلسطین وارد شده است. در سال 650 میلادی مسلمانان فاتح موز را از شمال آفریقا به فلسطین بردند و امروزه مصرف این میوه در کشورهای اسلامی به میزان قابل توجهی، به خصوص در ماه رمضان افزایش یافته است.

 موز همیشه یک بخش اساسی از زندگی مردم جزایر اقیانوس آرام بوده است. علاوه بر میوه، همه بخش های این گیاه مفید است. موز هنوز هم قسمت مهمی از مواد ساخت خانه و باغ در جزایر اقیانوس آرام است. در این جزایر، موز به صورت تجاری در مقیاس نسبتا کوچک و عمدتا برای مصرف محلی پرورش داده می شود. در زمان جنگ جهانی اول با بکارگیری کشتی ها برای جنگ، به خاطر مشکلات عملی در رساندن محصول به مناطق شهری، پیشرفت تجاری موز در مناطق گرمسیری به پایان رسید و این امر به تولید موز خوراکی و موز پختنی ضربه وارد نمود.

 در قرن شانزدهم موز توسط ملوانان پرتقالی از غرب آفریقا به آمریکا معرفی شد. کلمه Banana در زبان ولوف (Wolof) در آفریقای غربی ریشه دارد و از یکی از زبان های اسپانیایی و یا پرتقالی به زبان انگلیسی وارد شده است.

در استرالیا باغات موز در مناطق نیمه گرمسیری ساحلی شمال نیوسوث ویلز (New South Wales) و جنوب شرقی کوئینزلند در اواخر دهه 1800 پدید آمده است. کشت موز در شمال کوئینزلند نیز در همان زمان رونق گرفت و امروزه در مقیاس وسیع توسط مهاجران چینی که جزو اولین مهاجران بودند، اداره می شود.

 هرچند تاریخ ورود موز به ایران دقیقا مشخص نیست، اما کشت و تولید موز در بخش هایی از جنوب استان سیستان و بلوچستان از قدیم رواج داشته و دانشمندانی مانند ابن سینا از این میوه نام برده اند.

در سال 1319 انتقال ریزوم های موز از هند به ایران برای اولین بار انجام گردید و به دلیل مقاومت بسیار زیاد گروه موز نشاسته ای در شرایط نیمه گرمسیری جنوب سطح زیر کشت آنها به سرعت افزایش یافت. اما ارقام وارد شده به دلیل آردی بودن میوه مورد استقبال مردم سایر مناطق کشور قرار نگرفت و فقط در بازارهای محلی استان های جنوبی کشور مورد مصرف قرار می گیرد.

کلون های اصلاح شده موز در سال 1334 وارد ایران شدند که به دلیل رشد بهتر در استان سیستان و بلوچستان و فروش بهتر میوه های آن در سایر مناطق کشور سبب کاهش اهمیت نشاسته ای گردید.

اولین گام در وارد کردن و کاشت ارقام موز به صورت تخصصی به سال 1348 (در برخی منابع 1342) برمی گردد که تعداد 5000 ریزوم و پاجوش موز از پاکستان وارد کشور گردید که همچنان کشت و کار آنها در برخی مناطق جنوبی کشور رونق دارد.

نگهداری محصولات پس از برداشت موجب کاهش کیفیت محصول میشود لذا لاازم است با ایجاد فناوری های توانمند،میزان فساد را به حداقل رساند.این بحث با تکنولوژی پس از برداشت معروف است.

کاهش و به حداقل رساندن ضایعات که اصطلاحا برداشت مخفی نامیده میشود یکی از راهکارهای موثر در تامین غذا و افزایش تولید به حساب می اید.بخش  عمده ای از این ضایعات را میتوان با اجرای عملیات صحیح قبل و بعد از برداشت حذف نمود.

  ﻧﺎم ﻋﻠﻤﻲ موز( :Musa sapientum )وﻧﺎم اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ آن  Banana از ﺧﺎﻧﻮاده Musaceae

ﻣﺸﺨﺼﺎت ﮔﻴﺎه ﺷﻨﺎﺳﻲ

ﻣﻮز ﮔﻴﺎﻫﻲ اﺳﺖ ﻋﻠﻔـﻲ ﺗـﻚ ﻟﭙـﻪ ﻛـﻪ ﻣﺎﻧﻨـﺪ درﺧﺘﭽـﻪ اﺳـﺖ. ﺑﺮﮔﻬـﺎی آن ﺑـﺴﻴﺎر ﺑـﺰرگ و ﭘﻬـﻦ و ﮔـﺎﻫﻲ ﺗـﺎ 2 ﻣﺘـﺮﻣﻲ رﺳﺪ.ﮔﻠﻬﺎی آن ﻣﺠﺘﻤﻊ و ﺑﺼﻮرت ﺳﻨﺒﻠﻪ اﺳﺖ ﻣﻴﻮه آن اﺑﺘﺪا ﺳﺒﺰ و ﺑﻌﺪ از رﺳﻴﺪن ﺑﺮﻧﮓ زرد در ﻣﻲ آﻳﺪ.

ﻣﻮز از ﭼﻬﺎر ﻫﺰار ﺳﺎل ﻗﺒﻞ در ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن ﻛﺸﺖ ﻣﻲ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻣﻮز را ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻫﻨﻮز ﺳﺒﺰ اﺳﺖ از درﺧﺖ ﻣﻲ ﭼﻴﻨﻨـﺪ و ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ و در آﻧﺠﺎ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﮔﺮﻣﺎ دادن آﻧﺮا ﻣﻲ رﺳﺎﻧﻨﺪ.

ﻣﻮز اﻧﻮاع ﻣﺨﺘﻠﻒ دارد ﻳﻚ ﻧﻮع آن ﺑﺴﻴﺎر درﺷﺖ و ﻧﻮﻋﻲ از آن ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ رﻳﺰ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺰه ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ دارد. در ﻛﺸﻮرﻫﺎی اﺳﺘﻮاﻳﻲ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﻮز را ﻣﻲ ﭘﺰﻧﺪ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺞ و ﻟﻮﺑﻴﺎ ﻣﻲ ﺧﻮرﻧﺪ در ﻛﺸﻮرﻫﺎی آﻣﺮﻳﻜﺎی ﻻﺗـﻴﻦ ﻣـﻮز را ورﻗـﻪ ورﻗـﻪ ﻛﺮده و در آﻓﺘﺎب ﺧﺸﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻣﻮز اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻮﺳـﺖ آن زرد و ﺳـﻔﺖ و روی آن ﻟﻜـﻪ ﻫـﺎی ﺳﻴﺎه وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﻮز رﺳﻴﺪه اﺳﺖ. ﻣﻮز ﻧﺎرس ﺑﺪﻟﻴﻞ داﺷﺘﻦ ﻧﺸﺎﺳﺘﻪ زﻳﺎد ﻫﻀﻤﺶ ﺳﻨﮕﻴﻦ اﺳﺖ.

ﺧﻮاص داروﻳﻲ موز

ﻣﻮز از ﻧﻈﺮ ﻃﺐ ﻗﺪﻳﻢ اﻳﺮان ﻣﻌﺘﺪل و ﺗﺮ اﺳﺖ و ﺧﻮن را ﻏﻠﻴﻆ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﻮز اﻧﺮژی زﻳﺎدی دارد و ﭼﻮن ﻧﺮم ﻫﺴﺖ ﻏﺬای ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮای ﻛﻮدﻛﺎن و اﺷﺨﺎص  ﻣﺴﻦ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺪﻟﻴﻞ داﺷﺘﻦ ﭘﺘﺎﺳﻴﻢ زﻳـﺎد ﺿـﺪ ﺳـﺮﻃﺎن ﺑـﻮده و ﻏـﺬای ﺧـﻮﺑﻲ ﺑـﺮای ﻣﺎﻫﻴﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻮز ﻣﻠﻴﻦ ﺑﻮده و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درﻣﺎن اﺳﻬﺎل و اﺳﻬﺎل ﺧﻮﻧﻲ اﺳﺖ. ﻣﻮز ﺧﻮﻧﺴﺎز اﺳﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﺷﺨﺎص ﻻﻏﺮ و ﻛﻢ ﺧﻮن ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮز ﺑﺨﻮرﻧﺪ. ﻣﻮز ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪه ﻣﻌﺪه، درﻣﺎن زﺧﻢ ﻣﻌﺪه و روده ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ. ﻣـﻮز ﻧﻔـﺎخ اﺳـﺖ و زﻳﺎدﺧﻮردن آن ﺧﺼﻮﺻﺎ در ﺳﺮد ﻣﺰاﺟﺎن ﺗﻮﻟﻴﺪ ﮔﺎز ﻣﻌﺪه ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺮای رﻓﻊ اﻳﻦ ﻋﺎرﺿﻪ ﺑﺎﻳـﺪ ﭘـﺲ از ﻣـﻮز ﻛﻤـﻲ ﻧﻤـﻚ ﻣﺼﺮف ﺷﻮد. ﻣﻮز ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺧﻮﺑﻲ در ﺗﺎﻣﻴﻦ رﺷﺪ و ﺗﻌﺎدل ﺳﻴﺴﺘﻢ اﻋﺼﺎب  دارد. ﺑﺮای درﻣﺎن ﺿﻌﻒ ﺑـﺪن ﻣـﻮز را ﺑـﺎ ﻋـﺴﻞ ﺑﺨﻮرﻳﺪ ﻣﻮز ﺑﻌﻠﺖ درا ﺑﻮدن ﻗﻨﺪ زﻳﺎد ﺑﺮای ﻣﺒﺘﻼﻳﺎن ﺑﻪ ﻣﺮض ﻗﻨﺪ ﻣﻀﺮ اﺳﺖ و ﻧﺒﺎﻳﺪ در ﺧﻮردن آن اﻓﺮاط ﻛﻨﻨﺪ.

 

دانلود مقاله درباره نظام خانواده

خانواده به گروهی از افراد گفته می شود که با یکدیگر از طریق هم خونی، تمایل سببی، و یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند.افرادی که در این واحد کوچک اجتماعی رشد می یابند و تربیت می شود به میزان رشد و شکوفایی شان سهم در واحدهای اجتماعی بزرگ انسانی دارند.

نظام خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که اساس و زیرساخت واحدهای بزرگ اجتماعی بشری به شمار می رود.افرادی که روزی به عنوان فرمانروای مقتدر و سیاستمدار سترگ، و مدیر نیرومند، و مبتکر توانا در جامعه ظهور می کنند، و مسؤولیتهای سنگین و خطیری را به عهده می گیرند، نظام خانواده و کانون گرم پدر و مادر تربیتگاه نخستین آنها است.

رشد و شکوفایی این نظام محبوب و بی بدیل، مرهون شناخت و رعایت دقیق حقوق هریکی از اعضای آن نسبت به یکدیگر است، همانطوری که نظامهای بزرگ اجتماعی، قوانین و حقوق خاصی خودش را در ارتباط با اداره واستحکام و رشد و بالندگی دارد، نظام خانواده نیز چنین است.

مهمترین رکن در نظام خانواده پدر و مادر، و زن و شوهر است که هرکدام از حقوق ویژه ای در ارتباط با یکدیگر و در ارتباط با فرزندان برخوردار هستند، رعایت این حقوق، رشته های پربار نظام خانواده را مستحکم می سازد. تأمین شرایط زندگی شیرین و شایسته و ایجاد محیط سالم و امن محصول ایمان و اعتقاد زن و مرد به قانون دینی و عمل بر طبق آن می باشد.

شناخت مسایل مربوط به خانواده اعم از زن و مرد و فرزندان و قضاوت در باره احکام و حقوق آنان، بدون شناخت و توجه به موقعیت و جایگاه نهاد خانواده سخن ناصواب خواهد بود، و همچنین سخن گفتن از حقوق فردی و اجتماعی مرد و یا زن و بررسی حقوق زن و شوهر بدون عنایت به نقش و موقعیت خانواده در متون و منابع دینی امری ناشدنی است. بدین لحاظ ضروری است که پیش از بررسی نقش حقوق متقابل زن و مرد در تعالی و استحکام خانواده به موقعیت و جایگاه این نهاد مقدس اشاره شود. 

مقدمه
اول ذی الحجه سالروز ازدواج مبارك امیر المؤمنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است. آغاز این زندگی مشترك در خانه ای ساده؛ اما پر از نور و مهر بود. یاد خدا چلچراغ خانة آنان بود و غیر از جلب رضایت حق خواستة دیگری آنها را به خود مشغول نكرد. حضرت زهرا علیها السلام رازدار و كفو علی علیه السلام بود و علی علیه السلام پناهگاه و تكیه گاه فاطمه علیها السلام . این خانوادة ساده و بی آلایش برای جهانیان مایة بركت شد و زیباترین گلهای وجود در همان خانه پرورش یافت.

امام خمینی قدس سرّه در توصیف این خانه می فرماید:

«یك كوخ چهار ـ پنج نفری در صدر اسلام داشته ایم و آن كوخ فاطمه علیها السلام است، بركات این كوخ چند نفری آن قدر زیاد است كه عالم را از نورانیت پر كرده است، كوخ نشینان این كوخ محقّر در مراتب معنوی آن قدر بالا بودند كه دست ملكوتیها هم به آ نها نمی رسد. جنبه های تربیتی این كوخ آن قدر والا بوده است كه همة بركات بلاد مسلمین، خصوصاً در مثل بلاد ما، همه از بركات آنها است.»

به همین مناسبت بنا داریم در طی سلسله مباحث و مقالاتی به موضوع نظام خانواده در اسلام بپردازیم، بدان امید كه با الهام گرفتن از مبانی نورانی قرآن و عترت خانواده ای موفق داشته و یا تشكیل بدهیم.

هدف از تشكیل خانواده

از نگاه قرآن و روایات، تشكیل خانواده دارای حكمتها و دلایل متنوع روانی، اخلاقی، اجتماعی و دینی است و این علل در واقع، اصول و پایه های تأكید اسلام بر تشكیل خانواده و ضرورت تقویت و تحكیم این نهاد شمرده می شود كه در این مجال به چند نمونه از آنها اشاراتی می رود:

1- امنیت و آرامش: نخستین و اساسی ترین حكمتی كه قرآن مجید با صراحت بدان می پردازد، رسیدن انسان به آرامش روحی و روانی در پرتو تشكیل خانواده است:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ»؛ «از نشانه های او این است كه از (جنس) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید و میانتان دوستی و مهر نهاد. براستی كه در این (نعمت) برای مردمی كه می اندیشند، قطعاً نشانه هایی است.»
در واقع آرامش و مودّت، جان مایة تحكیم پیوند خانوادگی است و هر قدر این جان مایه تقویت شود، نهاد خانواده مستحكم تر می گردد و آرامش بیشتری بر زندگی حاكم می شود.

از سنن آفریدگار جهان این است كه مرد و زن را به گونه ای آفریده است كه مكمل یكدیگرند و از این رو، تا در كانون خانواده و در كنار هم قرار نگیرند، آرامش پیدا نمی كنند و به یقین سعادت زن و مرد در ا ین است كه از سنتهای آفرینش خارج نشوند و تحت تأثیر جذبه های سطحی و زودگذر قرار نگیرند و در پی آن گونه جاذبه ای باشند كه تمام وجود آنها را به یكدیگر پیوند دهد و آنها را در اعماق جان و دل متحد سازد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیة فوق الذكر می فرماید: «هر یك از زن و مرد به دستگاه خاصی مجهز شده است، به گونه ای كه در عمل، هر یك كار دیگری را تكمیل می كند، و تولید نسل، برآیندی از مجموع آن دو است، پس هر یك از زن و مرد فی نفسه ناقص و نیازمند دیگری است و از مجموع آن دو یك واحد تام به وجود می آید كه می تواند تولید نسل را موجب شود، به دلیل همین نقص و نیازمندی است كه هر یك از آن دو به سوی دیگر كشیده می شود تا با پیوند با او آرامش یابد؛ زیرا هر ناقصی مشتاق كمال خویش است و هر نیازمندی به كسی یا چیزی مایل است كه نیاز او را برطرف سازد.»

خانواده فقط محیط آمیزش جسمها نیست؛ بلكه والاتر از آن، محیط آمیزش روحها و جذب باطنی زن و مرد به یكدیگر و پر شدن خلأ روحی هر یك به دیگری است و این همان چیزی است كه با خلقت و آفرینش زن و مرد هماهنگ است، و آنها بدین وسیله به مرحله ای می رسند كه خود را جدای از یكدیگر نمی بینند و حتی به جرأت می توان گفت كه علاقة هر یك از آنها به خود، عین علاقه به یكدیگر و علاقة به دیگری، عین علاقه به خویش است و از این رو است كه مولوی می گوید:

من كیم لیلی و لیلی كیست، من

هر دو یك روحیم اندر دو بدن

و به درستی اگر چنین نباشد، عیب و نقص انسانها است كه با دور ماندن از اقتضای آفرینش و الهام نگرفتن از وحی الهی، گرفتار دامها و تاریكیهایی شده اند كه خود مسبّب آن بوده اند.

مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، با تعجب و شگفتی عرض كرد: «اِنَّ الرَّجُلَ یتَزَوَّجُ الْمَرْأة وَمَا رَآهَا وَمَا رَأتْهُ قَطُّ حَتَّی اِذَا ابْتَنَی بِهَا اِصْطَحَبَا وَمَا شَیءٌ اَحَبَّ اِلَیهِمَا مِنَ الْآخَرِ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: «وَجَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»؛ چگونه است كه مردی با زنی ازدواج می كند كه هرگز پیش از آن، نه او آن زن را دیده، و نه آن زن، او را؛ اما همین كه ازدواج صورت می گیرد و مرد بر زن وارد می شود و همدم می گردند، هیچ چیز برای آنها دوست داشتنی تر از یكدیگر نیست؟! پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ او (به این بخش از آیة سورة روم بسنده كرد و) فرمود: خداوند میان شما دوستی و مهر قرار داده.»

مرحوم علام طباطبایی رحمه الله درباره نقش دوستی و مودّت در خانواده می نویسد: «خانواده یكی از بارزترین جلوه گاه های مودّت و رحمت است كه از یك طرف دو زوج را به یكدیگر پیوند می دهد و از طرف دیگر، موجب می شود كه هر دو به ویژه زن، بر فرزندان خردسال خود كه در تأمین نیازهای جسمانی و حیاتی خویش عاجز و ضعیف اند، مهر بورزند و به پناه دادن، نگهداری، پوشش، تغذیه و تربیت آنها اقدام كنند و اگر این مهرورزی نبود، نسل بشر منقرض می شد و نوع انسان هیچ گاه امكان تداوم حیات نمی یافت.»
2- زن و مرد لباس یكدیگرند: از نگاه قرآن، تشكیل خانواده به معنای تهیة لباس تقوا از سوی پسر و دختر برای یكدیگر است. در فرازی از آیات خداوند در كنار لباس و زیورهای مادی برای تن و جسم، تقوا را به عنوان لباس و زیور روح مطرح می فرماید: «وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیر»؛ «لباس تقوا بهترین لباسها است.»

از سوی دیگر تصریح می فرماید كه زن و شوهر لباس یكدیگرند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن »؛ «آنها لباس شما و شما لباس آنها هستید.»

اگر این دو آیة نورانی را در كنار هم قرار دهیم، به روشنی دلالت دارند كه تشكیل خانواده یكی از بارزترین مصادیق لباس تقوا است، از این رو پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْبَاقِی؛10 هر كس ازدواج كند، نصف دینش را احراز كرده است، پس نصف باقی مانده را نگهداری كند.»

 

دانلود مقاله درباره زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 منصب حضرت محمد (ص)

آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص)

روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص)

مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى

عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص)

آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

تولد و کودکی حضرت محمد (ص)

بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . " حلیمه " زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . " حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

نوجوانی و جوانی حضرت محمد (ص)

آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور گردید . " امین " یعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه " هوازن " شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد (ص) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود " با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت : " هیچ وقت نشنیده ام محمد (ص) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد (ص) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول ) 

در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام " حلف الفضول " بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان " فضل " یا از ریشه " فضل " بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت . یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد (ص) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم (ص) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پیامبری - مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم " . محمد (ص) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن - همچنان که بعد از آن نیز - به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج حضرت محمد (ص)

وقتی امانت و درستی محمد (ص) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد (ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد (ص) بدهد . محمد (ص) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد (ص) فرستاد . وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد (ص) حکایتها گفت ، از جمله برای خدیجه تعریف کرد : وقتی به " بصری " رسیدیم ، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست . در این موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امین " افتاد . پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت : " این مرد که زیر درخت نشسته ، همان پیامبری است که در ( تورات ) و ( انجیل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد (ص) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید . محمد (ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد (ص) بیست و پنج سال داشت . خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد (ص) گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد (ص) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد (ص) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد . خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری  - از این لحاظ - در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند . حلیمه دایه حضرت محمد (ص) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد (ص) می آمد . محمد (ص) عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی ( دایه ) خود کمک می کرد . محمد امین بجای  اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگیها ، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد (ص) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد (ص) در آنجا بسر می برد . این تخته سنگهای سیاه و این غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزیز قریش " بوده است . این همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی می کند .

آغاز بعثت حضرت محمد (ص)

محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد (ص) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند . محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

دانلود مقاله درباره سرطان خون

سرطان خون یا چنگار خون یا لوسمی یا لوکمیا (به انگلیسی: Leukemia یا Leukaemia) گروهی از انواع سرطان است که معمولاً از مغز استخوان شروع می شود و باعث شکل گیری تعداد زیادی گلبول سفید غیرطبیعی می گردد.  این گلبول های سفید خونی به صورت کامل تشکیل نشده اند و به آنها بلاست یا سلول های لوکمی یا سرطان خون گفته می شود.  نشانه های این بیماری شامل مشکلات خونریزی و کبودشدگی، احساس خستگی شدید، تب و خطر افزایش عفونت می شود.  این نشانه ها به دلیل نبودِ سلول های خونی نورمال ایجاد می شوند. تشخیص این بیماری با استفاده از آزمایش خون و بیوپسی مغز استخوان صورت می گیرد.  

در حالی که عامل اصلی و واقعی بیماری سرطان خون ناشناخته است؛ اما در عین حال دانشمندان و پزشکان بر این باورند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی در این بیماری نقش دارند. عوامل خطر شامل مواردی همچون سیگار کشیدن، پرتو یونی، برخی مواد شیمیایی (از قبیل بنزن)، سابقه شیمی درمانی و نشانگان داون می شود. افرادی که در خانواده خود سابقه بیماری سرطان خون را داشته اند، نیز از خطر زیادی برخوردارند. استفاده از حشره کش های خانگی احتمال ابتلای کودکان به سرطان خون را ۴۷ درصد و لنفوم را ۴۳ درصد افزایش می دهد.  مطالعات محققان مدرسه بهداشت عمومی بوستون آمریکا نشان می دهد که تأثیر مخرب آفت کش ها بر بدن کودکان بیشتر از بزرگسالان است؛ زیرا سیستم ایمنی کودکان هنوز به طور کامل توسعه نیافته است و نمی تواند سم زدایی کند.

چهار نوع اصلی سرطان خون وجود دارد: لوسمی حاد لنفوئیدی (ALL)، لوسمی حاد میلوئیدی (AML)، لوسمی مزمن لنفوئیدی (CLL) و لوسمی مزمن میلوئیدی (CML).  همچنین انواع دیگری هم هستند که رواج کمتری دارند.  سرطان خون بخشی از یک گروه وسیع تر به نام نئوپلاسم است که شامل خون، مغز استخوان و سیستم لنفوئیدی می شود که به تومورهای بافت های خون ساز و لنفوئیدی معروف هستند.

درمان این بیماری شامل ترکیب هایی از روش های شیمی درمانی، پرتودرمانی، درمان هدفمند، پیوند مغز استخوان و همچنین مراقبت تسکینی می شود.  انواع خاص بیماری سرطان خون با انتظار هوشیارانه درمان می شود. خون یا فرآورده پلاکتی و همچنین کلینیک درد ممکن است مورد نیاز باشد. این امکان وجود دارد که مراقبت تسکینی «با» یا «بدون» تلاش برای کنترل بیماری مورد نیاز باشد. موفقیت در درمان به نوع سرطان خون و سن شخص بستگی دارد.  نتیجه درمان در کشورهای توسعه یافته بهتر شده است. میانگین میزان بقای پنج ساله در ایالات متحده ۵۷ درصد است. در کودکان کمتر از پانزده سال، میزان بقای پنج ساله بیش از ۶۰ تا۸۵ درصد است که این امر به نوع سرطان خون بستگی دارد. در افرادی که دچار لوسمی حاد هستند و بعد از پنج سال از سرطان رهایی می یابند، امکان بازگشت سرطان نامحتمل است.

در سال ۲۰۱۲ سرطان خون در ۳۵۲ هزار نفر در سراسر دنیا ایجاد شد و از این میان باعث مرگ ۲۶۵ هزار نفر گردید. این بیماری معمول ترین نوع سرطان در میان کودکان است که سه چهارم موارد سرطان خون در کودکان اتفاق می افتد و همگی از نوع لوسمی لنفوبلاستی حاد (ALL) است.  اما تقریباً ۹۰ درصد انواع سرطان خون در بزرگسالان تشخیص داده می شود که انواع لوسمی حاد میلوئیدی (AML) و لوسمی لنفوسیتی مزمن (CLL) معمول ترین انواع در بزرگسالان می باشند. این بیماری در کشورهای توسعه یافته بیشتر اتفاق می افتد.

نشانه های ابتلا به سرطان خون

علائم سرطان خون ممکن است در ابتدا به طور یک تب و یا خونریزی ساده بروز کند اما همین نشانه های ساده در شرایطی می توانند نشانه های اصلی ابتلا به سرطان خون باشند.

 علائم سرطان خون می تواند یکی از نشانه های زیر باشد:

کم خونی و علائم ناشی از کم خونی مانند خستگی، رنگ پریدگی، و یا احساس ناخوشی عمومی ایجاد کبودی و خونریزی با اتفاقات ساده، شامل خونریزی در لثه ها یا بینی، یا مشاهده ی خون در مدفوع و یا ادرار حساسیت و استعداد بالا در ابتلا به عفونت هایی مانند گلودرد یا ذات الریه های برونشی که ممکن است با سردرد، تب خفیف، زخم های دهانی و یا اختلالات پوستی همراه باشد.

تورم غدد لنفاوی، معمولا در گلو، زیر بغل و کشاله ی ران ها

نشانه ی دیگر ابتلا به سرطان خون کاهش اشتها و وزن است.

احساس ناراحتی زیر دنده های تحتانی و در سمت چپ بدن (ناشی شده از تورم طحال)

تعداد بسیار بالای گلوبول های سفید خون که ممکن است منجر شود به مواردی مانند مشکلات بینایی به دلیل خونریزی شبکیه، زنگ گوش (وزوز گوش)، تغییرات وضعیت ذهنی، نعوظ های طولانی مدت در مردان (پریاپیسم) و یا سکته ی مغزی

 

در چه مواردی برای بیماری سرطان خون به پزشک مراجعه کنیم؟

اگر شما هر یک از علائم ذکر شده در بخش بالا را مشاهده کردید و نتوانستید توضیح مناسبی برای آن پیدا کنید، باید به پزشک مراجعه کنید تا سلول های خون شما شمارش شوند.

اگر شما خونریزی غیر قابل توضیح، تب بالا و یا تشنج را تجربه کردید، ممکن است به بیماری سرطان خون حاد مبتلا شده باشید و به درمان اورژانسی نیاز داشته باشید.

اگر شما در مراحل درمان سرطان خون هستید و متوجه نشانه هایی مبنی بر عود بیماری از جمله عفونت و یا خونریزی های با دلایل ساده شدید باید به پزشک مراجعه کنید و مورد آزمایش های مجدد قرار بگیرید.

انواع سرطان خون

سرطان های خونی به سه دسته کلی تقسیم می شوند.  این دسته ها شامل:

سرطان خون لوکمی یا لوسمی (Leukemia)، این سرطان یکی از انواع سرطان های درون مغز استخوان بوده، واژه لوسمی به معنی خون سفید است و شامل تولید غیرطبیعی سلول های خونی سفید می شود.  لوسمی یکی از چهار سرطان شایع در میان کودکان است.  تعدا بالای سلول های سفید باعث اختلال توانایی این سلول ها در مبارزه با عفونت ها شده و همچنین باعث نقص توانایی مغز استخوان برای ساختن سلول های قرمز و پلاکت خون می شود.

سرطان خون لنفومی (Lymphoma)، این نوع سرطان خون سیستم لنفاوی را که وظیفه آن دفع مایعات زیادی از بدن و همچنین تولید گلبول سفید خون است، تحت تاثیر قرار می دهد.  لنفوسیت ها (Lymphocytes)، نوعی گلبول سفید هستند که وظیفه مبارزه با عفونت ها را برعهده دارند.  افزایش تعداد سلول های لنفاوی باعث اختلال در سیستم ایمنی بدن می شود.

سرطان خون میلوما (Myeloma)، این نوع سرطان خون سلول های پلاسما را هدف قرار داده و مانع تولید آنتی بادی در بدن می شود و سیستم ایمنی بدن را در برابر عفونت ها ضعیف و حساس می کند.

 

دانلود مقاله درباره سرطان معده

سرطان معده (به انگلیسی: gastric cancer) به زمانی گفته می شود که سلول های سرطان روی پوشش داخلی معده ایجاد می شوند. نشانه های اولیه این بیماری شامل مواردی از قبیل:سوزش معده، درد ناحیه بالای شکم، تهوع و بی اشتهایی می شود. نشانه های بعدی عبارتند از موارد همچون: کاهش وزن، زردی پوست، استفراغ، مشکل بلع غذا و مشاهده خون در مدفوع به همراه نشانه های دیگر. این نوع از سرطان ممکن است گسترش یابد و از معده به دیگر اعضای بدن، به خصوص کبد، ریه ها، استخوان، دیواره شکم و گره های لنفاوی سرایت کند.

معمول ترین عامل این بیماری عفونت به وسیله باکتری هلیکوباکتر پیلوری است که دلیل بیش از ۶۰ درصد از موارد ابتلای بیماری می باشد. نوع خاصی از هلیکوباکتر پیلوری میزان خطر بیشتری در مقایسه با دیگران دارد. دیگر عوامل معمول این بیماری مواردی همچون خوردن ترشی سبزیجات و سیگار کشیدن است. حدود ده درصد از این بیماری در خانواده ها ایجاد می شود و بین یک تا سه درصد از موارد به دلیل سندرم های ژنتیکی به ارث رسیده از والدین شخص مانند سرطان معده منتشر شده از وراثت به وجود می آیند. بسیاری از موارد سرطان معده شامل کارسینوم معده هستند. این نوع بیماری به چند زیرشاخه تقسیم می شود. لنفوم و تومورهای مزانشیمال نیز ممکن است درون معده ایجاد گردد. در بسیاری از موارد، سرطان معده طی چندین مرحله، در طول چندین سال پیشرفت می کند. تشخیص این بیماری معمولاً به وسیله بافت برداری هنگام آندوسکوپی انجام می شود. معمولاً در ادامه تصویربرداری پزشکی صورت می گیرد تا مشخص شود که آیا بیماری به بخش های دیگرِ بدن سرایت کرده است. ژاپن و کره جنوبی، دو کشوری هستند که بیشترین تعداد ابتلای به این بیماری در آنها مشاهده شده است، غربالگری برای تشخیص سرطان معده.

رژیم غذایی مدیترانه ای و همین طور ترک سیگار خطر این نوع سرطان را کاهش می دهد. شواهد اولیه ای وجود دارد که درمان باکتری هلیکوباکتر پیلوری ابتلا به بیماری را در آینده کم می کند. در صورتی که بیماری در مراحل اولیه درمان گردد، بسیاری از موارد دیگر رفع می شوند. درمان این بیماری شامل این موارد می شود: جراحی، شیمی درمانی، پرتودرمانی و درمان هدفمند. اگر درمان دیر اتفاق بیفتد، مراقبت تسکینی توصیه می شود. عواقب این روند در سطح جهانی اغلب ناچیز و کمتر از ۱۰ درصد نرخ بقای پنج ساله است. این امر بیشتر به خاطر افرادی با نوع پیشرفته این بیماری می باشد. در ایالات متحده نرخ بقای پنج ساله ۲۸ درصد است. در حالی که این میزان در کره جنوبی، بیشتر به خاطر تلاش ها برای غربالگری، بیش از ۶۵ درصد می باشد.

در سطح دنیا، بیماری سرطان معده پنجمین عامل پیشتاز سرطان و همچنین سومین عامل پیشتاز موارد مرگ می باشد که از این میان هفت درصد از موارد کلی سرطان و ۹ درصد از موارد مرگ را تشکیل می دهد. در سال ۲۰۱۲، این بیماری در ۹۵۰ هزار نفر در سراسر جهان مشاهده شد و باعث مرگ ۷۲۳ هزار نفر گردید. پیش از دهه ۱۹۳۰ در بسیاری از نقاط دنیا، از قبیل ایالات متحده و بریتانیا، معمول ترین عامل مرگ ناشی از سرطان به شمار می رفت. از آن زمان تاکنون، نرخ مرگ ناشی از این بیماری در بسیاری از نقاط دنیا کاهش یافته است. کارشناسان بر این باورند که این امر بدین سبب است که در نتیجه توسعه و پیشرفت سردسازی به عنوان یکی از راه های تازه نگاه داشتن موادغذایی، خوردن غذاهای نمک سود شده و ترشیجات کاهش یافته است. سرطان معده بیشتر در کشورهای آسیای شرقی و اروپای شرقی اتفاق می افتد و در مردان دو برابر بیشتر از زنان است.

اهمیت بیماری

این بیماری باعث مرگ افراد بسیاری در سرتاسر جهان می شود. شیوع این بیماری در مردان دوبرابر زنان است و چهارمین سرطان شایع در جهان محسوب می گردد.

این سرطان در افرادی با گروه خونی A شایعتر است. پسماندهای سلولهای جنینی در مری و یک سوم فوقانی معده عاملی برای ابتلا به سرطان معده است. بقایای سلولهای جنینی قابلیت سرطانی شدن را دارند که با بررسی ها و تست های تشخیصی معمول،رادیوگرافی و سی. تی. اسکن قابل شناسایی نیستند.

سرطان معده در مردان پس از سرطان ریه شایعترین سرطان است حال آنکه در زنان سرطان پستان شایع ترین سرطان به شمار می آید. علائم و نشانه های اولیه سرطان معده گول زننده و مشابه ناراحتیهای گوارشی است به طوریکه افراد سعی دارند با پرهیز غذایی و درمان خودسرانه بهبود پیدا کنند. «کاهش وزن و بی اشتهایی» علامت مهمی در تشخیص سرطان معده است. در مراحل اولیه ناراحتیهای گوارشی چون تهوع، بی اشتهایی، کاهش وزن، درد ملایم و متناوب و در مراحل پیشرفته وجود خون در مدفوع و مدفوع سیاه رنگ (ملنا) و در مراحل پیشرفته تر استفراغ خونی بروز می کند. از دیگر علایم این بیماری می توان به موارد زیر اشاره نمود: احساس خستگی، عدم هضم غذاو پس از بزرگ شدن غده دردهای پیاپی در معده و از نشانه های سرطان معده می باشد.

بتازگی یک گروه بین المللی از محققان با ابداع یک آزمایش جدید تنفسی موفق شدند اولین علائم سرطان مری یا معده را در مدت چند دقیقه تشخیص دهند. گروه بین المللی محققان از کالج سلطنتی لندن، دانشکده پزشکی دانشگاه کیل و آکادمی علوم جمهوری چک در جریان یک مطالعه موفق به ابداع این آزمایش جدید تنفسی شدند.

در این روش جدید، با آزمایش تنفسی برخی ترکیبات شیمیایی که فقط در بازدم بیماران مبتلا به سرطان مری و معده وجود دارد، بعد از چند دقیقه سلامت یا وجود بیماری سرطان در مری و معده فرد مشخص می شود.

وجود هلیکوباکترپیلوری و استعداد ابتلاء فرد به سرطان معده از فرضیات موجود در دنیای پزشکی است، حال آنکه افزایش اسید معده، «استعمال دخانیات»، مصرف غذاهای نمک سود شده و دودی، افزایش مصرف غذاهای سرخ کردنی همگی از عوامل پرخطر برای ابتلاء به سرطان معده هستند. آندوسکوپی و رادیوگرافی معده از راه های تشخیص سرطان معده هستند. در زخمهای معده احتمال سرطانی شدن وجود دارد از این رو چنانچه زخم معده ای پس از ۳ ماه دارو درمانی به درمان پاسخ ندهد اندیکاسیونی برای جراحی معده است. افراد با کوچکترین علامت در تغییر وضعیت مزاج، دفع، بی اشتهایی، تهوع و کاهش وزن باید برای بررسیهای بیشتر به پزشک متخصص مراجعه کنند.

 

دانلود مقاله درباره نقش مردم در دفاع مقدس

31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره كرد. صدام در نطقی با تأكید بر مالكیت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز كرد.

این جنگ در حالی شروع شد كه مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی كشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف كنند.تنها با جانفشانی و فداکاری های مردم و ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ایران بود که دشمن به عقب رانده شد.در این مقاله به بررسی نقش مردم در دفاع مقدس می پردازیم.

دفاع مقدس و پیروزی ایران

ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی كه در قالب «بسیج» برای دفاع از كیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال دایماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.

در بررسی عوامل شكست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شد ه اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد كه عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.

«خاویر پرزدكوئه یار» ـ دبیر كل وقت سازمان ملل ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گیری به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوری آنها به دلیل آن كه فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نكرده بود.

قطعنامه 598 نیز عاری از اشكال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره، مواضع بیطرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید. با این همه هنوز اكثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده است.

قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:

من با توجه به نظر تمام كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.

. خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشیده ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم، و بدا به حال آنان كه در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت، بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7

به این ترتیب جنگی كه در 31 شهریور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.

نقش مردم در پشت جبهه ها

دفاع از حقیقت، تنها در جنوب و غرب و خط مقدم نبود. گرچه هرگاه صحبت از دفاع مقدس می شود، آنچه که به ذهن ما می رسد همان گوشه از کشور است. اما این مشت گره کردة مردمی که به دهان استکبار زده شد، از بازوی قدرت مردم مستضعف و دردمندی بودند که در پشت جبهه ها و درون شهرها بودند. از بازوی همین مردم کوچه و بازار، اعم از مرد و زن و کودک، جوان و طلبه و دانشجو و کارمند و کارگر و . که بدون هیچ چشم داشتی هر آنچه را که برای پیروزی در این جنگ عقیده لازم بود، تهیه می کردند و در انتظار ضربة نهایی فرزندانشان بودند؛ باید اعتراف کرد که اگر نبود حمایت های مادی و معنوی این مردم در شهرها و روستاها، این قافله ها بسیار زودتر از آنچه به نظر می رسد از راه مانده بود و می رفت آنچه نباید می رفت! و می شد آنچه نباید می شد.

آری، تمام ایران از شمالی ترین نقطه آن تا جنوبی ترین نقطه آن، خط مقدم جهان اسلام بود و هر قلبی که برای این جبهه می تپید، برای رزمنده اش آنچه در این میان مطرح نبود، منافع شخصی بود و آنچه مطرح بود، منافع اسلام برای رضای خدا بود و آن کس که مخلص بود در این جبهه بود و مهم نبود که در کجای این خاک است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادی نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر می پرسیدی که تو می جنگی، بی گمان می گفت: نه ما می جنگیم.

هر قشری و صنفی هرچه می توانست دریغ نمی کرد. عده ای جهاد مالی می کردند و عده ای دیگر، جهاد جانی و عده ای نیز جهاد فکری و فرهنگی. امّا همه در یک صف و یک خط بودند. تاریخ به یاد دارد آن زمانی که بچه دبستانی قلّک خود را پُر می کرد و به جای آنکه اسباب بازی کودکانه اش را بخرد، با فراخون و بدون فراخوان تقدیم به جنگ می کرد. زنانی که طلاها و جواهرات و حتی حلقة ازدواج خود را هدیه می نمودند یا گاهی لباس های رزمندگان را تهیه می کردند یا کارهای تبلیغاتی و هنری برای جبهه تهیه می نمودند و یا آنانی که در بیمارستان های صحرایی و شهری پرستاری و کارهای درمانی انجام می دادند، دانشجویانی که از قمقمه آب گرفته تا قطعات یدکی اسلحه های نظامی و حتی موشک های تاکتیکی را طراحی و می ساختند. و طلّابی که وظیفه سنگین تبلیغات و تبیین جنگ را در کنار رزمندگان بر عهده داشتند همه و همه از به هم پیوستن میلیون ها میلیون قطرة زلالی بود که رود همبستگی را جریان داده بود که کمک های غیر مادی آنان را می توان در شعارهای آنان جست وجو کرد.

این وحدت مردم در شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» از جمله کمک های معنوی مردمی بود که همواره گرم کنندة جبهه های نبرد بود و این نه تنها در شعار که در عمل نیز بروز می یافت. و اینها که گفته شد تنها گوشه ای از آن دریا بود.

آن نامه هایی که مردم از سر اخلاص برای رزمنده ای که نه اسمش را می دانند و شهرش را می شناسند و نه تا به حال او را دیده اند، نوشته شد حکایت از قرابت دینی و اخلاقی و قومی این ملت داشت و حکایت از شناسنامه ای واحد.

در تاکسی و اتوبوس و صف نان و مدرسه و دانشگاه و زمین کشاورزی و غیر، همه یک دل و یک زبان، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» را سرلوحه فعالیت های روزانه خود قرار داده بودند و این یکی از آن رموز پیروزی بود. این گونه بود که همه در صحنه جنگ حاضر بودند؛ چنان که حضرت امام می فرمایند: «و امّا امروز که تمام ملت ها، نه فقط جوان ها و آنهایی که در جبهه ها هستند، بلکه پیرمرد ها و پیرزن ها و دختر بچه های نابالغ در صحنة گرفتاری ها و در صحنة جنگ حاضرند و همه خود را در جبهه می بینند. آنها کارهایی که می کنند یک کارهایی است که دنبالش توقع اینکه یک مقامی داشته باشند، یا یک پستی را اشغال کنند، یا یک چیزی را از مردم خواهش کنند، هیچ این مسائل نیست، بلکه سربازان گمنامی هستند که در جبهه ها باید گفت مشغول جهاد هستند.»

نقش زنان در دفاع مقدس

در متون تاریخی، اغلب از نقش حرمسرایی زنان درباری و از تأثیر زنان غرب و شرق زده یا به اصطلاح روشنفکر بر تحولات اجتماعی سخن به میان آمده، ولی زنانی که در حادثه گریبایدف، جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، کشف حجاب، قیام 30 تیر 1331 و. مشارکت داشته اند، توده زنان مسلمانی بوده اند که گوش به فرمان مراجع تقلید و به منظور انجام تکلیف شرعی و الهی پا به میدان مبارزه گذاشتند. از دهه 1340 تا پیروزی انقلاب اسلامی، این زنان حضور گسترده تر و مستمرتری از خود نشان دادند، علت آن، اولا: خودباوری بیشتری بوده که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد. ثانیا: لبیک آنان به دعوت امام برای حضور سیاسی اجتماعی بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان هنوز نیاسوده و خستگی یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را از تن بیرون نکرده بودند که بار دیگر بر خود تکلیف دیدند برای دفاع از انقلاب، به ایفای نقش های تازه تر و مؤثرتر در عرصه های جدیدتر بپردازند، از این رو، شرکت در بحران هایی را که در گوشه و کنار کشور، بویژه در کردستان بر پا شد، جزء وظیفه خود دانستند، ولی آنچه بعد از حدود 5/1 سال پس از پیروزی، زنان را به کمک و مساعدت بیشتر طلبید، دفاع مقدس است که هشت سال نظاره گر رشادت های زنان و مردان این مرز و بوم بود، بنابراین، و به علت گستردگی فداکاری زنان در عرصه دفاع مقدس، احصاء همه آن ایثارگری ها ممکن نیست، و در هر نوشته ای و در این نوشته تنها می توان به بخش کوچکی از آن اشاره کرد:

نقش رزمی

اولین مسئولیتی که زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپای مردان بر عهده گرفتند، جنگیدن با دشمن بعثی در جنوب و مزدوران داخلی در کردستان بود، حتی آنان، کوکتل مولوتف ساختند، تا به جنگ تانک های عراقی بروند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهیه و به کار بردن کوکتل مولوتف، ابتدایی ترین کار رزمی خواهران و زنان به شمار می آمد، بعدها آن ها خود را به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله:

در قبرستان خرمشهر زن 65 ساله ای را دیدم که تفنگ ام یک بر دوش داشت. گفتم: مادر چه می کنی؟ گفت: پسر و دخترم آنقدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند. می روم راه شان را ادامه دهم، هر چه او را منع کردم، نپذیرفت و گفت: باید از دینم دفاع کنم. این تنها وظیفه شما پسرانم نیست، بلکه وظیفه من هم هست، جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد.

زنان رزمنده در خرمشهر، کارهای دیگری را نیز بر عهده داشتند که مراقبت از تسلیحات، تسلیح رزمندگان، نگهبانی از پیکر شهداء، توزیع سلاح بین رزمندگان از آن جمله بوده است. در جبهه های دیگر هم وضع به همین صورت بود. مثلاً:

ـ در گیلان غرب، یک زن، چند سرباز عراقی و در شادگان، چهار شیر زن، هشت سرباز بعثی را به اسارت درآوردند.

ـ خانم فاطمه نواب صفوی، به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.

ـ یک زن سوسنگردی با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد.

ـ و باز در این شهر مادر شهید الحانی، یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت می کند، به آنها غذا می دهد، و زمانی که آن ها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر می سازد، و خود او هم با چوب دستی به جان بعثی ها افتاد. داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری، این گونه نقل کرده است:

«به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مُسنی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود. ایشان با وجود این که چهل پنجاه سال داشت، خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد. معروف بود که با چوب دستی، چند سرباز عراقی را از پا انداخته است.

 صحنه های رزم زنان، اگرچه اندک بود، ولی اولاً تا پایان دفاع مقدس کم و بیش ادامه یافت، و ثانیاً، تأثیر عمیقی بر روحیه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان نقش های اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می گوید: «ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم، کار شناسایی دشمن، خنثی کردن بمب، شناسایی ضد انقلاب و پیدا کردن رد پای آن ها در شهر و روستاها را دنبال کردیم. نوع دیگری از کار اطلاعاتی و امنیتی را خواهران بسیجی انجام می دادند، مثلا آن ها در لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستان ها سر می زدند، تا به تعداد شهداء و مجروحان جنگ و. دست پیدا کنند، و آن را در اختیار عراق قرار دهند.

دانلود مقاله درباره حجاب و عفاف

نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می شوند و در نگاه اول به نظر می آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه ها به نکته قابل توجهی می رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را این گونه تعریف کرده اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می شود.

برخی گفته اند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب» (فصلت، آیه ۵) را ذکر کرده اند. در دیگر کتاب های لغت حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.

با توجه به معانی ذکر شده در می یابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب می گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القران می نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می شود.

البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است. آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می دارد.

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته ای و ظاهری بی معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و.. خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه» (بلکه انسان می خواهد آزاد باشد و گناه کند- قیامت آیه ۵) می شوند.

انسان هایی چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است برای حفظ ارزش های شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای زن- برای این است که آن ارزش های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه های شیطانی یا دست های فاسد استعمار پایمال شوند این ارزشها زنده بشوند.»

فلسفه حجاب

یکی از نکات اساسی که زمینه ای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می شود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است.

در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می دهد واین مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می کند. برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق الله است و در این باره می گویند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.

از اینکه قرآن می گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می شود عصمت زن حق الله است.»(۶) پر واضح است که آدمی نمی تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها می تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول (ص) می فرمایند: «حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید»(۷) و حضرت علی(ع) می فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.»(۸) اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب می شود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است باید حفظ شود.

حفظ این واجب الهی اطاعت از اوست و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و.. این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان های پاک و برجسته می پرورانند، دارای حرمت واحترام ویژه ای می باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.

مفسران واندیشه گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می گوید، می فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.»

با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می بینیم و می یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه های حجاب است براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می فهمد بدحجابی و بی حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.

خداوند در آیه ۳۱ سوره نور حکم حجاب را به گونه ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می کند تا نامحرم ها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیبایی های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می شود: «ای پیامبر به زنان ودخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند.

این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.» (احزاب، آیه ۵۹) در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند از دیگر زنان جامعه آن روز جدا می شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می شود. از ظاهر آیه می توان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

آثار اجتماعی حجاب

هر عملی که افراد جامعه انجام می دهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل می شود و همان گونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر می پذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعه ای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر می شوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت.

اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم می مانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنمایی  های عده ای از زنان بدحجاب و بی حجاب قرار نمی گیرد و هم مراکز اجتماعی مثل اداره ها و بیمارستان ها و.. در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاری های اجتماعی به حداقل خواهد رسید.

حضرت امام خمینی(ره) در مورد فعالیت اجتماعی واشتغال زنان همیشه این نکته را بیان می کردند که: «فعالیت اجتماعی، سیاسی کنید ولی حدود شرعی از جمله رضایت همسر را رعایت کنید.»(۱۰) بسیاری از پرونده های ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه گران تربیتی را نگران می ساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانواده است، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زنده ترین شاهد این مطلب است.

از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادی های تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگران کننده ای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بی حجابی است که جامعه را در درازمدت به ورطه هلاکت می رساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بی حجابی به اینجا ختم نمی شود.

وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه می کنیم و بینش اسلام را مشاهده می نماییم، به روشنی در می یابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاه های اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط وتفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام می خواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است. مسئله حجاب به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قید و شرط زن ومرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و بخصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی، اجتماعی وعلمی نیست.

 

زیست شناسان رشد را به معنای بزرگ شدن بخش ها تشكیل دهنده یك موجود زنده یا تشكیل بخش های جدید مشابه آنچه قبلا وجود داشته است می دانند. رشد در موجودات زنده به دو صورت افزایش تعداد سلول ها و افزایش برگشت ناپذیر اندازه سلول صورت می گیرد.

رشد در طی زندگی جاندار ادامه دارد اما نتیجه آن هموراه ساختاری كارآمد، جوان و زنده نیست در پیكر جاندار در حال رشد، همواره ماده سازی و تخریب هر دو انجام می شود وقتی ماده سازی بر تخریب برتری داشته باشد اندازه جاندار بزرگتر می شود وقتی تخریب بر ماده سازی برتری داشته باشد پیری فرا می رسد.

 

چرا بهداشت نوجوانان اهمیت دارد؟

دنیای امروز ، نوجوانان بیشتری نسبت به سایر زمان ها دارد.طبق سرشماری سال 1375،25% جمعیت کشور ایران را افراد19-10سال تشکیل می دهند . این تعداد افزون بر 16 میلیون نفر جمعیت میباشد.تاثیر دوره جوانی بر بقیه سالهای زندگی حیاتی است. نوجوانی زمان گذر از کودکی به بزرگسالی و آمادگی برایبزرگسالی است. نوجوانی زمان اکتساب باروری،اکتساب خصوصیات عاطفی هیجانی بزرگسالی، زمان کسب هویت فردی و اجتماعی و ... میباشد.

 

بلوغ

بلوغ به مجموعه ای از تغییرات بدنی و روحی كه بین دوران كودكی و نوجوانی پیش می آید و تا جوانی ادامه می یابد بلوغ می گویند در دوران نوجوانی و بلوغ دخترها و پسرها یك دوره ی سریع رشد بدنی را تجربه می كنند.

این تغییرات در دخترها یك یا دو سال زودتر از پسرها شروع می شود.

در دخترها تغییرات سریع از 11 الی 12 سالگی و در بیشتر پسرها از 13 الی 14 سالگی آغاز می گردد.

 انواع بلوغ:

1- بلوغ جسمی: منظور از بلوغ جسمی، رشد و تكامل اعضای بدن است كه طی آن رشد استخوان و سایر اندام ها به مرز نهایی خود می رسد.

2- بلوغ جنسی: شایع ترین نشانه های بلوغ در این مرحله ظاهر می شود، علائم بلوغ جنسی، ظهور صفات ثانویه جنسی است.

3- بلوغ روانی: نوعی تكامل روحی است كه قدرت تشخیص مسائل و مصالح زندگی را به انسان می بخشد، در این حالت فرد، قبول مسئولیت های اجتماعی قدرت رویارویی با مشكلات پیچیده پیدا می كند.

4- بلوغ اقتصادی: هنگامی كه فرد از نظر تامین معاش و اداره ی مستقل اقتصادی بتواند برخود متكی باشد از نظر اقتصادی بالغ شده است.

5- بلوغ شرعی: فقه شیعه سن بلوغ را برای پسران 15 سال قمری و برای دختران 9 سال قمری در نظر گرفته است. در میان اهل تسنن متفاوت است. در این زمان نوجوان به وظایف دینی و اخلاقی خود عمل خواهد نمود.

تغییرات عاطفی

در دوران بلوغ تغییرات عاطفی و روانی زیادی در نوجوان به وجود می آید و لازم است نوجوانان از خود مراقبت بیشتری به عمل آورند.

 

در این دوران حساسیت ها، به خود گرفتن ها و زود رنجی ها بیشتر از سایر دوران ها در نوجوان تاثیر  ایجاد می كنند در این دوران نوجوانان برای ایمنی خاطر نیاز دارند كه:

1) قابل ارزش باشند

2) در تصمیم گیری ها شركت كنند

عواطف در رفتارها

عكس العمل های عاطفی یا رفتار ناشی از عواطف، عكس العملهایی است كه در اثر پیدایش انگیزه به وجود می آیند مهمترین عواطف شامل شد، دوام و تاثیرات داخلی است.

عواطف تحت تاثیر تربیت قرار دارند اما در طول عمر دوام دارند، عواطف شدید می توانند در دستگاه های مختلف مانند تنفس، گردش خون، هورمون ها، ماهیچه ها تغییرات زیادی ایجاد كنند.

 

 

به خود مي باليم در كشوري زندگي ميكنيم كه جاي جاي آن عطرآگين از حضور شهيداني است كه تاريخ مارا با نثار خون خويش ، براي سربلندي ایران عزيز رقم زدند.به روح پاكشان درود مي فرستيم و خاضعانه در برابر آرمان هاي بزرگ امام سر فرود مي آوريم.

زمینه ها و دلایل آغاز جنگ

از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸ میلادی، عراقی‌ها رؤیای رهبری جهان عرب را در سر می‌پروراندند. از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ درآمدهای نفتی عراق افزایش یافت. این موضوع به عراق کمک می‌کرد تا خلاء ناشی از مرگ جمال عبدالناصر در صدر رهبری اعراب را پر کنند. زیرا مصر پس از پیمان کمپ دیوید نفوذ خود در میان اعراب را از دست داده بود.

در جریان اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عراق روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و از اتحادیه عرب خواست تا آنان نیز چنین کنند. درخواستی که از سوی اتحادیه عرب رد شد. عراق همچنین اعتراض رسمی‌ای به سازمان ملل نوشت که توسط این سازمان نادیده گرفته شد. عراقی‌ها که از همه جا سرخورده شدند، دست به اخراج ۷۰۰۰۰ ایرانی ساکن عراق زدند. در سال ۱۹۷۴ تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و درگیری‌های نظامی مرزی پراکنده کم‌کم به جنگی تمام عیار تبدیل شد. تنش به قدری بالا گرفت که کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد ناچار به مداخله و اعزام نماینده ویژه به مرزهای دو کشور شد. نتیجه گزارش این نماینده منجر به صدورقطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت شد که در آن طرفین ملزم به حل اختلاف مرزی میان خود شدند.

در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر ایران به‌طور ضمنی پذیرفت که در ازای رفع اختلافات مرزی آبی در اروندرود بر اساس خط تالوگ، دست از حمایت از کردهای عراق بردارد. این نقش را بعدها اسرائیل به تنهایی در برابر کردها برعهده گرفت. بنابراین عراق که در طول سال‌های بعد سیاست‌های ضد غرب و ضدصهیونیستی را تبلیغ می‌کرد، در سال ۱۹۸۰ و پس از سقوط شاه، سیاست ایرانی ستیزی را در دستور کار عراقی‌ها قرار داد. صدام متوجه خلاء ناشی از سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس شده بود و تلاش داشت تا نقشی که پیش از آن محمدرضا پهلوی ایفا می‌کرد را برعهده گیرد. او برای این‌کار نیاز به مرز آبی کافی و تسلط بر خلیج فارس داشت. عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی از عراق می‌دانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه طلبان خوزستان حمایت می‌کرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده بود؛ ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت.  به گفته جیمز بیل، دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشین‌های منطقه چندان ناخوشایند نبود.  سفیر عراق در لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در مصاحبه با روزنامه النهار بیروت گفت:

بهبود شرایط با ایران منوط به تحقق ۳ شرط اصلی است: ۱-تجدیدنظر در پیمان نامه۱۹۷۵ الجزایر درباره اروند رود ۲-اعطای خودمختاری به عشایر کرد و بلوچ و عرب ۳-خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه‌گانه ایرانی مورد مناقشه و سراسر خلیج فارس

صدام حسین مدعی بود که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی ۱۹۷۵ در زمان شاه، خود را مغبون می‌دیده. به نظر می‌رسد که باور عمومی در میان مقامات عراق این بود که پس از انقلاب، ایران دچار ضعف شده و برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده تا توازن قبلی قوا در خلیج فارس را با یک حمله نظامی برهم زده و همزمان راه‌حل جدیدی برای مشکلات عراق با شیعیان جنوب و کردهای شمال این کشور جلوی پای آنان بگذارد.  از سوی دیگر تنها دو ماه پیش از آغاز جنگ، صدام حسین و زیبیگنیو برژینسکی درعمان با یکدیگر دیدار کردند. باور بنی صدر این بود که برژینسکی در این ملاقات به صدام اطمینان داده که ایالات متحده مخالفتی با الحاق خوزستان به عراق ندارد.

پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، عراق برخی ناآرامی‌های سیاسی را زیر سر سید محمد باقر صدر و با حمایت و تشویق ایران می‌دانست. صدام حسین، از وجود یک همسایه انقلابی شیعه در مرزهای شرقی خود احساس خوبی نداشت.  رهبران ایران نیز رسماً اعلام می‌کردند که به سیاست صدور انقلاب ایران به سایر کشورها می‌اندیشیدند. روح‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن ۱۳۵۸) اظهار داشت:

ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم

همچنین او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ در پیامی که دربارهٔ قطع رابطه آمریکا با ایران داده بود به صدام اشاره کرد و گفت:

صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر بسته و با مسلمانان مظلوم برای رضای کارتر، آن کند که مغول کرد، و با علمای اسلام خصوصاً حضرت آیت اللّه آقای سید محمدباقر صدر، آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند، باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی، گور خودش و رژیم تحمیلی غیرانسانی و غیرقانونی بعث را با دست خود می‌کند.

ملت شریف عراق! شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند؛ بپا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم و با همهٔ ملت اتحاد کنید و این ریشهٔ فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود، قلع و قمع نمایید، و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شماست. ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنیدو به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است.

مدتی بعد در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ روح‌الله خمینی در جمع فرماندهان بسیج ضمن سخنانی ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:

صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آنها کودتا کنند و این را از بین ببرند؛ و حرام است بر آنها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند؛ و باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد.

در پیامی که به مناسبت کشته شدن سید محمد باقر صدر منتشر شد، روح‌الله خمینی بار دیگر بر قیام مردم و ارتش عراق علیه صدام تأکید کرد:

عجب آن است که ملتهای اسلامی و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند؛ و عجب‌تر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.

من از رده بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم؛ لکن از افسران و درجه‌داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت آن دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند همان سان که در ایران واقع شد؛ یا از پادگانها و سربازخانه‌ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم؛ و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکهٔ ننگ را از کشور عراق بزدایند.

عراق مدعی بود که وارد یک جنگ دفاعی شده و از حق مشروع خود برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی و بازپس‌گیری اراضی خود با توسل به زور استفاده می‌کند. آن‌ها معتقد بودند که حکومت ایران تمام راه‌های حل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور را مسدود کرده‌است. پیش از آغاز یورش بارها ایران را به اقدامات تجاوزگرانه نسبت به عراق و دخالت در امور داخلی خود از جمله حمایت از حزب غیرقانونی الدعوه می‌کردند. رهبران ایران هم در بخش عربی رادیو دولتی این کشور به بدگویی شدید از حکومت بعث عراق پرداخته و آن را یک حکومت ضد اسلامی و دست‌نشانده قدرت‌های امپریالیستی معرفی می‌کردند. حکومت عراق نیز متهم می‌شد که به اقدامات تجاوزگرانه از جمله حمایت علنی از شورشیان جدایی‌خواه در خوزستان و قول کمک به آن‌ها برای آزادی «عربستان»، نامی که حکومت عراق بر این استان نهاده بود، می‌پردازد و دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود که عراق برای شورشیان سلاح ارسال می‌کند. در چندین مورد حتی نیروهای عراق حملاتی را به شهرهای مرزی ایران ترتیب دادند که یکی از آن‌ها یورش به شهری در کردستان ایران در ژوئن ۱۹۷۹ و دیگری به شهر صالح‌آباد در جنوب بود که چندین کشته به جا گذاشت. در نیمه اول سال ۱۹۸۰ (زمستان ۵۸ و بهار ۵۹) چندین درگیری مرزی دیگر هم بین دو کشور رخ داد.

با این وجود یک سال پیش از جنگ، آمریکا دولت مهدی بازرگان را از احتمال بروز جنگ باخبر کرده بود. مقامات آمریکایی گزارش دادند:

مانورهایی با حضور مشترک یگان‌هایی مختلف و تمرین‌هایی برای گسیل و حرکت سریع یگان‌هایی بزرگ در مسیر شط‌العرب (اروند رود) رودی که مشخص‌کننده جنوبی‌ترین بخش مرز میان عراق و ایران است، در جریان است. عراق هم‌چنین مقادیر عظیمی ابزارآلات و تمهیدات جنگی را در این منطقه دارد جاساز می‌کند، این ابزارآلات و تمهیدات را پنهان و استتار می‌کند، و مشغول اجرای طرح‌های مهندسی نظامی‌ای است که حمله به ایران را برایش تسهیل خواهند کرد.

آغاز تهاجم

در جريان كنفرانس سران اوپك كه در سال 1353 در شهر الجزيره تشكيل شد ،  با تلاش هايي كه رييس جمهور الجزاير به عمل آورد  ، مذاكراتي بين شاه ایران و صدام حسين انجام شد كه نتيجه آن اعلاميه (6 مارس 1975) بود كه به قرداد 1975 الجزاير معروف شد.صدام حسين با پاره كردن قرداد 1975 الجزاير در مقابل دوربين هاي تلويزيوني ، جنگ و تجاوزعليه ایران را در ساعت 20/14 روز 31 شهريور ماه 1359 با حملات هوايي آغاز و ظرف چند ساعت ، 19 نقطه مهم ، از جمله فرودگاه هاي كشور مارا مورد هدف قرار داد.
رژیم بعثی عراق در پي موافقت كاخ سفيد ، عمليات تهاجم سر تا سري ارتش خود به خاک ایران را با رمز (يوم الرعد)به معناي (روز تندر) آغاز كرد.

دفاع مقدس و آمار

در كل دفاع مقدس 7 سال و 11 ماه ،  يا 2900روز و به عبارتي ديگر 95 ماه طول كشيد كه اين مدت دو برابر جنگ دو كره و دو برابر جنگ جهانی اول مي باشد.
مجموعا در طول8 سال دفاع مقدس 163 عمليات كوچك و بزرگ وبه طور تقريبي هر 7 ماه يك عمليات عليه دشمن انجام شده كه در اين ميان 19 عمليات بزرگ ، 19 عمليات متوسط و125 عمليات كوچك انجام شده است.

شهداء

تعداد كل شهدای جنگ ایران و عراق ، طي آخرين آمار 188 هزار و 15 نفر اعلام شده است. در جنگ تحمیلی 172056 نفر در درگيري با دشمن و 15959 نفر در بمباران شهر ها به شهادت رسيده اند.

اوتیسم نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی و کلامی غیرطبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سه سال اول زندگی بروز می کند اوتیسم یک معلولیت رشدی دائمی است که بر نحوه ای که یک نفر با افراد پیرامون خود ارتباط می گیرد یا با آنها وارد رابطه می شود، تاثیر می گذارد. کودکان و بزرگسالانی که اوتیست هستند برای ایجاد یک رابطه قابل فهم با دیگران مشکل دارند. توانایی آنها برای ایجاد دوستی معمولا به اندازه قابلیت آنها برای فهم ابرازات عاطفی دیگران محدود است. کسانی که مبتلا به اوتیسم هستند اغلب از ناتوانی های دیگری هم رنج می برند که مربوط به یادگیری است و به همراه اوتیسم در فرد پیدا می شوند ولی هر فردی با چنین شرایطی در سطح معینی در فهم جهان پیرامون خود دشواری دارد.


اوتیسم نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی و کلامی غیرطبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سه سال اول زندگی بروز می کندیک بیماری رشدی تکاملی است . افراد با اوتیسم در ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند. یک بچه اوتیسمی به نظر خیلی کناره گیر می آید. با چشمانش با دیگران ارتباط برقرار نمی کند. حرف زدن و بازی مثل بچه های دیگر انجام نمی دهد. ممکن است یک سری حرکات و رفتارها را برای چندمین بار تکرار کند.این بیماری اولین بار در سال ۱۹۴۳ میلادی نام‌گذاری شد و پزشکان هنوز پیشرفت‌های بسیار کمی از آن موقع در بیماری آنها کرده‌اند.اوتیسم(درخودماندگی) یک بیماری روانی است که از ارتباط افراد با دنیای خارج جلوگیری می‌کند. به نظر می‌رسد قربانیان در دنیای خودشان به سر می‌برند و تا‌‌کنون پزشکان نتوانستند آنها را درک کنند در گذشته بیماران مبتلا به Autism یا در خودفرورفتگی یا نوعی عدم توجه به جهان بیرونی و پیرامونی را به عنوان نوعی ناهنجاری و اختلال اعصاب که مدام وخیم تر می شود می گفتند اما امروزه معلوم شده است که علل و عوامل به وجود آورنده این ناهنجاری هنوز کاملاً و به درستی مشخص نیست. با این حال جنبه توارث و ژنتیک بودن آن، فرضی قریب به یقین است.این بیماری نخستین بار توسط دانشمندی به نام کانر معرفی شد و به همین علت به نشانگان کانر نیز شهرت دارد. این بیماری در هر پانصد کودک گزارش شده است و تعداد پسران در آن چهار تا پنج برابر بیشتر از دختران استاصطلاح اوتیسم یا در خودفرورفتگی به کودکانی اطلاق می شود که با دنیای بیرون از لحاظ نگاه، گفتار، رفتار و ارتباط عاطفی با افراد هیچ ارتباطی ندارند.

اصطلاح اوتیسم یا در خودفرورفتگی به کودکانی اطلاق می شود که با دنیای بیرون از لحاظ نگاه، گفتار، رفتار و ارتباط عاطفی با افراد هیچ ارتباطی ندارند. این سندرم (نشانه) معمولاً از دوران کودکی و در دو سطح قبل از دو و نیم سالگی و بعد از سه سالگی بروز می کند. شاخصه اصلی این بیماری این است که این کودکان گفتار ندارند و یک کودک عادی در یک سالگی تک واژه، در ۱۶ و ۱۵ ماهگی جملات کوتاه بدون فعل و در سه تا چهار سالگی تقریباً زبان شبه بزرگسالان را دارد، ولی اوتیسم ها این روند تحول گفتار را طی نمی کنند و حتی در چهار سالگی کلمات را در حد چند واژه به کار می برند. ویژگی دوم آنها علاوه بر محدودیت خزانه لغات به کارگیری ضمایر به صورت معکوس است مثلاً من گفتم تو گفتی و یا اینکه جملات دیگران را عیناً تکرار می کنند.این کودکان حتی قبل از این که گفتار پیدا کنند قادر به نگاه کردن مادر و تعقیب او با حرکات چشم و لبخند زدن هم نیستند.

ویژگی اساسی اوتیسم این است که توانایی کودک در پاسخدهی به دیگران ظرف سی ماه اول زندگی رشد  نمی کند.حتی در این سن کم،اختلال فاحش در مهارتهای ارتباطی کاملا محسوس است،به طوری که این کودکان پاسخهای نامانوسی به محیطشان می دهند.آنها فاقد علاقه و پاسخدهی به دیگران هستند،و نمی توانند دلبستگی عادی ایجاد کنند.در نوباوگی،این ویژگیها با ناتوانی آنها در بغل کردن،فقدان تماس چشمی،یا بیزاری کامل از تماس بدنی و محبت آشکار می شوند.ممکن اسن این کودکان نتوانند زبان را اصلا پرورش دهند،و اگر زبان فراگیری شود،معمولا به صورت پژواک گویی(گرایش به تکرار کردن فوری آنچه شخص دقیقا همین حالا یا مدت کوتاهی قبل آن را شنیده)و یا به صورت ضمایر معکوس(گرایش به استفاده از من در حالی که منظور تو است و بالعکس)آشکار می شود.این کودکان به تغییر نیز بسیار ضعیف واکنش می کنند،خواه در امور روزمره آنها باشد یا در محیط شان.

تاریخچه شنا به عنوان یک ورزش، درایران، بسیار کوتاه است ولی به طور کلی هم این رشته از ورزش به نسبت دیگر رشته‌ها در کشور ایران چندان پیشرفتی حاصل نکرده‌است. در حالی که به جهت موقعیت جغرافیایی ایران که در شمال و جنوب کشور به دریا متصل است و هم به جهت تأکیدات مذهبی، می‌بایستی این ورزش را مورد توجه قرار می‌دادند.

در قدیم، مکان‌هایی شبیه استخر سرپوشیده در حمام‌ها می‌ساختند، به نامچال حوض. این چال حوض‌ها، که حداکثر از ۱۰ متر تجاوز نمی‌کرد، برای شنا کردن و آب بازی بود. در اطراف چال حوض‌ها، سکوهایی به ارتفاع ۲ یا ۳ متر وجود داشت که از بالای آن به درون آب می‌پریدند و عملیاتی مانند پشتک و وارو انجام می‌دادند. روشنایی چال حوض‌ها از سوراخ کوچکی که در سقف بود، تأمین می‌شد. در این گونه آبگیرهای غیر بهداشتی، هیچ گونه مقرراتی وجود نداشت و هر کس می‌توانست قبل از استحمام یا پس از آن واردچال حوض شود و به آب بازی و شنا که به معنای واقعی هم شنا نبود بپردازد. تا سال ۱۳۱۴ در سراسر ایران حتی یک استخر شنا هم نبود و فقط در اردوگاه نظامی اقدسیه تهران یک استخر برای آموزش شنا به دانشجویان دانشکده افسری ساخته بودند. در سال ۱۳۱۴، استخر دیگری در باغ فردوس شمیران احداث شد که به وزارت فرهنگ تعلق داشت. نخستین استخری که برای استفاده ورزشکاران و تعلیم اصول جدید شنا به آنها به وجود آمد، در سال ۱۳۱۴در منظریه تهران بود که یک مربی ورزش خارجی به نام «گیبسون» بر آن نظارت می‌کرد. پایه‌های ورزش شنای نوین در ایران از همان استخر منظریه گذاشته شد.

نهضت جنگل يکي از پرافتخارترين حرکتهايي بود که در تاريخ معاصر ايران براي مقابله با مسندنشينان مستبد حکومت مرکزي و مبارزه با سيادت طلبان مستکبر خارجي و اقامه عدل، در ادامه نهضت عدالت طلبانه و عدالتجوي مشروطيت ايران برپا شد. رهبر اين نهضت ميرزا کوچک خان جنگلي بود: مردي که دلش چون دريا بود و فکرش بس بلند. نهضت جنگل نيز مانند انقلاب مشروطيت قصه پر غصه اي در دل و جان و ذهن ايران و ايراني گرديد، اما خاطره دلاور مردي، آزادگي، عدالتجويي، دفع ستمگري، بيگانه ستيزي، عيارصفتي، ايثارگري، نوعدوستي، آرمانخواهي و آرمانگرايي، آزاديخواهي و ميهن دوستي رهبر آن ميرزا، در هميشه تاريخ ريشه کرد. از آن جايي که شناخت نهضت جنگل بدون شناخت رهبر اين نهضت ناقص خواهد بود، در اين مقاله کوشش شده است، تا زندگي، شخصيت و انديشه ها و تفکرات ميرزا کوچک خان جنگلي مورد بررسي قرار گيرد.

 زندگی نامه میرزا کوچک خان جنگلی

تاریخ ایران یادآور سرگذشت انسان های زیادی است که در دوره های مختلف ظهور کرده و در سازندگی ایران نقش آفرینی کرده اند. بررسی های تاریخی نشان می دهد که بیش ترین انقلاب هایی که در ایران به وقوع پیوسته، در برابر ظلم و ستم و بی عدالتی هایی بوده که نسبت به مردم ایران روا داشته شده است.

در میان همه قیام هایی که قبل از 3 دهه اخیر در ایران به وقوع پیوسته، انقلاب جنگل و میرزاکوچک جنگلی از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار بوده است. میرزاکوچک تا آخرین لحظه زندگی تسلیم دشمنان داخلی و خارجی نهضتش نشد و سرانجام جانش را در راه تحقق  اهداف عالی خود از دست داد.

 او که خود یک روحانی آزاده و از مبارزان دوره مشروطیت بود، با تأسی از افکار و ایده انقلابی، «اتحاد اسلام»، اقدام به تشکیل و سازماندهی دسته جات مسلح در گیلان نمود که بعداً به «انقلاب گیلان» و «نهضت جنگل» معروف شد. هفت سال تلاش میرزاکوچک در راه اندازی نهضت جنگل و مبارزه با حکمرانان در دوره محمدعلی شاه و احمدشاه قاجار نام نیکی بر ایشان به ارمغان گذاشت که همیشه در تاریخ ایران خواهد درخشید.

 نهضت جنگل به رهبری میرزا يكي از نخستين جنبش هاي آزادي خواهانه و استعمار ستيز بعد از انقلاب مشروطيت است كه تاكنون از زواياي مختلف و در قالب كتاب هاي متعدد، مقالات و همايش هاي علمي به آن پرداخته شده است. با اين همه هنوز نسل جوان و به خصوص دانشجويان و دانش پژوهان عزیز کشورمان با بسياري از زواياي اين جنبش مخصوصاً شخصیت میرزا چندان آشنا نيستند.

اين نهضت از جمله اوراق زرين تاريخ معاصر ايران است و در نوع رهبری، محتواي نهضت و موقعيت تاريخي، داراي خصوصيات ممتاز و ويژه اي است كه همواره مورد توجه خاص مورخان و پژوهشگران تاريخ معاصر ايران قراردارد.

 مبارزان جنگل به رهبری میرزا نه تنها در گيرودار با استبداد داخلي و نابساماني هاي عصر بعد از مشروطه بودند، بلكه در خط مقدم مواجهه با بولشويسم و آيين بي ديني قرار داشتند و روش سياسي آنان از مو باريك تر و اي بسا از شمشير تيزتر مي نمود. سستي يا سختي نسنجيده در قبال بولشويسم، پيامدها و آثار نامعلومي را مي توانست برجاي بگذارد و اقتدار يا خلوص نهضت جنگل رامخدوش سازد.

 به هر روي اهميت پژوهش و مطالعه پيرامون نهضت جنگل صرفاً به اين امور خلاصه نمي شود و خود حديث مفصلي دارد. حوادث تاريخ ايران از انقلاب مشروطه تا آغاز سلطنت رضاخان يكي از پرحادثه ترين و مبهم ترين دوره ها مي باشد.

در اين دوره پرآشوب، شاهد تنوع فعاليت هاي سياسي، اوج دخالت هاي مستقيم و غيرمستقيم قدرت هاي خارجي، سرعت و تعدد حوادث و نيز تكاپوي افراد وطن دوست براي حفظ ايران در كوران حوادث با راهكارهايي متفاوت هستيم. از جمله موضوعات قابل توجه در اين دوره، نهضت ميرزا كوچك جنگلي است كه محدودۀ زماني اين حركت از سال 1285-1300 ش مي باشد.

نهضت جنگل به رهبري ميرزا كوچك، هم چون هر نهضت ديگر داراي زواياي پنهان و آشكاري است كه شناخت هر يك از آن زوايا و جلوگيري از تكرار عوامل براندازانه آن مي تواند موجب بقا و ادامه حضور نهضت هاي انقلابي و اسلامي ديگر در عرصه اجتماع باشد.

شناخت شخصیتها بویژه رهبران نهضتها برای درک تحولات تاریخی ،اجتماعی و سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.بر همین اساس جایگاه میرزا به عنوان رهبری یک نهضت مهم در تاریخ معاصر کشورمان  بایستی با نگاهی عینی تر مورد ارزیابی قرار گرفته و به نسل جدید معرفی شود.

  خاستگاه اجتماعی و تحصیلات

شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک جنگلی، در سال 1298 ق در محله استاد سرای رشت دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا بزرگ، از روحانیون رشت بود. خانواده میرزا کوچک وضعیت متوسطی داشتند. در قیاس با نام پدرش ـ که میرزا بزرگ بود ـ او را میرزا کوچک می خواندند.

میرزا کوچک تحصیلات اولیه خود را در مدرسه حاج حسن، واقع در صالح آباد رشت و نیز مدرسه جامع که در آن موقع رونق خوبی داشت، گذراند. سپس به تهران عزیمت کرد و در مدرسه محمودیه حجره ای گرفت و به تحصیلات خویش ادامه داد. بنابر نقل رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان او در آستانه نیل به مقام اجتهاد بود که تحولات ایران آن زمان مسیر زندگی اش را تغییر داد. شیخ یونس عمده تحصیلات خود را نزد استادی به نام خلخالی گذراند. او شدیداً تحت تأثیر استاد و سخنان دلنشین او قرار گرفت.

استادِ میرزا کوچک، مرحوم خلخالی، مردی وارسته و نیک محضر بود. کلامش تأثیر عجیبی در مخاطبان می نهاد. در کلاس، تنها به درس قناعت نمی کرد. او در هر فرصتی سخن از مدینه فاضله به میان می آورد. از جامعه عاری از ظلم و جور و فقر و فساد، و از انسان کامل و کمالات و فضایل او صحبت می کرد. سخنان این استاد چنان اثری در یونس نهاد که او را در فکری عمیق فرو برد و از آن موقع به دنبال راهی برای بنا کردن مدینه فاضله و پاک کردن جامعه از زشتی ها و پلیدی ها بود.

ميرزا اگرچه به نام کوچک، ولي به مرام بسيار بزرگ بود. او در مدرسه نيکيها و در مکتب خوبيها در شهر خوبان ،”رشت“ ، صيغه هاي عشق را صرف کرد و منشور مهر را ضابطه بست.

به مکتب رفت و اگرچه از قبل درس عشق را مي دانست، آن گاه که در گلشن جان گيلان و ايران باليد، معنا يافت و رونقي به بستانسراي خاکي داد و چه خوش باليد.

خوش هيکل، قوي بنيه با بازواني ستبر و مردانه و ورزيده، با چشماني به رنگ جنگل و پيشاني اي به وسعت دريا، متخلق به فضايل اخلاقي، درس آموز ادب، فروتن، خوش مشرب، هوشمند و صريح در گفتار، عفيف و باعاطفه و محبوب، طرفدار عدالت و حامي ستمديدگان و مستجع جميع کمالات انساني و فضايل اخلاقي بود.

آهسته گوي، سنجيده سخن، اهل مطايبه و لطيفه و مزاح، با متانت ، با بياني مسحور کننده، گرم و دلنشين، با جاذبه اي عجيب در قيافه و شخصيت، آرمانگرا، بسيار معتقد و مومن، مجذوب کننده و پرجذبه، داراي روح آزادگي و سلحشوري و در عين حال تجسم تبسم و تبلور مهرباني و تنديس محبت بود. روان چون رود، ساکت و پر رمز و راز چون جنگل، آرام چون رودي که به دريا رسيده باشد و عميق چون دريا بود. در او عشق و ارادتي خاص به فردوسي هويدا بود و رو به سمتي داشت که در آن درختان حماسي پيدا بودند. اگرچه در درياي شجاعت به سان نهنگي بود، ولي گاهي که به دليل واقعه ناگواري دلتنگ مي شد، يار غارش اسبي بود و تفنگي. در دوران معرفت آموزي و عنفوان جواني که همگان و همگنان به شکوفايي جان و تن خويش مي انديشيدند و مي انديشند، ميرزا چون بزرگمرد بيدارگر مشرق زمين(سيد جمال الدين اسدآبادي) به دردها و اندوه و محن وطن و هموطنان خود مي انديشيد. رنجهاي مزمن وطن رنجه اش مي داشت و فقر، بي ساماني، ستم و سلطه بيگانه که ميراث هميشگي انسان ايراني بود، بر تار جان خسته اش زخمه مي زد.

 

 

به خود مي باليم در كشوري زندگي ميكنيم كه جاي جاي آن عطرآگين از حضور شهيداني است كه تاريخ مارا با نثار خون خويش ، براي سربلندي ایران عزيز رقم زدند.به روح پاكشان درود مي فرستيم و خاضعانه در برابر آرمان هاي بزرگ امام سر فرود مي آوريم.

زمینه ها و دلایل آغاز جنگ

از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال ۱۹۶۸ میلادی، عراقی‌ها رؤیای رهبری جهان عرب را در سر می‌پروراندند. از سال ۱۹۷۳ تا ۱۹۸۰ درآمدهای نفتی عراق افزایش یافت. این موضوع به عراق کمک می‌کرد تا خلاء ناشی از مرگ جمال عبدالناصر در صدر رهبری اعراب را پر کنند. زیرا مصر پس از پیمان کمپ دیوید نفوذ خود در میان اعراب را از دست داده بود.

در جریان اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی عراق روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و از اتحادیه عرب خواست تا آنان نیز چنین کنند. درخواستی که از سوی اتحادیه عرب رد شد. عراق همچنین اعتراض رسمی‌ای به سازمان ملل نوشت که توسط این سازمان نادیده گرفته شد. عراقی‌ها که از همه جا سرخورده شدند، دست به اخراج ۷۰۰۰۰ ایرانی ساکن عراق زدند. در سال ۱۹۷۴ تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و درگیری‌های نظامی مرزی پراکنده کم‌کم به جنگی تمام عیار تبدیل شد. تنش به قدری بالا گرفت که کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل متحد ناچار به مداخله و اعزام نماینده ویژه به مرزهای دو کشور شد. نتیجه گزارش این نماینده منجر به صدورقطعنامه ۳۴۸ شورای امنیت شد که در آن طرفین ملزم به حل اختلاف مرزی میان خود شدند.

در پیمان‌نامه ۱۹۷۵ الجزایر ایران به‌طور ضمنی پذیرفت که در ازای رفع اختلافات مرزی آبی در اروندرود بر اساس خط تالوگ، دست از حمایت از کردهای عراق بردارد. این نقش را بعدها اسرائیل به تنهایی در برابر کردها برعهده گرفت. بنابراین عراق که در طول سال‌های بعد سیاست‌های ضد غرب و ضدصهیونیستی را تبلیغ می‌کرد، در سال ۱۹۸۰ و پس از سقوط شاه، سیاست ایرانی ستیزی را در دستور کار عراقی‌ها قرار داد. صدام متوجه خلاء ناشی از سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم خلیج فارس شده بود و تلاش داشت تا نقشی که پیش از آن محمدرضا پهلوی ایفا می‌کرد را برعهده گیرد. او برای این‌کار نیاز به مرز آبی کافی و تسلط بر خلیج فارس داشت. عراق از زمان عبدالکریم قاسم، خوزستان را بخشی از عراق می‌دانست که توسط حکومت عثمانی به ایران تقدیم شده بود و به همین دلیل از تجزیه طلبان خوزستان حمایت می‌کرد. حمایتی که با قرارداد الجزایر برای مدتی متوقف شده بود؛ ولی تحرکات تحریک آمیزی چون نمایش نقشه منطقه که در آن خوزستان «عربستان» نامیده شده و بخشی از خاک عراق بود از تلویزیون بصره ادامه داشت.  به گفته جیمز بیل، دلیل اصلی شروع جنگ و مناقشات سیاسی قبل از آن را به طور کلی می‌توان در «تسلط یافتن بر خلیج فارس» دانست. تحقق این هدف برای مصر و عربستان سعودی و سایر شیخ نشین‌های منطقه چندان ناخوشایند نبود.  سفیر عراق در لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۵۸ در مصاحبه با روزنامه النهار بیروت گفت:

بهبود شرایط با ایران منوط به تحقق ۳ شرط اصلی است: ۱-تجدیدنظر در پیمان نامه۱۹۷۵ الجزایر درباره اروند رود ۲-اعطای خودمختاری به عشایر کرد و بلوچ و عرب ۳-خروج نیروهای نظامی ایران از جزایر سه‌گانه ایرانی مورد مناقشه و سراسر خلیج فارس

صدام حسین مدعی بود که نظام بعثی از همان ابتدای انعقاد قرارداد مرزی ۱۹۷۵ در زمان شاه، خود را مغبون می‌دیده. به نظر می‌رسد که باور عمومی در میان مقامات عراق این بود که پس از انقلاب، ایران دچار ضعف شده و برای عراق فرصت مناسبی فراهم آورده تا توازن قبلی قوا در خلیج فارس را با یک حمله نظامی برهم زده و همزمان راه‌حل جدیدی برای مشکلات عراق با شیعیان جنوب و کردهای شمال این کشور جلوی پای آنان بگذارد.  از سوی دیگر تنها دو ماه پیش از آغاز جنگ، صدام حسین و زیبیگنیو برژینسکی درعمان با یکدیگر دیدار کردند. باور بنی صدر این بود که برژینسکی در این ملاقات به صدام اطمینان داده که ایالات متحده مخالفتی با الحاق خوزستان به عراق ندارد.

پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، عراق برخی ناآرامی‌های سیاسی را زیر سر سید محمد باقر صدر و با حمایت و تشویق ایران می‌دانست. صدام حسین، از وجود یک همسایه انقلابی شیعه در مرزهای شرقی خود احساس خوبی نداشت.  رهبران ایران نیز رسماً اعلام می‌کردند که به سیاست صدور انقلاب ایران به سایر کشورها می‌اندیشیدند. روح‌الله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی به دیگر ملل بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن ۱۳۵۸) اظهار داشت:

ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‌کنیم

همچنین او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ در پیامی که دربارهٔ قطع رابطه آمریکا با ایران داده بود به صدام اشاره کرد و گفت:

صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر بسته و با مسلمانان مظلوم برای رضای کارتر، آن کند که مغول کرد، و با علمای اسلام خصوصاً حضرت آیت اللّه آقای سید محمدباقر صدر، آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند، باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی، گور خودش و رژیم تحمیلی غیرانسانی و غیرقانونی بعث را با دست خود می‌کند.

ملت شریف عراق! شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند؛ بپا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم و با همهٔ ملت اتحاد کنید و این ریشهٔ فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود، قلع و قمع نمایید، و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شماست. ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنیدو به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است.

مدتی بعد در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ روح‌الله خمینی در جمع فرماندهان بسیج ضمن سخنانی ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:

صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آنها کودتا کنند و این را از بین ببرند؛ و حرام است بر آنها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند؛ و باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد.

در پیامی که به مناسبت کشته شدن سید محمد باقر صدر منتشر شد، روح‌الله خمینی بار دیگر بر قیام مردم و ارتش عراق علیه صدام تأکید کرد:

عجب آن است که ملتهای اسلامی و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند؛ و عجب‌تر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.

من از رده بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم؛ لکن از افسران و درجه‌داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت آن دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند همان سان که در ایران واقع شد؛ یا از پادگانها و سربازخانه‌ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم؛ و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکهٔ ننگ را از کشور عراق بزدایند.

عراق مدعی بود که وارد یک جنگ دفاعی شده و از حق مشروع خود برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی و بازپس‌گیری اراضی خود با توسل به زور استفاده می‌کند. آن‌ها معتقد بودند که حکومت ایران تمام راه‌های حل مسالمت‌آمیز اختلافات دو کشور را مسدود کرده‌است. پیش از آغاز یورش بارها ایران را به اقدامات تجاوزگرانه نسبت به عراق و دخالت در امور داخلی خود از جمله حمایت از حزب غیرقانونی الدعوه می‌کردند. رهبران ایران هم در بخش عربی رادیو دولتی این کشور به بدگویی شدید از حکومت بعث عراق پرداخته و آن را یک حکومت ضد اسلامی و دست‌نشانده قدرت‌های امپریالیستی معرفی می‌کردند. حکومت عراق نیز متهم می‌شد که به اقدامات تجاوزگرانه از جمله حمایت علنی از شورشیان جدایی‌خواه در خوزستان و قول کمک به آن‌ها برای آزادی «عربستان»، نامی که حکومت عراق بر این استان نهاده بود، می‌پردازد و دریادار احمد مدنی استاندار وقت خوزستان گفته بود که عراق برای شورشیان سلاح ارسال می‌کند. در چندین مورد حتی نیروهای عراق حملاتی را به شهرهای مرزی ایران ترتیب دادند که یکی از آن‌ها یورش به شهری در کردستان ایران در ژوئن ۱۹۷۹ و دیگری به شهر صالح‌آباد در جنوب بود که چندین کشته به جا گذاشت. در نیمه اول سال ۱۹۸۰ (زمستان ۵۸ و بهار ۵۹) چندین درگیری مرزی دیگر هم بین دو کشور رخ داد.

با این وجود یک سال پیش از جنگ، آمریکا دولت مهدی بازرگان را از احتمال بروز جنگ باخبر کرده بود. مقامات آمریکایی گزارش دادند:

مانورهایی با حضور مشترک یگان‌هایی مختلف و تمرین‌هایی برای گسیل و حرکت سریع یگان‌هایی بزرگ در مسیر شط‌العرب (اروند رود) رودی که مشخص‌کننده جنوبی‌ترین بخش مرز میان عراق و ایران است، در جریان است. عراق هم‌چنین مقادیر عظیمی ابزارآلات و تمهیدات جنگی را در این منطقه دارد جاساز می‌کند، این ابزارآلات و تمهیدات را پنهان و استتار می‌کند، و مشغول اجرای طرح‌های مهندسی نظامی‌ای است که حمله به ایران را برایش تسهیل خواهند کرد.

آغاز تهاجم

در جريان كنفرانس سران اوپك كه در سال 1353 در شهر الجزيره تشكيل شد ،  با تلاش هايي كه رييس جمهور الجزاير به عمل آورد  ، مذاكراتي بين شاه ایران و صدام حسين انجام شد كه نتيجه آن اعلاميه (6 مارس 1975) بود كه به قرداد 1975 الجزاير معروف شد.صدام حسين با پاره كردن قرداد 1975 الجزاير در مقابل دوربين هاي تلويزيوني ، جنگ و تجاوزعليه ایران را در ساعت 20/14 روز 31 شهريور ماه 1359 با حملات هوايي آغاز و ظرف چند ساعت ، 19 نقطه مهم ، از جمله فرودگاه هاي كشور مارا مورد هدف قرار داد.
رژیم بعثی عراق در پي موافقت كاخ سفيد ، عمليات تهاجم سر تا سري ارتش خود به خاک ایران را با رمز (يوم الرعد)به معناي (روز تندر) آغاز كرد.

دفاع مقدس و آمار

در كل دفاع مقدس 7 سال و 11 ماه ،  يا 2900روز و به عبارتي ديگر 95 ماه طول كشيد كه اين مدت دو برابر جنگ دو كره و دو برابر جنگ جهانی اول مي باشد.
مجموعا در طول8 سال دفاع مقدس 163 عمليات كوچك و بزرگ وبه طور تقريبي هر 7 ماه يك عمليات عليه دشمن انجام شده كه در اين ميان 19 عمليات بزرگ ، 19 عمليات متوسط و125 عمليات كوچك انجام شده است.

شهداء

تعداد كل شهدای جنگ ایران و عراق ، طي آخرين آمار 188 هزار و 15 نفر اعلام شده است. در جنگ تحمیلی 172056 نفر در درگيري با دشمن و 15959 نفر در بمباران شهر ها به شهادت رسيده اند.

عید نوروز برابر با اول فروردین ماه (تقویم شمسی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است.خاستگاه عید نوروز در ایران باستان می باشد و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران عید نوروز را جشن می‌گیرند.

امروزه زمان برگزاری عید نوروز، در آغاز فصل بهار است. عید نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

زمان عید نوروز

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است.


در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

پیدایش عید نوروز

عید نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

آداب و رسوم عید نوروز در ایران:

مراسم چهار شنبه سوری قبل از عید نوروز :یکی از آیینهای نوروزی امروز - که بایستی آمیزه ای از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوری " است که در برخی از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گویند.


برگزاری چهارشنبه سوری، که در همهً شهرها و روستاهای ایران سراغ داریم، بدین صورت است که شب آخرین چهارشنبه ی سال ( یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بیرون از خانه، جلو در، در فضایی مناسب، آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : " زردی من از تو، سرخی تو از من "، بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو و عید  نوروز را با آسودگی و شادی آغاز کنند.


تا زمانی که از ظرف های سفالین چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده می شد، پس از خانه تکانی، کوزهً کهنه ای از پشت بام خانه به کوچه می انداختند؛


کوزه ای که در آن آب و چند سکه ریخته بودند. اسفند دود کردن و آجیل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوی و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها برای نیت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زنی " ( معمولا زنان روی خود را می پوشانند و با قاشق، یا کلید به خانه ها در می زنند، صاحب خانه شیرینی، میوه و یا پول در ظرف آنها می گذارد. ) نیز از باورها و رسم هایی است که به ویژه در بین نوجوانان، هنوز به کلی فراموش نشده است.و این رسم ها و باورها در شهرهای مختلف با یکدیگر متفاوت اند.

خريد لباس برای عيد نوروز

از يکی دو ماه به عید نوروز مانده مردم به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند.در گذشته مردم معمولا پارچه هايي را خريداری می کردند که رنگ روشن داشت و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي بود  که حتماً بايد قبل از عيد نوروز و برای عيد انجام میگرفت.

سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد نوروز مانده در خانه ها صورت می گيرد. در شیراز معمولا برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند.

 
خانه تکانی يا رفت و روب قبل از عید نوروز :

يکی دو هفته پيش از عيد نوروز خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره هفت سین و ساعت تحويل سال

برای تحويل سال در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند. 

هفت سين عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی . علاوه بر هفت سین شمع  و آینه  تخم مرغ و ... سر  سفره گذاشته میشود.

موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.

علی شریعتی مَزینانی، مشهور به دکتر علی شریعتی (زاده ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای کاهک، سبزوار – درگذشته ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در ساوت‌همپتون، انگلیس) نویسنده،جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس، پژوهشگر دینی اهل ایران، از مبارزان و فعالان مذهبی و سیاسی و از نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی ایران بود، که در ۴۴سالگی به‌صورت مشکوکی درانگلستان درگذشت، و هم‌اکنون آرامگاه وی در مکانی نزد مقبره زینب کبری در دمشق سوریه است.

شریعتی، علاوه بر شهرت زیادش برای سهم داشتن در انقلاب ایران، به‌دلیل کارنامه فعالیت‌هایش برای احیای مذهب و سنت در جامعه و بیدارگری درباره سلطنت وقت نیز شهرت داشته‌است. شریعتی را در ادبیات معاصر معلم شهید می‌نامند؛ و از زمان انقلاب تاکنون یادبودهای زیادی به یاد او برگزار و اجرا کرده‌اند؛ و از آن زمان نقدها و تجلیل‌های زیادی پیرامون آثار، آراء و تأثیراتی که او بر چند دهه معاصر ایران گذاشته وجود دارد.

logo-samandehi