- مرجع دانلود جدیدترین مقالات و پاورپوینت

دسته بندی: مقاله

تاریخچه موز

 موزهای خوراکی (Banana) به همراه موزهای پختنی (Plantain)، به جنس Musa تعلق دارند. گونه های جنس Musa بومی مناطق گرمسیر آسیا و استرالیا می باشند. موزها در سراسر اقیانوس آرام توسط اولین مسافران دریایی حمل شده اند.

 مراکز طبیعی پراکنش جنس Musa در شمال از نپال و کوهستان های جنوب چین و در جنوب به جزایر جنوبی اندونزی و گینه نو امتداد می یابد، به علاوه این جنس در مناطق دورتر یعنی جنگل های انبوه مناطق گرمسیری و مرطوب کوئینزلند در استرالیا نیز دیده می شود. حد غربی این جنس هند و در مناطق دورتر جزیره پمبا (Pemba) در سواحل شرقی آفریقا و از سمت شرق وجود Musa وحشی در ملانیزا (Melanesia) و در مناطق دورتر در ساموآ (Samoa) ثبت شده است. هر دو این نقاط دورافتاده، در پمبا و ساموآ، می تواند توسط انسان بوجود آمده باشند. هیچ جنس وحشی موز در قاره آفریقا و یا در آمریکا ثبت نشده است. این مرزها، مناطق اولیه (طبیعی) تنوع Musa را مشخص می کنند.

کشاورزان جنوب شرق آسیا برای اولین بار موز را اهلی کردند. شواهد اخیر باستان شناسی و زیستی در باتلاق کوک (Kuk Swamp) در غرب مناطق مرتفع استان پاپوآ (Papua) در گینه نو نشان می دهد که کشت موز در آن منطقه حداقل به 5000 سال و احتمالا به 8000 سال قبل از میلاد برمی گردد. این احتمال وجود دارد که گونه های دیگر Musa بعدها و به طور مستقل در جاهای دیگر جنوب شرقی آسیا اهلی شده باشند. آسیای جنوب شرقی مرکز تنوع اولیه موز است. حوزه ثانویه تنوع موز آفریقا بیان شده است که سابقه ای طولانی در کشت موز در منطقه را نشان می دهد. مدارک و شواهدی برای کشت موز در طول هزاره اول قبل از میلاد در جنگل های جنوب کامرون بدست آمده است.

  این احتمال وجود دارد که خاورمیانه در زمان صدر اسلام با میوه موز آشنا بوده است. در برخی از نوشته ها آمده است که پیامبر اسلام با میوه موز آشنا بوده است. گسترش اسلام در موارد بسیاری موز را نیز با خود گسترش داد. منابع و مطالب متنی از زمان اسلام (مانند شعر و حدیث) بسیار فراوان به جای مانده است که اکثر آن ها به قرن 9 میلادی به بعد تعلق دارند. موز از قرن دهم میلادی به ادبیات مصر و فلسطین وارد شده است. در سال 650 میلادی مسلمانان فاتح موز را از شمال آفریقا به فلسطین بردند و امروزه مصرف این میوه در کشورهای اسلامی به میزان قابل توجهی، به خصوص در ماه رمضان افزایش یافته است.

 موز همیشه یک بخش اساسی از زندگی مردم جزایر اقیانوس آرام بوده است. علاوه بر میوه، همه بخش های این گیاه مفید است. موز هنوز هم قسمت مهمی از مواد ساخت خانه و باغ در جزایر اقیانوس آرام است. در این جزایر، موز به صورت تجاری در مقیاس نسبتا کوچک و عمدتا برای مصرف محلی پرورش داده می شود. در زمان جنگ جهانی اول با بکارگیری کشتی ها برای جنگ، به خاطر مشکلات عملی در رساندن محصول به مناطق شهری، پیشرفت تجاری موز در مناطق گرمسیری به پایان رسید و این امر به تولید موز خوراکی و موز پختنی ضربه وارد نمود.

 در قرن شانزدهم موز توسط ملوانان پرتقالی از غرب آفریقا به آمریکا معرفی شد. کلمه Banana در زبان ولوف (Wolof) در آفریقای غربی ریشه دارد و از یکی از زبان های اسپانیایی و یا پرتقالی به زبان انگلیسی وارد شده است.

در استرالیا باغات موز در مناطق نیمه گرمسیری ساحلی شمال نیوسوث ویلز (New South Wales) و جنوب شرقی کوئینزلند در اواخر دهه 1800 پدید آمده است. کشت موز در شمال کوئینزلند نیز در همان زمان رونق گرفت و امروزه در مقیاس وسیع توسط مهاجران چینی که جزو اولین مهاجران بودند، اداره می شود.

 هرچند تاریخ ورود موز به ایران دقیقا مشخص نیست، اما کشت و تولید موز در بخش هایی از جنوب استان سیستان و بلوچستان از قدیم رواج داشته و دانشمندانی مانند ابن سینا از این میوه نام برده اند.

در سال 1319 انتقال ریزوم های موز از هند به ایران برای اولین بار انجام گردید و به دلیل مقاومت بسیار زیاد گروه موز نشاسته ای در شرایط نیمه گرمسیری جنوب سطح زیر کشت آنها به سرعت افزایش یافت. اما ارقام وارد شده به دلیل آردی بودن میوه مورد استقبال مردم سایر مناطق کشور قرار نگرفت و فقط در بازارهای محلی استان های جنوبی کشور مورد مصرف قرار می گیرد.

کلون های اصلاح شده موز در سال 1334 وارد ایران شدند که به دلیل رشد بهتر در استان سیستان و بلوچستان و فروش بهتر میوه های آن در سایر مناطق کشور سبب کاهش اهمیت نشاسته ای گردید.

اولین گام در وارد کردن و کاشت ارقام موز به صورت تخصصی به سال 1348 (در برخی منابع 1342) برمی گردد که تعداد 5000 ریزوم و پاجوش موز از پاکستان وارد کشور گردید که همچنان کشت و کار آنها در برخی مناطق جنوبی کشور رونق دارد.

نگهداری محصولات پس از برداشت موجب کاهش کیفیت محصول میشود لذا لاازم است با ایجاد فناوری های توانمند،میزان فساد را به حداقل رساند.این بحث با تکنولوژی پس از برداشت معروف است.

کاهش و به حداقل رساندن ضایعات که اصطلاحا برداشت مخفی نامیده میشود یکی از راهکارهای موثر در تامین غذا و افزایش تولید به حساب می اید.بخش  عمده ای از این ضایعات را میتوان با اجرای عملیات صحیح قبل و بعد از برداشت حذف نمود.

  ﻧﺎم ﻋﻠﻤﻲ موز( :Musa sapientum )وﻧﺎم اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ آن  Banana از ﺧﺎﻧﻮاده Musaceae

ﻣﺸﺨﺼﺎت ﮔﻴﺎه ﺷﻨﺎﺳﻲ

ﻣﻮز ﮔﻴﺎﻫﻲ اﺳﺖ ﻋﻠﻔـﻲ ﺗـﻚ ﻟﭙـﻪ ﻛـﻪ ﻣﺎﻧﻨـﺪ درﺧﺘﭽـﻪ اﺳـﺖ. ﺑﺮﮔﻬـﺎی آن ﺑـﺴﻴﺎر ﺑـﺰرگ و ﭘﻬـﻦ و ﮔـﺎﻫﻲ ﺗـﺎ 2 ﻣﺘـﺮﻣﻲ رﺳﺪ.ﮔﻠﻬﺎی آن ﻣﺠﺘﻤﻊ و ﺑﺼﻮرت ﺳﻨﺒﻠﻪ اﺳﺖ ﻣﻴﻮه آن اﺑﺘﺪا ﺳﺒﺰ و ﺑﻌﺪ از رﺳﻴﺪن ﺑﺮﻧﮓ زرد در ﻣﻲ آﻳﺪ.

ﻣﻮز از ﭼﻬﺎر ﻫﺰار ﺳﺎل ﻗﺒﻞ در ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن ﻛﺸﺖ ﻣﻲ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻣﻮز را ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻫﻨﻮز ﺳﺒﺰ اﺳﺖ از درﺧﺖ ﻣﻲ ﭼﻴﻨﻨـﺪ و ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ و در آﻧﺠﺎ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﮔﺮﻣﺎ دادن آﻧﺮا ﻣﻲ رﺳﺎﻧﻨﺪ.

ﻣﻮز اﻧﻮاع ﻣﺨﺘﻠﻒ دارد ﻳﻚ ﻧﻮع آن ﺑﺴﻴﺎر درﺷﺖ و ﻧﻮﻋﻲ از آن ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ رﻳﺰ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺰه ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ دارد. در ﻛﺸﻮرﻫﺎی اﺳﺘﻮاﻳﻲ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﻮز را ﻣﻲ ﭘﺰﻧﺪ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺞ و ﻟﻮﺑﻴﺎ ﻣﻲ ﺧﻮرﻧﺪ در ﻛﺸﻮرﻫﺎی آﻣﺮﻳﻜﺎی ﻻﺗـﻴﻦ ﻣـﻮز را ورﻗـﻪ ورﻗـﻪ ﻛﺮده و در آﻓﺘﺎب ﺧﺸﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻣﻮز اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻮﺳـﺖ آن زرد و ﺳـﻔﺖ و روی آن ﻟﻜـﻪ ﻫـﺎی ﺳﻴﺎه وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﻮز رﺳﻴﺪه اﺳﺖ. ﻣﻮز ﻧﺎرس ﺑﺪﻟﻴﻞ داﺷﺘﻦ ﻧﺸﺎﺳﺘﻪ زﻳﺎد ﻫﻀﻤﺶ ﺳﻨﮕﻴﻦ اﺳﺖ.

ﺧﻮاص داروﻳﻲ موز

ﻣﻮز از ﻧﻈﺮ ﻃﺐ ﻗﺪﻳﻢ اﻳﺮان ﻣﻌﺘﺪل و ﺗﺮ اﺳﺖ و ﺧﻮن را ﻏﻠﻴﻆ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﻮز اﻧﺮژی زﻳﺎدی دارد و ﭼﻮن ﻧﺮم ﻫﺴﺖ ﻏﺬای ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮای ﻛﻮدﻛﺎن و اﺷﺨﺎص  ﻣﺴﻦ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺪﻟﻴﻞ داﺷﺘﻦ ﭘﺘﺎﺳﻴﻢ زﻳـﺎد ﺿـﺪ ﺳـﺮﻃﺎن ﺑـﻮده و ﻏـﺬای ﺧـﻮﺑﻲ ﺑـﺮای ﻣﺎﻫﻴﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻮز ﻣﻠﻴﻦ ﺑﻮده و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درﻣﺎن اﺳﻬﺎل و اﺳﻬﺎل ﺧﻮﻧﻲ اﺳﺖ. ﻣﻮز ﺧﻮﻧﺴﺎز اﺳﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﺷﺨﺎص ﻻﻏﺮ و ﻛﻢ ﺧﻮن ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮز ﺑﺨﻮرﻧﺪ. ﻣﻮز ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪه ﻣﻌﺪه، درﻣﺎن زﺧﻢ ﻣﻌﺪه و روده ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ. ﻣـﻮز ﻧﻔـﺎخ اﺳـﺖ و زﻳﺎدﺧﻮردن آن ﺧﺼﻮﺻﺎ در ﺳﺮد ﻣﺰاﺟﺎن ﺗﻮﻟﻴﺪ ﮔﺎز ﻣﻌﺪه ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺮای رﻓﻊ اﻳﻦ ﻋﺎرﺿﻪ ﺑﺎﻳـﺪ ﭘـﺲ از ﻣـﻮز ﻛﻤـﻲ ﻧﻤـﻚ ﻣﺼﺮف ﺷﻮد. ﻣﻮز ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺧﻮﺑﻲ در ﺗﺎﻣﻴﻦ رﺷﺪ و ﺗﻌﺎدل ﺳﻴﺴﺘﻢ اﻋﺼﺎب  دارد. ﺑﺮای درﻣﺎن ﺿﻌﻒ ﺑـﺪن ﻣـﻮز را ﺑـﺎ ﻋـﺴﻞ ﺑﺨﻮرﻳﺪ ﻣﻮز ﺑﻌﻠﺖ درا ﺑﻮدن ﻗﻨﺪ زﻳﺎد ﺑﺮای ﻣﺒﺘﻼﻳﺎن ﺑﻪ ﻣﺮض ﻗﻨﺪ ﻣﻀﺮ اﺳﺖ و ﻧﺒﺎﻳﺪ در ﺧﻮردن آن اﻓﺮاط ﻛﻨﻨﺪ.

 

خانواده به گروهی از افراد گفته می شود که با یکدیگر از طریق هم خونی، تمایل سببی، و یا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند.افرادی که در این واحد کوچک اجتماعی رشد می یابند و تربیت می شود به میزان رشد و شکوفایی شان سهم در واحدهای اجتماعی بزرگ انسانی دارند.

نظام خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که اساس و زیرساخت واحدهای بزرگ اجتماعی بشری به شمار می رود.افرادی که روزی به عنوان فرمانروای مقتدر و سیاستمدار سترگ، و مدیر نیرومند، و مبتکر توانا در جامعه ظهور می کنند، و مسؤولیتهای سنگین و خطیری را به عهده می گیرند، نظام خانواده و کانون گرم پدر و مادر تربیتگاه نخستین آنها است.

رشد و شکوفایی این نظام محبوب و بی بدیل، مرهون شناخت و رعایت دقیق حقوق هریکی از اعضای آن نسبت به یکدیگر است، همانطوری که نظامهای بزرگ اجتماعی، قوانین و حقوق خاصی خودش را در ارتباط با اداره واستحکام و رشد و بالندگی دارد، نظام خانواده نیز چنین است.

مهمترین رکن در نظام خانواده پدر و مادر، و زن و شوهر است که هرکدام از حقوق ویژه ای در ارتباط با یکدیگر و در ارتباط با فرزندان برخوردار هستند، رعایت این حقوق، رشته های پربار نظام خانواده را مستحکم می سازد. تأمین شرایط زندگی شیرین و شایسته و ایجاد محیط سالم و امن محصول ایمان و اعتقاد زن و مرد به قانون دینی و عمل بر طبق آن می باشد.

شناخت مسایل مربوط به خانواده اعم از زن و مرد و فرزندان و قضاوت در باره احکام و حقوق آنان، بدون شناخت و توجه به موقعیت و جایگاه نهاد خانواده سخن ناصواب خواهد بود، و همچنین سخن گفتن از حقوق فردی و اجتماعی مرد و یا زن و بررسی حقوق زن و شوهر بدون عنایت به نقش و موقعیت خانواده در متون و منابع دینی امری ناشدنی است. بدین لحاظ ضروری است که پیش از بررسی نقش حقوق متقابل زن و مرد در تعالی و استحکام خانواده به موقعیت و جایگاه این نهاد مقدس اشاره شود. 

مقدمه
اول ذی الحجه سالروز ازدواج مبارك امیر المؤمنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است. آغاز این زندگی مشترك در خانه ای ساده؛ اما پر از نور و مهر بود. یاد خدا چلچراغ خانة آنان بود و غیر از جلب رضایت حق خواستة دیگری آنها را به خود مشغول نكرد. حضرت زهرا علیها السلام رازدار و كفو علی علیه السلام بود و علی علیه السلام پناهگاه و تكیه گاه فاطمه علیها السلام . این خانوادة ساده و بی آلایش برای جهانیان مایة بركت شد و زیباترین گلهای وجود در همان خانه پرورش یافت.

امام خمینی قدس سرّه در توصیف این خانه می فرماید:

«یك كوخ چهار ـ پنج نفری در صدر اسلام داشته ایم و آن كوخ فاطمه علیها السلام است، بركات این كوخ چند نفری آن قدر زیاد است كه عالم را از نورانیت پر كرده است، كوخ نشینان این كوخ محقّر در مراتب معنوی آن قدر بالا بودند كه دست ملكوتیها هم به آ نها نمی رسد. جنبه های تربیتی این كوخ آن قدر والا بوده است كه همة بركات بلاد مسلمین، خصوصاً در مثل بلاد ما، همه از بركات آنها است.»

به همین مناسبت بنا داریم در طی سلسله مباحث و مقالاتی به موضوع نظام خانواده در اسلام بپردازیم، بدان امید كه با الهام گرفتن از مبانی نورانی قرآن و عترت خانواده ای موفق داشته و یا تشكیل بدهیم.

هدف از تشكیل خانواده

از نگاه قرآن و روایات، تشكیل خانواده دارای حكمتها و دلایل متنوع روانی، اخلاقی، اجتماعی و دینی است و این علل در واقع، اصول و پایه های تأكید اسلام بر تشكیل خانواده و ضرورت تقویت و تحكیم این نهاد شمرده می شود كه در این مجال به چند نمونه از آنها اشاراتی می رود:

1- امنیت و آرامش: نخستین و اساسی ترین حكمتی كه قرآن مجید با صراحت بدان می پردازد، رسیدن انسان به آرامش روحی و روانی در پرتو تشكیل خانواده است:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ»؛ «از نشانه های او این است كه از (جنس) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در كنارشان آرام گیرید و میانتان دوستی و مهر نهاد. براستی كه در این (نعمت) برای مردمی كه می اندیشند، قطعاً نشانه هایی است.»
در واقع آرامش و مودّت، جان مایة تحكیم پیوند خانوادگی است و هر قدر این جان مایه تقویت شود، نهاد خانواده مستحكم تر می گردد و آرامش بیشتری بر زندگی حاكم می شود.

از سنن آفریدگار جهان این است كه مرد و زن را به گونه ای آفریده است كه مكمل یكدیگرند و از این رو، تا در كانون خانواده و در كنار هم قرار نگیرند، آرامش پیدا نمی كنند و به یقین سعادت زن و مرد در ا ین است كه از سنتهای آفرینش خارج نشوند و تحت تأثیر جذبه های سطحی و زودگذر قرار نگیرند و در پی آن گونه جاذبه ای باشند كه تمام وجود آنها را به یكدیگر پیوند دهد و آنها را در اعماق جان و دل متحد سازد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیة فوق الذكر می فرماید: «هر یك از زن و مرد به دستگاه خاصی مجهز شده است، به گونه ای كه در عمل، هر یك كار دیگری را تكمیل می كند، و تولید نسل، برآیندی از مجموع آن دو است، پس هر یك از زن و مرد فی نفسه ناقص و نیازمند دیگری است و از مجموع آن دو یك واحد تام به وجود می آید كه می تواند تولید نسل را موجب شود، به دلیل همین نقص و نیازمندی است كه هر یك از آن دو به سوی دیگر كشیده می شود تا با پیوند با او آرامش یابد؛ زیرا هر ناقصی مشتاق كمال خویش است و هر نیازمندی به كسی یا چیزی مایل است كه نیاز او را برطرف سازد.»

خانواده فقط محیط آمیزش جسمها نیست؛ بلكه والاتر از آن، محیط آمیزش روحها و جذب باطنی زن و مرد به یكدیگر و پر شدن خلأ روحی هر یك به دیگری است و این همان چیزی است كه با خلقت و آفرینش زن و مرد هماهنگ است، و آنها بدین وسیله به مرحله ای می رسند كه خود را جدای از یكدیگر نمی بینند و حتی به جرأت می توان گفت كه علاقة هر یك از آنها به خود، عین علاقه به یكدیگر و علاقة به دیگری، عین علاقه به خویش است و از این رو است كه مولوی می گوید:

من كیم لیلی و لیلی كیست، من

هر دو یك روحیم اندر دو بدن

و به درستی اگر چنین نباشد، عیب و نقص انسانها است كه با دور ماندن از اقتضای آفرینش و الهام نگرفتن از وحی الهی، گرفتار دامها و تاریكیهایی شده اند كه خود مسبّب آن بوده اند.

مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، با تعجب و شگفتی عرض كرد: «اِنَّ الرَّجُلَ یتَزَوَّجُ الْمَرْأة وَمَا رَآهَا وَمَا رَأتْهُ قَطُّ حَتَّی اِذَا ابْتَنَی بِهَا اِصْطَحَبَا وَمَا شَیءٌ اَحَبَّ اِلَیهِمَا مِنَ الْآخَرِ. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: «وَجَعَلَ بَینَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»؛ چگونه است كه مردی با زنی ازدواج می كند كه هرگز پیش از آن، نه او آن زن را دیده، و نه آن زن، او را؛ اما همین كه ازدواج صورت می گیرد و مرد بر زن وارد می شود و همدم می گردند، هیچ چیز برای آنها دوست داشتنی تر از یكدیگر نیست؟! پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ او (به این بخش از آیة سورة روم بسنده كرد و) فرمود: خداوند میان شما دوستی و مهر قرار داده.»

مرحوم علام طباطبایی رحمه الله درباره نقش دوستی و مودّت در خانواده می نویسد: «خانواده یكی از بارزترین جلوه گاه های مودّت و رحمت است كه از یك طرف دو زوج را به یكدیگر پیوند می دهد و از طرف دیگر، موجب می شود كه هر دو به ویژه زن، بر فرزندان خردسال خود كه در تأمین نیازهای جسمانی و حیاتی خویش عاجز و ضعیف اند، مهر بورزند و به پناه دادن، نگهداری، پوشش، تغذیه و تربیت آنها اقدام كنند و اگر این مهرورزی نبود، نسل بشر منقرض می شد و نوع انسان هیچ گاه امكان تداوم حیات نمی یافت.»
2- زن و مرد لباس یكدیگرند: از نگاه قرآن، تشكیل خانواده به معنای تهیة لباس تقوا از سوی پسر و دختر برای یكدیگر است. در فرازی از آیات خداوند در كنار لباس و زیورهای مادی برای تن و جسم، تقوا را به عنوان لباس و زیور روح مطرح می فرماید: «وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَیر»؛ «لباس تقوا بهترین لباسها است.»

از سوی دیگر تصریح می فرماید كه زن و شوهر لباس یكدیگرند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن »؛ «آنها لباس شما و شما لباس آنها هستید.»

اگر این دو آیة نورانی را در كنار هم قرار دهیم، به روشنی دلالت دارند كه تشكیل خانواده یكی از بارزترین مصادیق لباس تقوا است، از این رو پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ فَلْیتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْبَاقِی؛10 هر كس ازدواج كند، نصف دینش را احراز كرده است، پس نصف باقی مانده را نگهداری كند.»

 

 منصب حضرت محمد (ص)

آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص)

روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص)

مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى

عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص)

آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

تولد و کودکی حضرت محمد (ص)

بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . " حلیمه " زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . " حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

نوجوانی و جوانی حضرت محمد (ص)

آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور گردید . " امین " یعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه " هوازن " شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد (ص) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود " با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت : " هیچ وقت نشنیده ام محمد (ص) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد (ص) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول ) 

در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام " حلف الفضول " بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان " فضل " یا از ریشه " فضل " بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت . یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد (ص) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم (ص) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پیامبری - مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم " . محمد (ص) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن - همچنان که بعد از آن نیز - به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج حضرت محمد (ص)

وقتی امانت و درستی محمد (ص) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد (ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد (ص) بدهد . محمد (ص) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد (ص) فرستاد . وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد (ص) حکایتها گفت ، از جمله برای خدیجه تعریف کرد : وقتی به " بصری " رسیدیم ، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست . در این موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امین " افتاد . پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت : " این مرد که زیر درخت نشسته ، همان پیامبری است که در ( تورات ) و ( انجیل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد (ص) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید . محمد (ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد (ص) بیست و پنج سال داشت . خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد (ص) گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد (ص) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد (ص) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد . خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری  - از این لحاظ - در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند . حلیمه دایه حضرت محمد (ص) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد (ص) می آمد . محمد (ص) عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی ( دایه ) خود کمک می کرد . محمد امین بجای  اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگیها ، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد (ص) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد (ص) در آنجا بسر می برد . این تخته سنگهای سیاه و این غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزیز قریش " بوده است . این همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی می کند .

آغاز بعثت حضرت محمد (ص)

محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد (ص) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند . محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

سرطان خون یا چنگار خون یا لوسمی یا لوکمیا (به انگلیسی: Leukemia یا Leukaemia) گروهی از انواع سرطان است که معمولاً از مغز استخوان شروع می شود و باعث شکل گیری تعداد زیادی گلبول سفید غیرطبیعی می گردد.  این گلبول های سفید خونی به صورت کامل تشکیل نشده اند و به آنها بلاست یا سلول های لوکمی یا سرطان خون گفته می شود.  نشانه های این بیماری شامل مشکلات خونریزی و کبودشدگی، احساس خستگی شدید، تب و خطر افزایش عفونت می شود.  این نشانه ها به دلیل نبودِ سلول های خونی نورمال ایجاد می شوند. تشخیص این بیماری با استفاده از آزمایش خون و بیوپسی مغز استخوان صورت می گیرد.  

در حالی که عامل اصلی و واقعی بیماری سرطان خون ناشناخته است؛ اما در عین حال دانشمندان و پزشکان بر این باورند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی در این بیماری نقش دارند. عوامل خطر شامل مواردی همچون سیگار کشیدن، پرتو یونی، برخی مواد شیمیایی (از قبیل بنزن)، سابقه شیمی درمانی و نشانگان داون می شود. افرادی که در خانواده خود سابقه بیماری سرطان خون را داشته اند، نیز از خطر زیادی برخوردارند. استفاده از حشره کش های خانگی احتمال ابتلای کودکان به سرطان خون را ۴۷ درصد و لنفوم را ۴۳ درصد افزایش می دهد.  مطالعات محققان مدرسه بهداشت عمومی بوستون آمریکا نشان می دهد که تأثیر مخرب آفت کش ها بر بدن کودکان بیشتر از بزرگسالان است؛ زیرا سیستم ایمنی کودکان هنوز به طور کامل توسعه نیافته است و نمی تواند سم زدایی کند.

چهار نوع اصلی سرطان خون وجود دارد: لوسمی حاد لنفوئیدی (ALL)، لوسمی حاد میلوئیدی (AML)، لوسمی مزمن لنفوئیدی (CLL) و لوسمی مزمن میلوئیدی (CML).  همچنین انواع دیگری هم هستند که رواج کمتری دارند.  سرطان خون بخشی از یک گروه وسیع تر به نام نئوپلاسم است که شامل خون، مغز استخوان و سیستم لنفوئیدی می شود که به تومورهای بافت های خون ساز و لنفوئیدی معروف هستند.

درمان این بیماری شامل ترکیب هایی از روش های شیمی درمانی، پرتودرمانی، درمان هدفمند، پیوند مغز استخوان و همچنین مراقبت تسکینی می شود.  انواع خاص بیماری سرطان خون با انتظار هوشیارانه درمان می شود. خون یا فرآورده پلاکتی و همچنین کلینیک درد ممکن است مورد نیاز باشد. این امکان وجود دارد که مراقبت تسکینی «با» یا «بدون» تلاش برای کنترل بیماری مورد نیاز باشد. موفقیت در درمان به نوع سرطان خون و سن شخص بستگی دارد.  نتیجه درمان در کشورهای توسعه یافته بهتر شده است. میانگین میزان بقای پنج ساله در ایالات متحده ۵۷ درصد است. در کودکان کمتر از پانزده سال، میزان بقای پنج ساله بیش از ۶۰ تا۸۵ درصد است که این امر به نوع سرطان خون بستگی دارد. در افرادی که دچار لوسمی حاد هستند و بعد از پنج سال از سرطان رهایی می یابند، امکان بازگشت سرطان نامحتمل است.

در سال ۲۰۱۲ سرطان خون در ۳۵۲ هزار نفر در سراسر دنیا ایجاد شد و از این میان باعث مرگ ۲۶۵ هزار نفر گردید. این بیماری معمول ترین نوع سرطان در میان کودکان است که سه چهارم موارد سرطان خون در کودکان اتفاق می افتد و همگی از نوع لوسمی لنفوبلاستی حاد (ALL) است.  اما تقریباً ۹۰ درصد انواع سرطان خون در بزرگسالان تشخیص داده می شود که انواع لوسمی حاد میلوئیدی (AML) و لوسمی لنفوسیتی مزمن (CLL) معمول ترین انواع در بزرگسالان می باشند. این بیماری در کشورهای توسعه یافته بیشتر اتفاق می افتد.

نشانه های ابتلا به سرطان خون

علائم سرطان خون ممکن است در ابتدا به طور یک تب و یا خونریزی ساده بروز کند اما همین نشانه های ساده در شرایطی می توانند نشانه های اصلی ابتلا به سرطان خون باشند.

 علائم سرطان خون می تواند یکی از نشانه های زیر باشد:

کم خونی و علائم ناشی از کم خونی مانند خستگی، رنگ پریدگی، و یا احساس ناخوشی عمومی ایجاد کبودی و خونریزی با اتفاقات ساده، شامل خونریزی در لثه ها یا بینی، یا مشاهده ی خون در مدفوع و یا ادرار حساسیت و استعداد بالا در ابتلا به عفونت هایی مانند گلودرد یا ذات الریه های برونشی که ممکن است با سردرد، تب خفیف، زخم های دهانی و یا اختلالات پوستی همراه باشد.

تورم غدد لنفاوی، معمولا در گلو، زیر بغل و کشاله ی ران ها

نشانه ی دیگر ابتلا به سرطان خون کاهش اشتها و وزن است.

احساس ناراحتی زیر دنده های تحتانی و در سمت چپ بدن (ناشی شده از تورم طحال)

تعداد بسیار بالای گلوبول های سفید خون که ممکن است منجر شود به مواردی مانند مشکلات بینایی به دلیل خونریزی شبکیه، زنگ گوش (وزوز گوش)، تغییرات وضعیت ذهنی، نعوظ های طولانی مدت در مردان (پریاپیسم) و یا سکته ی مغزی

 

در چه مواردی برای بیماری سرطان خون به پزشک مراجعه کنیم؟

اگر شما هر یک از علائم ذکر شده در بخش بالا را مشاهده کردید و نتوانستید توضیح مناسبی برای آن پیدا کنید، باید به پزشک مراجعه کنید تا سلول های خون شما شمارش شوند.

اگر شما خونریزی غیر قابل توضیح، تب بالا و یا تشنج را تجربه کردید، ممکن است به بیماری سرطان خون حاد مبتلا شده باشید و به درمان اورژانسی نیاز داشته باشید.

اگر شما در مراحل درمان سرطان خون هستید و متوجه نشانه هایی مبنی بر عود بیماری از جمله عفونت و یا خونریزی های با دلایل ساده شدید باید به پزشک مراجعه کنید و مورد آزمایش های مجدد قرار بگیرید.

انواع سرطان خون

سرطان های خونی به سه دسته کلی تقسیم می شوند.  این دسته ها شامل:

سرطان خون لوکمی یا لوسمی (Leukemia)، این سرطان یکی از انواع سرطان های درون مغز استخوان بوده، واژه لوسمی به معنی خون سفید است و شامل تولید غیرطبیعی سلول های خونی سفید می شود.  لوسمی یکی از چهار سرطان شایع در میان کودکان است.  تعدا بالای سلول های سفید باعث اختلال توانایی این سلول ها در مبارزه با عفونت ها شده و همچنین باعث نقص توانایی مغز استخوان برای ساختن سلول های قرمز و پلاکت خون می شود.

سرطان خون لنفومی (Lymphoma)، این نوع سرطان خون سیستم لنفاوی را که وظیفه آن دفع مایعات زیادی از بدن و همچنین تولید گلبول سفید خون است، تحت تاثیر قرار می دهد.  لنفوسیت ها (Lymphocytes)، نوعی گلبول سفید هستند که وظیفه مبارزه با عفونت ها را برعهده دارند.  افزایش تعداد سلول های لنفاوی باعث اختلال در سیستم ایمنی بدن می شود.

سرطان خون میلوما (Myeloma)، این نوع سرطان خون سلول های پلاسما را هدف قرار داده و مانع تولید آنتی بادی در بدن می شود و سیستم ایمنی بدن را در برابر عفونت ها ضعیف و حساس می کند.

 

سرطان معده (به انگلیسی: gastric cancer) به زمانی گفته می شود که سلول های سرطان روی پوشش داخلی معده ایجاد می شوند. نشانه های اولیه این بیماری شامل مواردی از قبیل:سوزش معده، درد ناحیه بالای شکم، تهوع و بی اشتهایی می شود. نشانه های بعدی عبارتند از موارد همچون: کاهش وزن، زردی پوست، استفراغ، مشکل بلع غذا و مشاهده خون در مدفوع به همراه نشانه های دیگر. این نوع از سرطان ممکن است گسترش یابد و از معده به دیگر اعضای بدن، به خصوص کبد، ریه ها، استخوان، دیواره شکم و گره های لنفاوی سرایت کند.

معمول ترین عامل این بیماری عفونت به وسیله باکتری هلیکوباکتر پیلوری است که دلیل بیش از ۶۰ درصد از موارد ابتلای بیماری می باشد. نوع خاصی از هلیکوباکتر پیلوری میزان خطر بیشتری در مقایسه با دیگران دارد. دیگر عوامل معمول این بیماری مواردی همچون خوردن ترشی سبزیجات و سیگار کشیدن است. حدود ده درصد از این بیماری در خانواده ها ایجاد می شود و بین یک تا سه درصد از موارد به دلیل سندرم های ژنتیکی به ارث رسیده از والدین شخص مانند سرطان معده منتشر شده از وراثت به وجود می آیند. بسیاری از موارد سرطان معده شامل کارسینوم معده هستند. این نوع بیماری به چند زیرشاخه تقسیم می شود. لنفوم و تومورهای مزانشیمال نیز ممکن است درون معده ایجاد گردد. در بسیاری از موارد، سرطان معده طی چندین مرحله، در طول چندین سال پیشرفت می کند. تشخیص این بیماری معمولاً به وسیله بافت برداری هنگام آندوسکوپی انجام می شود. معمولاً در ادامه تصویربرداری پزشکی صورت می گیرد تا مشخص شود که آیا بیماری به بخش های دیگرِ بدن سرایت کرده است. ژاپن و کره جنوبی، دو کشوری هستند که بیشترین تعداد ابتلای به این بیماری در آنها مشاهده شده است، غربالگری برای تشخیص سرطان معده.

رژیم غذایی مدیترانه ای و همین طور ترک سیگار خطر این نوع سرطان را کاهش می دهد. شواهد اولیه ای وجود دارد که درمان باکتری هلیکوباکتر پیلوری ابتلا به بیماری را در آینده کم می کند. در صورتی که بیماری در مراحل اولیه درمان گردد، بسیاری از موارد دیگر رفع می شوند. درمان این بیماری شامل این موارد می شود: جراحی، شیمی درمانی، پرتودرمانی و درمان هدفمند. اگر درمان دیر اتفاق بیفتد، مراقبت تسکینی توصیه می شود. عواقب این روند در سطح جهانی اغلب ناچیز و کمتر از ۱۰ درصد نرخ بقای پنج ساله است. این امر بیشتر به خاطر افرادی با نوع پیشرفته این بیماری می باشد. در ایالات متحده نرخ بقای پنج ساله ۲۸ درصد است. در حالی که این میزان در کره جنوبی، بیشتر به خاطر تلاش ها برای غربالگری، بیش از ۶۵ درصد می باشد.

در سطح دنیا، بیماری سرطان معده پنجمین عامل پیشتاز سرطان و همچنین سومین عامل پیشتاز موارد مرگ می باشد که از این میان هفت درصد از موارد کلی سرطان و ۹ درصد از موارد مرگ را تشکیل می دهد. در سال ۲۰۱۲، این بیماری در ۹۵۰ هزار نفر در سراسر جهان مشاهده شد و باعث مرگ ۷۲۳ هزار نفر گردید. پیش از دهه ۱۹۳۰ در بسیاری از نقاط دنیا، از قبیل ایالات متحده و بریتانیا، معمول ترین عامل مرگ ناشی از سرطان به شمار می رفت. از آن زمان تاکنون، نرخ مرگ ناشی از این بیماری در بسیاری از نقاط دنیا کاهش یافته است. کارشناسان بر این باورند که این امر بدین سبب است که در نتیجه توسعه و پیشرفت سردسازی به عنوان یکی از راه های تازه نگاه داشتن موادغذایی، خوردن غذاهای نمک سود شده و ترشیجات کاهش یافته است. سرطان معده بیشتر در کشورهای آسیای شرقی و اروپای شرقی اتفاق می افتد و در مردان دو برابر بیشتر از زنان است.

اهمیت بیماری

این بیماری باعث مرگ افراد بسیاری در سرتاسر جهان می شود. شیوع این بیماری در مردان دوبرابر زنان است و چهارمین سرطان شایع در جهان محسوب می گردد.

این سرطان در افرادی با گروه خونی A شایعتر است. پسماندهای سلولهای جنینی در مری و یک سوم فوقانی معده عاملی برای ابتلا به سرطان معده است. بقایای سلولهای جنینی قابلیت سرطانی شدن را دارند که با بررسی ها و تست های تشخیصی معمول،رادیوگرافی و سی. تی. اسکن قابل شناسایی نیستند.

سرطان معده در مردان پس از سرطان ریه شایعترین سرطان است حال آنکه در زنان سرطان پستان شایع ترین سرطان به شمار می آید. علائم و نشانه های اولیه سرطان معده گول زننده و مشابه ناراحتیهای گوارشی است به طوریکه افراد سعی دارند با پرهیز غذایی و درمان خودسرانه بهبود پیدا کنند. «کاهش وزن و بی اشتهایی» علامت مهمی در تشخیص سرطان معده است. در مراحل اولیه ناراحتیهای گوارشی چون تهوع، بی اشتهایی، کاهش وزن، درد ملایم و متناوب و در مراحل پیشرفته وجود خون در مدفوع و مدفوع سیاه رنگ (ملنا) و در مراحل پیشرفته تر استفراغ خونی بروز می کند. از دیگر علایم این بیماری می توان به موارد زیر اشاره نمود: احساس خستگی، عدم هضم غذاو پس از بزرگ شدن غده دردهای پیاپی در معده و از نشانه های سرطان معده می باشد.

بتازگی یک گروه بین المللی از محققان با ابداع یک آزمایش جدید تنفسی موفق شدند اولین علائم سرطان مری یا معده را در مدت چند دقیقه تشخیص دهند. گروه بین المللی محققان از کالج سلطنتی لندن، دانشکده پزشکی دانشگاه کیل و آکادمی علوم جمهوری چک در جریان یک مطالعه موفق به ابداع این آزمایش جدید تنفسی شدند.

در این روش جدید، با آزمایش تنفسی برخی ترکیبات شیمیایی که فقط در بازدم بیماران مبتلا به سرطان مری و معده وجود دارد، بعد از چند دقیقه سلامت یا وجود بیماری سرطان در مری و معده فرد مشخص می شود.

وجود هلیکوباکترپیلوری و استعداد ابتلاء فرد به سرطان معده از فرضیات موجود در دنیای پزشکی است، حال آنکه افزایش اسید معده، «استعمال دخانیات»، مصرف غذاهای نمک سود شده و دودی، افزایش مصرف غذاهای سرخ کردنی همگی از عوامل پرخطر برای ابتلاء به سرطان معده هستند. آندوسکوپی و رادیوگرافی معده از راه های تشخیص سرطان معده هستند. در زخمهای معده احتمال سرطانی شدن وجود دارد از این رو چنانچه زخم معده ای پس از ۳ ماه دارو درمانی به درمان پاسخ ندهد اندیکاسیونی برای جراحی معده است. افراد با کوچکترین علامت در تغییر وضعیت مزاج، دفع، بی اشتهایی، تهوع و کاهش وزن باید برای بررسیهای بیشتر به پزشک متخصص مراجعه کنند.

 

31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره كرد. صدام در نطقی با تأكید بر مالكیت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز كرد.

این جنگ در حالی شروع شد كه مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی كشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف كنند.تنها با جانفشانی و فداکاری های مردم و ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ایران بود که دشمن به عقب رانده شد.در این مقاله به بررسی نقش مردم در دفاع مقدس می پردازیم.

دفاع مقدس و پیروزی ایران

ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی كه در قالب «بسیج» برای دفاع از كیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال دایماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.

در بررسی عوامل شكست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شد ه اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد كه عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.

«خاویر پرزدكوئه یار» ـ دبیر كل وقت سازمان ملل ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گیری به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوری آنها به دلیل آن كه فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نكرده بود.

قطعنامه 598 نیز عاری از اشكال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره، مواضع بیطرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید. با این همه هنوز اكثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده است.

قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:

من با توجه به نظر تمام كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.

. خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشیده ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم، و بدا به حال آنان كه در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت، بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7

به این ترتیب جنگی كه در 31 شهریور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.

نقش مردم در پشت جبهه ها

دفاع از حقیقت، تنها در جنوب و غرب و خط مقدم نبود. گرچه هرگاه صحبت از دفاع مقدس می شود، آنچه که به ذهن ما می رسد همان گوشه از کشور است. اما این مشت گره کردة مردمی که به دهان استکبار زده شد، از بازوی قدرت مردم مستضعف و دردمندی بودند که در پشت جبهه ها و درون شهرها بودند. از بازوی همین مردم کوچه و بازار، اعم از مرد و زن و کودک، جوان و طلبه و دانشجو و کارمند و کارگر و . که بدون هیچ چشم داشتی هر آنچه را که برای پیروزی در این جنگ عقیده لازم بود، تهیه می کردند و در انتظار ضربة نهایی فرزندانشان بودند؛ باید اعتراف کرد که اگر نبود حمایت های مادی و معنوی این مردم در شهرها و روستاها، این قافله ها بسیار زودتر از آنچه به نظر می رسد از راه مانده بود و می رفت آنچه نباید می رفت! و می شد آنچه نباید می شد.

آری، تمام ایران از شمالی ترین نقطه آن تا جنوبی ترین نقطه آن، خط مقدم جهان اسلام بود و هر قلبی که برای این جبهه می تپید، برای رزمنده اش آنچه در این میان مطرح نبود، منافع شخصی بود و آنچه مطرح بود، منافع اسلام برای رضای خدا بود و آن کس که مخلص بود در این جبهه بود و مهم نبود که در کجای این خاک است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادی نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر می پرسیدی که تو می جنگی، بی گمان می گفت: نه ما می جنگیم.

هر قشری و صنفی هرچه می توانست دریغ نمی کرد. عده ای جهاد مالی می کردند و عده ای دیگر، جهاد جانی و عده ای نیز جهاد فکری و فرهنگی. امّا همه در یک صف و یک خط بودند. تاریخ به یاد دارد آن زمانی که بچه دبستانی قلّک خود را پُر می کرد و به جای آنکه اسباب بازی کودکانه اش را بخرد، با فراخون و بدون فراخوان تقدیم به جنگ می کرد. زنانی که طلاها و جواهرات و حتی حلقة ازدواج خود را هدیه می نمودند یا گاهی لباس های رزمندگان را تهیه می کردند یا کارهای تبلیغاتی و هنری برای جبهه تهیه می نمودند و یا آنانی که در بیمارستان های صحرایی و شهری پرستاری و کارهای درمانی انجام می دادند، دانشجویانی که از قمقمه آب گرفته تا قطعات یدکی اسلحه های نظامی و حتی موشک های تاکتیکی را طراحی و می ساختند. و طلّابی که وظیفه سنگین تبلیغات و تبیین جنگ را در کنار رزمندگان بر عهده داشتند همه و همه از به هم پیوستن میلیون ها میلیون قطرة زلالی بود که رود همبستگی را جریان داده بود که کمک های غیر مادی آنان را می توان در شعارهای آنان جست وجو کرد.

این وحدت مردم در شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» از جمله کمک های معنوی مردمی بود که همواره گرم کنندة جبهه های نبرد بود و این نه تنها در شعار که در عمل نیز بروز می یافت. و اینها که گفته شد تنها گوشه ای از آن دریا بود.

آن نامه هایی که مردم از سر اخلاص برای رزمنده ای که نه اسمش را می دانند و شهرش را می شناسند و نه تا به حال او را دیده اند، نوشته شد حکایت از قرابت دینی و اخلاقی و قومی این ملت داشت و حکایت از شناسنامه ای واحد.

در تاکسی و اتوبوس و صف نان و مدرسه و دانشگاه و زمین کشاورزی و غیر، همه یک دل و یک زبان، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» را سرلوحه فعالیت های روزانه خود قرار داده بودند و این یکی از آن رموز پیروزی بود. این گونه بود که همه در صحنه جنگ حاضر بودند؛ چنان که حضرت امام می فرمایند: «و امّا امروز که تمام ملت ها، نه فقط جوان ها و آنهایی که در جبهه ها هستند، بلکه پیرمرد ها و پیرزن ها و دختر بچه های نابالغ در صحنة گرفتاری ها و در صحنة جنگ حاضرند و همه خود را در جبهه می بینند. آنها کارهایی که می کنند یک کارهایی است که دنبالش توقع اینکه یک مقامی داشته باشند، یا یک پستی را اشغال کنند، یا یک چیزی را از مردم خواهش کنند، هیچ این مسائل نیست، بلکه سربازان گمنامی هستند که در جبهه ها باید گفت مشغول جهاد هستند.»

نقش زنان در دفاع مقدس

در متون تاریخی، اغلب از نقش حرمسرایی زنان درباری و از تأثیر زنان غرب و شرق زده یا به اصطلاح روشنفکر بر تحولات اجتماعی سخن به میان آمده، ولی زنانی که در حادثه گریبایدف، جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، کشف حجاب، قیام 30 تیر 1331 و. مشارکت داشته اند، توده زنان مسلمانی بوده اند که گوش به فرمان مراجع تقلید و به منظور انجام تکلیف شرعی و الهی پا به میدان مبارزه گذاشتند. از دهه 1340 تا پیروزی انقلاب اسلامی، این زنان حضور گسترده تر و مستمرتری از خود نشان دادند، علت آن، اولا: خودباوری بیشتری بوده که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد. ثانیا: لبیک آنان به دعوت امام برای حضور سیاسی اجتماعی بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان هنوز نیاسوده و خستگی یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را از تن بیرون نکرده بودند که بار دیگر بر خود تکلیف دیدند برای دفاع از انقلاب، به ایفای نقش های تازه تر و مؤثرتر در عرصه های جدیدتر بپردازند، از این رو، شرکت در بحران هایی را که در گوشه و کنار کشور، بویژه در کردستان بر پا شد، جزء وظیفه خود دانستند، ولی آنچه بعد از حدود 5/1 سال پس از پیروزی، زنان را به کمک و مساعدت بیشتر طلبید، دفاع مقدس است که هشت سال نظاره گر رشادت های زنان و مردان این مرز و بوم بود، بنابراین، و به علت گستردگی فداکاری زنان در عرصه دفاع مقدس، احصاء همه آن ایثارگری ها ممکن نیست، و در هر نوشته ای و در این نوشته تنها می توان به بخش کوچکی از آن اشاره کرد:

نقش رزمی

اولین مسئولیتی که زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپای مردان بر عهده گرفتند، جنگیدن با دشمن بعثی در جنوب و مزدوران داخلی در کردستان بود، حتی آنان، کوکتل مولوتف ساختند، تا به جنگ تانک های عراقی بروند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهیه و به کار بردن کوکتل مولوتف، ابتدایی ترین کار رزمی خواهران و زنان به شمار می آمد، بعدها آن ها خود را به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله:

در قبرستان خرمشهر زن 65 ساله ای را دیدم که تفنگ ام یک بر دوش داشت. گفتم: مادر چه می کنی؟ گفت: پسر و دخترم آنقدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند. می روم راه شان را ادامه دهم، هر چه او را منع کردم، نپذیرفت و گفت: باید از دینم دفاع کنم. این تنها وظیفه شما پسرانم نیست، بلکه وظیفه من هم هست، جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد.

زنان رزمنده در خرمشهر، کارهای دیگری را نیز بر عهده داشتند که مراقبت از تسلیحات، تسلیح رزمندگان، نگهبانی از پیکر شهداء، توزیع سلاح بین رزمندگان از آن جمله بوده است. در جبهه های دیگر هم وضع به همین صورت بود. مثلاً:

ـ در گیلان غرب، یک زن، چند سرباز عراقی و در شادگان، چهار شیر زن، هشت سرباز بعثی را به اسارت درآوردند.

ـ خانم فاطمه نواب صفوی، به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.

ـ یک زن سوسنگردی با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد.

ـ و باز در این شهر مادر شهید الحانی، یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت می کند، به آنها غذا می دهد، و زمانی که آن ها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر می سازد، و خود او هم با چوب دستی به جان بعثی ها افتاد. داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری، این گونه نقل کرده است:

«به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مُسنی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود. ایشان با وجود این که چهل پنجاه سال داشت، خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد. معروف بود که با چوب دستی، چند سرباز عراقی را از پا انداخته است.

 صحنه های رزم زنان، اگرچه اندک بود، ولی اولاً تا پایان دفاع مقدس کم و بیش ادامه یافت، و ثانیاً، تأثیر عمیقی بر روحیه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان نقش های اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می گوید: «ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم، کار شناسایی دشمن، خنثی کردن بمب، شناسایی ضد انقلاب و پیدا کردن رد پای آن ها در شهر و روستاها را دنبال کردیم. نوع دیگری از کار اطلاعاتی و امنیتی را خواهران بسیجی انجام می دادند، مثلا آن ها در لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستان ها سر می زدند، تا به تعداد شهداء و مجروحان جنگ و. دست پیدا کنند، و آن را در اختیار عراق قرار دهند.

نقش حجاب و عفاف در عظمت زن

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب.

حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بشری و بویژه جوامع اسلامی مطرح است. همواره این دو واژه در کنار هم به کار برده می شوند و در نگاه اول به نظر می آید هر دو به یک معنا باشند اما با جستجو در متون دینی و فرهنگنامه ها به نکته قابل توجهی می رسیم و آن تفاوت این دو واژه است. در برخی کتب لغت حجاب را این گونه تعریف کرده اند: «الحجاب، المنع من الوصول» حجاب یعنی آنچه مانع رسیدن می شود.

برخی گفته اند حجب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از دخول است و به عنوان شاهد آیه شریفه «و من بیننا و بینک حجاب» (فصلت، آیه ۵) را ذکر کرده اند. در دیگر کتاب های لغت حجاب را به معنای پرده آورده و نوشته اند: امراه محجوبه؛ زنی که پوشانیده است خود را به پوشاندنی.

با توجه به معانی ذکر شده در می یابیم حجاب امری ظاهری و در ارتباط با جسم است، اگرچه این پوشش برخاسته از اعتقادات و باورهای درونی افراد است ولی ظهور در نشئه مادی و طبیعی دارد یعنی پوشش ظاهری افراد و بویژه زنان را حجاب می گویند که مانع از نگاه نامحرم به آنان می شود. عفاف نیز دارای معانی گوناگونی است که در مجموع تعریف کاملی را به ما خواهد داد. راغب اصفهانی در مفردات القران می نویسد: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها غلبه الشهوه؛ عفت حالتی درونی و نفسانی است که توسط آن از غلبه شهوت جلوگیری می شود.

البته قابل ذکر است که در قرآن کریم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است، گاه به معنای خود نگهداری و پاکدامنی است و گاه «عفت» به معنای قناعت آمده و مسائل مالی مورد نظر است. آنچه در این مقاله مورد نظر ماست مفهوم اولی است یعنی خود نگهداری از شهوت و مسائل جنسی؛ اگرچه می توان برای هر دو معنا واژه عفت را آورد و ضرری به مفهوم آن نمی خورد. از مجموع معانی ذکر شده برای حجاب و عفاف می توان نتیجه گرفت که عفاف نوعی حجاب درونی است که انسان را از گناه باز می دارد.

حفظ چشم، گوش، قلب و تمامی اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه عفاف است که حاصل این عفت و حجاب درونی، پوشش ظاهری است؛ به تعبیری لطیف تر حجاب میوه عفاف است و عفاف ریشه حجاب. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این گروه از حجاب، تنها پوسته ای و ظاهری بی معنا دارند و از سوی دیگر کسانی هستند که ادعای عفاف کرده و با تعابیری همچون؛ من قلب پاکی دارم، خدابا قلبها کار دارد، آدم باید چشمش پاک باشد و.. خود را سرگرم کرده و مصداق «لیفجر امامه» (بلکه انسان می خواهد آزاد باشد و گناه کند- قیامت آیه ۵) می شوند.

انسان هایی چنین باید در قاموس اندیشه خود نکته ای اساسی را بنگارند و آن این است که درون پاک، بیرونی پاک می پروراند و هرگز قلب پاک موجب بارور شدن میوه ناپاکی به نام بی حجابی و بدحجابی نخواهد شد. امام خمینی(ره) پیام آور ارزشهای الهی درباره حجاب و عفاف می فرماید: «توجه داشته باشید حجابی که اسلام قرار داده است برای حفظ ارزش های شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه برای مرد و چه برای زن- برای این است که آن ارزش های واقعی که اینها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه های شیطانی یا دست های فاسد استعمار پایمال شوند این ارزشها زنده بشوند.»

فلسفه حجاب

یکی از نکات اساسی که زمینه ای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می شود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است.

در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می دهد واین مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می کند. برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق الله است و در این باره می گویند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.

از اینکه قرآن می گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می شود عصمت زن حق الله است.»(۶) پر واضح است که آدمی نمی تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها می تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول (ص) می فرمایند: «حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید»(۷) و حضرت علی(ع) می فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.»(۸) اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب می شود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است باید حفظ شود.

حفظ این واجب الهی اطاعت از اوست و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و.. این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان های پاک و برجسته می پرورانند، دارای حرمت واحترام ویژه ای می باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.

مفسران واندیشه گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می گوید، می فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.»

با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه ای صریح می بینیم و می یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه های حجاب است براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می فهمد بدحجابی و بی حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.

خداوند در آیه ۳۱ سوره نور حکم حجاب را به گونه ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می کند تا نامحرم ها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیبایی های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می شود: «ای پیامبر به زنان ودخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند.

این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.» (احزاب، آیه ۵۹) در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند از دیگر زنان جامعه آن روز جدا می شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می شود. از ظاهر آیه می توان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

آثار اجتماعی حجاب

هر عملی که افراد جامعه انجام می دهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل می شود و همان گونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر می پذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعه ای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر می شوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت.

اگر زنان جامعه باحجاب باشند، هم مردان از نظر طهارت روح و جسم سالم می مانند و هم در جامعه، سلامت خانوادگی حفظ خواهد شد و محیط خانواده تحت تاثیر خودنمایی  های عده ای از زنان بدحجاب و بی حجاب قرار نمی گیرد و هم مراکز اجتماعی مثل اداره ها و بیمارستان ها و.. در کمال سلامت رفتاری خواهند بود و بزهکاری های اجتماعی به حداقل خواهد رسید.

حضرت امام خمینی(ره) در مورد فعالیت اجتماعی واشتغال زنان همیشه این نکته را بیان می کردند که: «فعالیت اجتماعی، سیاسی کنید ولی حدود شرعی از جمله رضایت همسر را رعایت کنید.»(۱۰) بسیاری از پرونده های ضداخلاقی از عدم رعایت حدود شرعی نشات گرفته است و آمار جنایی ذکر شده همواره زنگ خطری بوده که اندیشه گران تربیتی را نگران می ساخته است. یکی از آثار اجتماعی حجاب، حفظ اجتماع و سلامت اجتماعی خانواده است، بالا رفتن درصد طلاق در کشور ما زنده ترین شاهد این مطلب است.

از روزی که حجاب دچار تغییر و تحول شد و آزادی های تعریف نشده در جامعه ما پا گرفت، سطح طلاق به مقدار نگران کننده ای بالا رفته و میزان ازدواج رو به کاهش نهاده است و این جزء آثار اجتماعی بی حجابی است که جامعه را در درازمدت به ورطه هلاکت می رساند. البته آثار مثبت حجاب و پیامدهای منفی بی حجابی به اینجا ختم نمی شود.

وقتی که به صحنه تفکرات عالم نگاه می کنیم و بینش اسلام را مشاهده می نماییم، به روشنی در می یابیم که جامعه بشری هنگامی خواهد توانست نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و کمال مطلوب خود را پیدا کند که دیدگاه های اسلام را بدون کم و زیاد و بدون افراط وتفریط درک کند و کوشش نماید آن را ارائه کند. اسلام می خواهد که رشد فکری، اجتماعی، سیاسی، علمی و بالاتر از همه فضیلتی و معنوی زنان به حد اعلا برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری حداعلای فایده و ثمره را داشته باشد. همه تعالیم اسلام از جمله مسئله حجاب، بر این اساس است. مسئله حجاب به معنی منزوی کردن زن نیست. مسئله حجاب به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قید و شرط زن ومرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد و بخصوص به ضرر زن است. حجاب به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی، اجتماعی وعلمی نیست.

 

گفتاردرمانی

گفتاردرمانی یا آسیب شناسی گفتار و زبان رشته ای از علوم توانبخشی است که توسط یک متخصص بالینی بنام گفتار درمانگر یا آسیب شناس گفتار و زبان (SLP) به بررسی، تشخیص و درمان اختلالات ارتباطی، اختلالات درکی، اختلالات صوت و مشکلات بلع می پردازد.

یک تصور غلط و رایج این است که گفتار درمانی را شاخه ای از روانشناسی می دانند که با صحبت کردن با مردم به اصلاح اختلالات رفتاری می پردازد. عده ای زیادی از مردم این رشته را محدود به اصلاح کردن اختلالات تلفظ می دانند (مثلاً فردی که توانایی تلفظ حرف ر را ندارد ) .

در حقیقت گفتار درمانی با حوزه گسترده ای از موضوعات گفتار(تکلم)،زبان،بلع،صوت و ارتباط درگیرمیشود برخی شامل :

مشکلات پیداکردن کلمات : می تواند تحت تاثیر مشکلات خاص زبان مثل تاخیر زبانی یا تحت تأثیر مشکلات عمومی مثل مشکلات مغزی باشد .

مشکلات ارتباط اجتماعی : اینکه  افراد چگونه افکار و نظرات خود را منتقل کنند .

نقص ساختاری زبان : مشکلات ساخت جمله ، که می تواند از نظر معنایی یا دستوری دارای ایراد باشد .

مشکلات خواندن و نوشتن (سواد) : که وابسته به آوانگاری (ارتباط حروف و صداها ) معنایی (ارتباط کلمات و معانی) ها یا فهمیدن معنا و مفهوم متن ها

مشکلات صوت : صداهای گوش خراش و صداهای خیلی نازکی یا اختلالات صوتی که روی ارتباط اجتماعی فرد تاثیر بگذارد .

مشکلات ادراکی (مثل ترجمه حافظه عملکرد اجرایی) : در حوزه ای که روی ارتباط فرد تاثیرگذار باشد .

 برنامه های گفتار درمانی

ملانی پوتوک (Melanie Potock) متخصص آسیب شناسی زبان و گفتار می گوید: آسیب شناسان زبان و گفتار نه تنها مشکلات بیان، زبان و درک را ارزیابی و حل می کنند، بلکه برخی از آنها روی بلع و غداخورن هم تمرکز دارند. او معتقد است بسیاری از کودکانی که به سختی حرف می زنند مشکلاتی در غذاخوردن هم دارند. درست است که اولین موردی که به ذهن می آید کودکان با نیازهای خاص هستند، ولی مشکلات صحبت کردن و غذا خوردن در سایر کودکان نیز مشهود است. هر دو عمل حرف زدن و بلعیدن جنبه های حرکتی بسیار ظریف زبان، فک و لبها را در هماهنگی کامل یا یکدیگر درگیر می کنند که همیشه هم کار خیلی راحتی نیست!

ممکن است متخصصان برای این کار از اسباب بازی های فوت کردنی و سوت ها استفاده کنند و از کودکان بخواهند تا مسابقه ی “پنبه فوت کنی” بگذارند و به این صورت ماهیچه های مورد استفاده در حرف  زدن و غذا خوردن را تقویت کنند. نی های رنگی، مسواک های موزیکال و حلقه های حباب ساز، استراتژی های سرگرم کننده ی دیگری هستند که به کودکان کمک می کنند تا حس های مختلف را در دهان شان تحمل کنند.

آموزش کاربرد زبان

آسیب شناسان زبان و گفتار با کودکانی کار می کنند که در درک نشانه های اجتماعی، فهمیدن دیگران، و استفاده از کلمات و زبان بدن برای برقراری ارتباط کارآمد و پیدا کردن دوست، دچار مشکل هستند. میشل گارسیا وینر (Michelle Garcia Winner) و دکتر پاملا جی کروک (Pamela J Crooke) آسیب شناسان گفتار و زبان و از نویسندگان کتاب «Socially Curious and Curiously Social» معتقد ند: بخش کاربردی زبان و ارتباط شامل مسائل مربوط به ارتباط اجتماعی است، زبان اجتماعی هم یکی از این مسائل است، ولی تنها مسئله ی این بخش نیست. دریافت اطلاعات اجتماعی برای فرآوری کردن و پاسخ دادن به نشانه های غیر کلامی که از پس زمینه ی گفت وگو، مردم و زبان آنها به دست می آیند، برای دانش آموزانی که مشکلاتِ یادگیری اجتماعی دارند، واقعا مشکل است. این مسائل شامل طیف بیماری اوتیسم، ناتوانی در یادگیریِ غیرکلامی، اختلالِ زبان کلامی،اختلال بیش فعالی، کمبود تمرکز و غیره می شوند. این دانش آموزان می توانند تحت درمانی به نام تفکر اجتماعی قرار بگیرند که به آنها رابطه ی بین طرز تفکر و رفتار و طرز عکس العمل دیگران را می آموزد.

اهمیت و ضرورت علم گفتار درمانی

یکی از ضروری ترین نیازهای زندگی روزمره انسان، " ارتباط " داشتن با دیگران و انتقال خواسته ها، علایق، مشکلات و درونگریهای خود به آنهاست.گفتار را می توان نظامی قراردادی دانست که به منظور ارتباط بین انسانها به کار میرود و از یک پشتوانه درکی و شناختی (زبان) برخوردار است. هر چند نوشته ها، اشارات، نشانه ها، حالات چهره و ... همگی راههای مختلف انتقال اندیشه ها و خواسته های فرد می باشند ، ولی گفتار اصلی ترین وسیله ارتباطی انسان است.

امروزه پدر و مادران با کسب آگاهی های لازم توانسته اند با مشکل گفتاری کودک خود آشنا شده و به موقع، راه های پیش گیری از آن را جست و جو و اقدام به گفتار درمانی نمایند.در گذشته علم «گفتاردرمانی»، نقش کم رنگی در جامعه ایفا می کرد و به دلیل سطح آگاهی پایین خانواده ها، اغلب کودکان با مشکل گفتاری، بدون درمان می ماندند و در دوران نوجوانی و بزرگسالی، مشکلاتی در زندگی اجتماعی خود پیدا می کردند. گوشه گیری، از جمع گریزان بودن و تمسخر اطرافیان و همسالان موجب می شد آنان از پیشرفت های تحصیلی و اجتماعی به دور باشند. امروزه متخصصان «گفتار درمانی» توانسته اند این مشکل را به راحتی حل نموده و دغدغه و نگرانی را از خانواده ها دور سازند.

 می دانیم که زبان، وسیله ای برای ابراز عواطف و احساسات و ارتباط افکار و اندیشه هاست که اگر وجود نداشت یا نمی توانست کارآیی خود را به معرض نمایش بگذارد، انتظار می رفت بسیاری از فعالیت های روزمره ی زندگی، به کندی پیش رود و ارتباطات نتواند تداوم یابد.در مبحث رشد،اگر محدودیتی در یکی از سیستم های رشدی کودک ایجاد شود،خسارت جبران ناپذیری در انتظار کودک است.در تمام شاخه های رشدی باید هماهنگی و توازن بدون محدودیتی وجود داشته باشد.اختلال در هر مورد رشدی ( حرکتی، شناختی، گفتاری، بینایی، جسمی و...) پیشرفت های کودک را دچار بحران می کند و استقلال از او سلب گشته و نیازمندی به دیگران،جایگزین آن می گردد،در حالی که استقلال، توانایی های کودک را افزایش داده و موجب می شود که او در روابط اجتماعی با هم نوعان خویش بتواند نقش های کلیدی را به دست آورد.

در علم «گفتار درمانی»، دلایل زیادی را در تأخیر رشد گفتار و زبان بر شمرده اند؛ مانند عقب افتادگی ذهنی، مشکلات عاطفی و روانی، مشکلات جسمی، مغزی و محیطی که هر کدام به نوبه ی خود می تواند نقش مخربی را در کلام و زبان ایجاد کند.

یکی از عمده ترین اختلالات گفتاری، عقب ماندگی ذهنی است که خود می تواند پایه گذار بسیاری از اختلالات دیگر باشد. در بحث مشکل جسمی باید به نقیصه های کم شنوایی و ناشنوایی، کم بینایی یا نابینایی اشاره کرد. در سیستم شنیداری، بیان گفتار از طریق شنیدن حاصل می شود که چنان چه اختلالی در این قسمت به وجود آید، تأخیر در رشد زبان و گفتار، قابل مشاهده است.

کودکانی که از سلامت فیزیکی و عاطفی برخوردارند، در تکلم، استقلال یافته تر از کودکانی اند که در خانواده های پر تنش زندگی می کنند. در این خانواده ها رشد حسی و حرکتی، با محدودیت پیش می رود زیرا زبان، نیاز به یک هماهنگی عصبی دارد و تأخیر در مهارت های حسی و حرکتی، رشد گفتار را کُند و با مشکل روبه رو می سازد.

در عملکرد گفتار، نقش هوش طبیعی را نباید نادیده گرفت؛ هوش می تواند شناخت نمادها را به همراه داشته باشد تا فرد، از دیگر عملکردهای شناختی هم چون توجه کردن، شناسایی و ایجاد ارتباط و ذخیره ی آن در حافظه بهره گیرد.

ارزیابی و مطالعه دقیق اختلالات گفتار و زبان یا اختلالات ارتباطی و همچنین نوتوانی و بازتوانی، اختیارات متخصصین گفتار درمانگر است.

مادر،الگویی مناسب و مثبت در راستای رشد گفتار کودک است که این ارتباط عاطفی نباید خدشه دار شود و خلل و انحرافی در آن شکل گیرد. باید توجه داشت که رشد زبان از لحاظ جنسیتی در دختران، زودتر و بیش تر از پسران آغاز می شود؛ به خصوص در خانواده های تک فرزندی که توجه زیادی به آموزش زبان فرزند می شود.

کودکان علاقه ی زیاد به عضو شدن در گروه همسالان خود دارند و تلاش زیادی در این جهت، انجام می دهند تا بر رشد و پیشرفت گفتار خود بیفزایند؛ در واقع انگیزه  صحبت کردن در گروه های هم سن، افزایش می یابد و به طور دسته جمعی به تماشای تلویزیون و یا نقاشی و نوشتن می پردازند.

 مشکلات گفتاری را می توان در مرز بین 12 تا 24 ماهگی مشاهده کرد. در این سن، کودک به جای گفتار باید بتواند از علم اشاره به خوبی بهره ببرد مانند (بای بای یا بَه بَه) و در تقلید صداها مشکلی نداشته باشد مانند تقلید صدای یک حیوان، جیغ زدن و...

زمانی که سن کودک از 2 سالگی فراتر رفت، باید بتواند صداها و لغاتی را بیان کند و فقط مختص یک صدا یا لغت – آن هم تکراری – نباشد. در صحبت کردن، خانواده ها باید به تُن صدا و گرفتگی آن توجه داشته باشند. کودکانی که در این سن، در انجام کارهای ساده، با مشکل مواجه می شوند، جملات را به طور کامل بیان نمی کنند و فقط از کلمات محدود استفاده می نمایند و به طور کلی در فهمیدن و درک مطالب مشکل دارند،در معرض خطر قرار دارند و به منظور پیش گیری از مشکلات گفتاری باید توجه بیش تری به آنان نمود.در چنین شرایطی است که اگر والدین متوجه مشکلات خاصی در روند گفتاری فرزند خود بشوند حتما باید از کمک تخصصی یک گفتار درمانگر بهره برده و مشاوره لازم را داشته باشند.

 

جهت یابی، یافتن جهت های جغرافیایی است. جهت یابی در بسیاری از موارد کاربرد دارد. برای نمونه وقتی در کوهستان، جنگل، دشت یا بیابان گم شده باشید، با دانستن جهت های جغرافیایی، می توانید به مکان مورد نظرتان برسید. یکی از استفاده های مسلمانان از جهت یابی، یافتن قبله برای نماز خواندن و ذبح حیوانات است. کوهنوردان، نظامیان، جنگل بانان و… هم به دانستن روش های جهت یابی نیازمندند.

هرچند امروزه با وسایلی مانند قطب نما یا سامانه موقعیت یاب جهانی (جی پی اس) می توان به راحتی و با دقت بسیار زیاد جهت جغرافیایی را مشخص کرد، در نبود ابزار، دانستن روش های دیگر جهت یابی مفید و کاراست.

جهت های اصلی و فرعی

اگر رو به شمال بایستیم، سمت راست مشرق (شرق، شرق)، سمت چپ مغرب (غرب، غرب) و پشت سر جنوب است. این چهار جهت را جهت های اصلی می نامند. بین هر دو جهت اصلی یک جهت فرعی وجود دارد. مثلاً نیمساز جهت های شمال و شرق، جهت شمالِ شرقی (شمالِ شرق) را مشخص می کند.

با دانستن یکی از جهت ها، بقیه جهت ها را می توان به سادگی مشخص نمود. مثلاً اگر به سوی شمال ایستاده باشید، دست راست شما شرق، دست چپ شما غرب، و پشت سر شما جنوب است.

روش های جهت یابی

برخی روش های جهت یابی مخصوص روز، و برخی ویژه شب اند. برخی روش ها هم در همه مواقع کارا هستند. توجه شود که:

بسیاری از این روش ها کاملاً دقیق نیستند و صرفاً جهت های اصلی را به صورت تقریبی مشخص می کنند. برای جهت های دقیق باید از قطب نما استفاده کرد، و میل مغناطیسی و انحراف مغناطیسی آن را هم در نظر داشت.

آنچه گفته می شود اکثراً مربوط به نیمکره شمالی است؛ به طور دقیق تر، بالای ۲۳٫۵ درجه (بالای مدار رأس السرطان). در نیم کره جنوبی در برخی روش ها ممکن است جهت شمال و جنوب برعکس آنچه گفته می شود باشد.

 روش های جهت یابی در روز

جهت یابی به کمک موقعیت خورشید در آسمان

۱- خورشید صبح تقریباً از سمت شرق طلوع می کند، و شب تقریباً در سمت غرب غروب می کند.

این مطلب فقط در اول بهار و پاییز صحیح است؛ یعنی در اولین روز بهار و پاییز خورشید دقیقاً از شرق طلوع و در غرب غروب می کند، ولی در زمان های دیگر، محل طلوع و غروب خورشید نسبت به مشرق و مغرب مقداری انحراف دارد. در تابستان طلوع و غروب خورشید شمالی تر از شرق و غرب است، و در زمستان جنوبی تر از شرق و غرب می باشد. در اول تابستان و زمستان، محل طلوع و غروب خورشید حداقل حدود ۲۳٫۵ درجه با محل دقیق شرق و غرب فاصله دارد، که این خطا به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. در واقع از آن جا که موقعیت دقیق خورشید با توجه به فصل و عرض جغرافیایی متغیر است، این روش نسبتاً غیردقیق است.

۲- در نیمکره شمالی زمین، در زمان ظهر شرعی خورشید همیشه دقیقاً در جهت جنوب است و سایه اجسام رو به شمال می افتد.

ظهر شرعی یا ظهر نجومی، دقیقاً هنگامی است که خورشید به بالاترین نقطه خود در آسمان می رسد. در این زمان، سایه شاخص به حداقل خود در روز می رسد، و پس از آن دوباره افزایش می یابد؛ همان زمان اذان ظهر.

برای دانستن زمان ظهر شرعی می توان به روزنامه ها مراجعه کرد یا منتظر صدای اذان ظهر شد. ظهر شرعی حدوداً نیمه بین طلوع آفتاب و غروب آفتاب است.

۳- حرکت خورشید از شرق به غرب است؛ و این هم می تواند روشی برای یافتن جهت های جغرافیایی باشد.

 جهت یابی با سایه چوب (شاخص)

شاخص، چوب یا میله ای صاف و راست است (مثلاً شاخه نسبتاً صافی از یک درخت به طول مثلاً یک متر) که به طور عمودی در زمینی مسطح و هموار و افقی (تراز و میزان) فرو شده است.

روش اول: نوک (انتهای) سایه شاخص روی زمین را [مثلاً با یک سنگ] علامت گذاری می کنیم. مدتی (مثلاً ده-بیست دقیقه بعد، یا بیشتر) صبر می کنیم تا نوک سایه چند سانتیمتر جابه جا شود. حال محل جدید سایه شاخص (که تغییر مکان داده است) را علامت گذاری می نماییم. حال اگر این دو نقطه را با خطی به هم وصل کنیم، جهت شرق-غرب را مشخص می کند. نقطه علامت گذاری اول سمت غرب، و نقطه دوم سمت شرق را نشان می دهد. یعنی اگر طوری بایستیم که پای چپ مان را روی نقطه اول و پای راستمان را روی نقطه دوم بگذاریم، روبروی مان شمال را نشان می دهد، و رو به خورشید (پشت سرمان) جنوب است.

از آن جا که جهت ظاهری حرکت خورشید در آسمان از شرق به غرب است، جهت حرکت سایه خورشید بر روی زمین از غرب به شرق خواهد بود. یعنی در نیم کره شمالی سایه ها ساعتگرد می چرخند.

هر چه از استوا دورتر بشویم، از دقت پاسخ در این روش کاسته می شود. یعنی در مناطق قطبی (عرض جغرافیایی بالاتر از ۶۰ درجه) استفاده از آن توصیه نمی شود.

در شب های مهتابی هم از این روش می توان استفاده کرد: به جای خورشید از ماه استفاده کنید.

روش دوم (دقیق تر): محل سایه شاخص را زمانی پیش از ظهر علامت گذاری می کنیم. دایره یا کمانی به مرکز محل شاخص و به شعاع محل علامت گذاری شده می کشیم. سایه به تدریج که به سمت شرق می رود کوتاه تر می شود، در ظهر به کوتاه ترین اندازه اش می رسد، و بعداز ظهر به تدریج بلندتر می گردد. هر گاه بعد از ظهر سایه شاخص از روی کمان گذشت (یعنی سایه شاخص هم اندازه پیش از ظهرش شد) آن جا را به عنوان نقطه دوم علامت گذاری می کنیم. مانند روش پیشین، این نقطه سمت شرق و نقطه پیشین سمت غرب را نشان می دهد.

در واقع هر دو نقطه سایه هم فاصله از شاخص، امتداد شرق-غرب را مشخص می کنند.

با این که روش پیشین نسبتاً دقیق است، این روش دقیق تر است؛ البته وقت بیشتری برای آن لازم است.

برای کشیدن کمان مثلاً طنابی (مانند بند کفش، نخ دندان) را انتخاب کنید. یک طرف طناب را به شاخص ببندید، و طرف دیگرش را به یک جسم تیز؛ به شکلی که وقتی طناب را می کشید دقیقاً به محل علامت گذاری شده برسد. نیم دایره ای روی زمین با جسم تیز رسم کنید.

وقتی سایه شاخص به حداقل اندازه خود می رسد (در ظهر شرعی)، این سایه سمت جنوب را نشان می دهد (بالای ۲۳٫۵ درجه).

جهت یابی با ساعت عقربه دار

ساعت مچی معمولی (آنالوگ، عقربه ای) را به حالت افقی طوری در کف دست نگه می داریم که عقربه ساعت شمار به سمت خورشید اشاره کند. در این حالت، نیمسازِ زاویه ای که عقربه ساعت شمار با عدد ۱۲ ساعت می سازد (زاویه کوچک تر، نه بزرگ تر)، جهت جنوب را نشان می دهد. یعنی مثلاً اگر چوب کبریتی را [به طور افقی] در نیمه راه میان عقربه ساعت شمار و عدد ۱۲ ساعت قرار دهید، به طور شمالی-جنوبی قرار گرفته است.

 

منظور از ازدواج سفید زندگی مشترک زن و مرد بدون ازداوج رسمی است. یعنی به گونه ای که زن و مرد بدون اینکه خطبه عقد یا صیغه بینشان جاری شود برای زندگی زیر یک سقف می روند.

ازدواج سفید چیست؟

هم خانگی بدون ازدواج یا ازدواج سفید (Cohabitation) پدیده ای است که دختر و پسر به عنوان هم خانه با یکدیگر زندگی می کنند، بی آنکه میان آن ها پیوند رسمی ازدواج و رابطه زن و شوهری باشد. این روزها هشدارهایی در خصوص رواج مخفیانه ازدواج سفید در كشورمان می شنویم. اتفاقی كه نه از نظر سنت و نه از نظر شرع برای خانواده های اصیل ایرانی پذیرفتنی نیست.

در دنیای غرب، با توجه به تغییر سبک زندگی و در کنار آن، افزایش فشارهای اقتصادی، به طور کلی میل به ازدواج شرعی و رسمی کاهش یافته و روابط، بیشتر بر پایه ارضای غرایز و آزمایش گونه شکل می گیرد.

تاریخچه و فراگیری ازدواج سفید

این نوع از زندگی که به زندگی زناشویی بدون ازدواج نیز معروف است، یک شیوه جایگزین در غرب است که در بیشتر کشورهای اروپایی و آمریکایی رواج دارد. در این نوع رابطه دختر و پسر بدون هیچ توافق رسمی و مشخصی رابطه را شروع می کنند.

آمارها در دیگر کشورها حاکی از آن است که روابط هم خانگی امروزه در سراسر اروپا و آمریکا، به خصوص در میان نسل های جوان تر، به طور چشم گیری در حال پذیرش و افزایش است؛ به طور مثال در آمریکا در دهه 1970، نزدیک به 400 هزار زوج در قالب الگوهای هم خانگی زندگی می کردند. این در حالی است که بر طبق آمارهای سال 2010 بیش از 7 میلیون زوج ( 14 میلیون نفر) در آمریکا در قالب هم خانگی با یکدیگر زندگی می کنند.

نتایج تحقیقات نشان می دهد بیش از نیمی از زنانی که در آمریکا ازدواج کرده اند، پیش از آن رابطه هم خانگی را با همسر فعلی خود تجربه کرده بودند. با گسترش هم خانگی «تعداد ازدواج ها» کاهش چشم گیری یافته، چراکه هم خانگی به شکل رقیبی جدی در مقابل ازدواج قد علم کرده است.

در بسیاری از کشورها ازدواج در حال تضعیف و هم خانگی در حال تقویت است؛ برای مثال شاخص ها در کانادا کاهش شدید میزان ازدواج در چند دهه اخیر را نشان می دهند. در این کشور، میزان ازدواج زنان تا 50 سالگی، از بالای 95 درصد در سال 1965 به کمتر از شصت درصد در سال 2003 رسیده است. در مقابل، میزان هم خانگی در کانادا رشدی 300 درصدی را نشان می دهد و از 15 درصد در اواخر دهه 1960 به نزدیک 50 درصد در سال 2000 رسیده است. این تغییرات به آمریکای شمالی و اقیانوسیه محدود نمانده و اروپا نیز روندهای مشابهی از آن را تجربه کرده است. هم خانگی در اروپا پدیده جدیدی نیست و قبل از انقلاب جنسی دهه 1960 نیز به علل گوناگون در برخی جوامع اروپایی یافت می شد. البته در آن زمان عملی غیرقانونی، مشمول مجازات و نادر بود.

مراحل ازدواج سفید

این پدیده نوظهور اجتماعی پنج مرحله دارد که عبارت اند از:

الف) مرحله آشنایی

در این مرحله دختر و پسر در خیابان و یا در مکان های دیگر با یکدیگر آشنا می شوند، سپس به افشا وضعیت خود می پردازند و دردها و محرومیت ها و طرد شدن های مکرر خود را با یکدیگر در میان می گذارند. در بیشتر موارد طرفین خود را غوطه ور در مشکلات و بدبختی ها معرفی می کنند تا حس ترحم و دلسوزی دیگران را تحریک کنند.

 

ب) مرحله عاشق شدن

پس از آنکه دو طرف از دردهای بی شمار، محنت های فراوان و مصائب پر تعداد خود گفتند، بیش از پیش به یکدیگر نزدیک می شوند. این نزدیکی منجر به ایجاد علقه و ارتباط محبت آمیز می شود؛ البته نه عشقی که موجب تعالی و رشد می گردد، بلکه عشقی که به جهت جبران محرومیت های گذشته است.

ج) مرحله به هم پیوستن

پس از آنکه طرفین احساس کردند یکدیگر را می فهمند تصمیم به با هم زیستن می گیرند؛ لیکن چون به صورت کامل اجتماعی نشده اند و وجدان اخلاقی (سوپر ایگو) قوی ندارند، برای با هم زیستن راه کج روانه و ناهنجار را پیش می گیرند.

د) مرحله بروز تعارض و تنش

به وضوح می توان پیش بینی کرد افرادی که تن به این رابطه می دهند، دنیایی سرشار از تعارض، درگیری و مسائل حل نشده دارند. به همین جهت، دیری نمی پاید که عشق و عاطفه اولیه به تمامی رنگ می بازد و جای خود را به نفرت و کینه و خود سرزنش گری می دهد.

ه) مرحله خاتمه زیست مشترک و احساس شرمساری

زیست سیاه مشترک دیری نمی پاید؛ چراکه به گونه ای ناهنجار شکل گرفته است. با پیدا شدن تعارض ها دو طرف قادر به بهره گیری از ساز و کارهای منطقی و عقلانی برای از میان راندن تعارض های پدید آمده و اختلافات ظاهر شده نیستند. در نتیجه به این رابطه خاتمه می دهند و چیزی جز احساس شرم و شکست برای طرفین، خصوصاً برای زن، باقی نمی ماند.

علل گرایش به ازدواج سپید

دلیل اصلی ظهور پدیده ازدواج سفید نبود مسئولیت پذیری حداقل در یک طرف از رابطه است و در چنین روابطی افراد مسئولیت عملکرد خود را برعهده نمی گیرند. چنین عاملی می تواند در تداوم زندگی مشترک تاثیر بسیار زیادی داشته باشد این در حالی است که اکنون فضای ازدواج مناسب نیست و افراد به علت مشکلاتی مانند مسائل اقتصادی تمایل به ازدواج و رفتن زیر یک سقف را ندارند.

این نوع ازدواج ها بیشتر در کجای ایران رواج پیدا کرده است؟

ازدواج سفید معمولا در شهرهای بزرگ وجود دارد. در شهرهای کوچک و روستاها به علت کوچک بودن محیط زندگی و شناخت همدیگر اهالی، کمتر شاهد چنین ازدواج هایی هستیم ولی متاسفانه این نوع ازدواج به شهرهای کوچک هم تا حدودی رسوخ کرده است.

چه کسانی بیشتر در معرض خطر هستند؟

دخترانی که از شهرستان ها به کلان شهرها مهاجرت کرده اند و دختران ساکن شهرهای بزرگ در معرض این آسیب اجتماعی قرار دارند. شیوع این نوع ازدواج ها بیشتر در دختران و پسرانی است که زود به بلوغ می رسند اما امکان ازدواج شان تا بالای بیست سالگی وجود ندارد.

بیشترین آسیب را در ازدواج سفید چه کسانی می بینند؟

در این نوع ازدواج ها بیشترین آسیب را دختران می بینند تا پسران، زیرا هیچ خانواده و پسری نمی پذیرد با این دخترها ازدواج کند، بنابراین این دسته از دختران همیشه دلهره ی آشکارشدن ازدواج و زندگی مشترک بدون قوانین و مشروعیت را دارند.

چه تفاوتی بین ازدواج سفید و ازدواج رسمی وجود دارد

بین این دسته افراد و افرادی که ازدواج رسمی می کنند، تفاوت زیادی وجوددارد. هیچ حمایت قانونی برای این افراد وجود ندارد ولی برای کسانی که به صورت رسمی ازدواج کرده اند، قوانین حمایتی بسیاری وجود دارد. در این سبک ازدواج ها که نوعی رابطه ی ازاد و بدون قید و شرط است، اگر فرزندی متولد شود، هیچ قانون حمایتی و حق و حقوقی برای حمایت و سرپرستی این نوع فرزندان و چنین مادرانی وجود ندارد.

طبق تعاریف قدیم، یک فرآورده سرامیکی محصولی است از دوغاب (مخلوطی از خاک و آب) که در یک محیط گرم و خشک و در نهایت در آتش سخت می گردد.

مطابق تعاریف جدید سرامیک ها عبارتند از اشیاء جامدی که اجزاء اصلی تشکیل دهنده آنها مواد معدنی غیر فلزی بوده که ابتدا شکل گرفته و سپس در حرارت سخت می گردند.

 کشور ایران با تاریخ و تمدن کهن در هنر و صنعت و برخورداری از ذخایر متنابهی از مواد اولیه از دیر باز با عنوان بستری مناسب برای صنعت کاشی و سرامیک مطرح بوده است. تولید کاشی سرامیکی در این سرزمین از مراحل بسیار اولیه و با روشهای ابتدایی از حدود ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد مسیح با تولید انواع آجرهای لعابدار، کاشی های تزیینی و مینا آغاز شده است.

سرامیک ها در چهار خانواده بزرگ به شرح زیر طبقه بندی می شود

:: فرآورده های ویژه و سرامیک های تکنیکی

:: دیر گدازها

:: فرآورده های زمخت

:: فرآورده های ظریف

خانواده فرآورده های ظریف به چهار دسته زیر تقسیم می شوند

:: ظروف خانگی

:: سرامیک های بهداشتی

:: کاشی ها

:: مقرء ها و عایق های الکتریکی

 دستگاه های درگیر در فرآیند تولید: ( اصلی)

1-سنگ شکن

2-باکسفیدر

3-بالمیل دوغاب و لعاب

4-اسپری درایر

5-دستگاه پرس

6-کوره های رولری و تونلی

7-خط لعاب و دکور زنی

8-بسته بندی و درجه بندی

به طور خلاصه پروسه تولید کاشی را در شماتیک زیر مشاهده می نمایید :

آماده سازی مواد اولیه بدنه کاشی ها

مواد اولیه عمده بدنه کاشی ها خاک های مختلفی است که از معادن کشور تأمین می شود.

به طور کلی این مواد شامل سه دسته زیر می باشند که بر اساس نقش آنها در بدنه طبقه بندی گردیده اند:

:: مواد اولیه پلاستیک

:: پر کننده ها (فیلرها Fillers)

:: کمک ذوبها یا گداز آورها (Fluxes)

مواد پلاستیک

رس ها مهم ترین، پر مصرفترین و قدیمیترین مواد اولیه در صنعت سرامیک می باشند و اصولاً صنعت سرامیک حیات خود را مدیون رس می باشد. اصطلاح رس به کلیه خاکهائی اطلاق می شود که دارای خاصیت پلاستیسیته می باشند و خاصیت پلاستیسیته به صورت زیر تعریف می شود:

خاصیتی است که یک ماده را قادر می سازد تا در اثر یک نیروی خارجی بدون شکست و گسستگی تغیر شکل داده و بعد از حذف یا کاهش نیرو همچنان حالت خود را حفظ نماید. خاک رس به خاکی گفته می شود که بخش عمده آن کانی های رسی می باشند. کانی های رسی از تجزیه و هوازدگی سنگ های آذرین (سنگ هایی حاصل از انجماد ماگما) مثل گرانیت، پگماتیت گرانیت و... به وجود می آیند. گرانیت ها از سه کانی میکا، کوارتز و فلدسپات با نسبت های تقریباً برابر تشکیل شده اند. در بین این سه کانی، فلدسپات در برابر آب و هوازدگی از همه ضعیف تر و ناپایدارتر بوده و پس از میلیون ها سال به کانی های رسی تبدیل می شود.

بنابراین در خاک های رسی علاوه بر کانی رسی، کانی های کوارتز و میکا و حتی فلدسپات به مقدار زیادی وجود دارد و هر چند میزان کانی های رسی بیشتر باشد خواصی نظیر پلاستیسیته در حد بالاتری قرار خواهد داشت.

مینرالهای (Minerals) رسی را بر اساس ساختمان مینرالی به گروه های مختلفی تقسیم بندی می کنند که از بحث ما خارج می باشد اما جهت یاد آوری مهم ترین کانی های رسی مصرفی در این صنعت شامل کائولیت ها، مونت موری لونیت ها، ایلیتها، لوئیزیتها و... می باشند.

اما دلایل عمده استفاده از رس ها در این صنعت به شرح زیر می باشد:

به علت وجود بنیان های مولکولی Sio2,Al203 در ساختمان رس ها بعد از پخت فازهای بسیار سخت سیلیکاتی را تولید نموده و موجب افزایش مقاومت در محصولات می گردند. کانی های رسی با سختی تقریباً یک موجب ورود این بنیان ها در فرمول بدنه می گردند. در حالی که اگر بخواهیم همین مواد را به طور خالص که بنام کوارتز و کراندم با سختی به ترتیب 7 و 9 می باشند در فرمول وارد کنیم سایش آنها تقریباً غیر ممکن و بسیار هزینه بر خواهد بود.

بنابراین هزینه خریداری رس ها بسیار پایین تر از مواد دیگر است.

در بین کانی های موجود در طبیعت رس ها بسیار ریز دانه ترند و گاهاً میلیون ها برابر کوچک ترند و از طرفی به واسطه شکل لایه ای موجب ایجاد یک دوغاب هموژن می گردند که زمان ته نشینی آن بسیار طولانی است در حالی که مواد دیگر چنین خاصیتی را ندارند.

رس ها به واسطه خاصیت پلاستیسیته موجبات شکل پذیری آسان تر محصول را فراهم می آورند و از طرفی به واسطه چسبندگی بالایی که دارند می توانند باعث افزایش استحکام خام و خشک و کاهش ضایعات گردند و این امکان را فراهم آورند که بر روی محصول دکورها و چاپ های مختلف اعمال گردد.

تاریخ تکنولوژی تولید شیشه تخت به هزاران سال پیش بازمیگردد که با توجه به مهارت کم در آغاز سرعت توسعه بسیار کندی داشت در سالهای حدود قرن هفتم قبل از میلاد مسیح شیشه سازان سوری موفق به ساخت شیشه تخت با روشی که به نام کراون خوانده می شد گردیدند درآن درحالیکه شیشه تقریباً نرم است بانیروی گریز از مرکز حباب شیشه بازگردیده و به صورت تخت و بشقابگونه در می آید که متعاقباً با برش بشقاب به دست آمده شیشه تخت به دست می آمد این روش تا قرون 12مورد استفاده قرار میگرفت. درطول زمان ذکرشده روش دیگری نیز به وجود آمد که در آن با ساخت سیلندر از شیشه مذاب به صورت دستی برش سیلندر در ارتفاع و بازنمودن سیلندر ازمحل برش و تخت نمودن آن با حرارت دادن سیلندردریک کوره به صورت تخت در امده و به قطعات مختلف بریده می شد از این روش که از محبوبیت زیادی برخوردار بودتا پایان قرن نوزده استفاده میشد که با اغاز قرن بیستم این روش به صورت مکانیکی ادامه یافت.در سال 1903

لوبر(lubber) و شرکت امریکایی American window glass روشی را اختراع نمودند که با ایجاد یک سیلندر بزرگ توسط ماشین ساخت قطعات بزرگ شیشه تخت نیز امکان پذیر گردید که این امر اغازی برتوسعه روشهای اتوماتیک ساخت شیشه تخت گردید بایستی توجه نمود که بهرحال این روش ناپیوسته برای شیشه تخت بوده است این فرایند تا سال 1920 ادامه یافت.

با ورود به قرن بیستم کشورهای بسیاری تلاش زیادی را در زمینه بررسی روشی که بتواند شیشه تخت را به صورت ممتد تولید نماید آغاز نمودند در سال 1913 فردی بنام فورکلت در بلژیک روش فورکلت را اختراع نمود (روش عمودی با استفاده از یک قطعه آجر نسوز معلق در شیشه مذاب ).در سال 1916 شرکت امریکایی L.O.F به صورت موفقیت امیزی روش کلبرن را اختراع نمود که در ان ابتدا شیشه به صورت عمودی برداشته شده و سپس به صورت افقی هدایت میگردید در سال 1925 شرکت امریکایی PPG روش پیتزربورگ را بوجود اورد (روش ممتد عمودی بدون استفاده از قطعه آجر نسوز،این روش به نام پنورنون نیز شناخته میشد)این تکنولوژیها که شیشه تخت را به صورت ممتد تولید می نمودند به سرعت در اکثر کشور ها به کار گرفته شدند و بتدریج پایه گذار روش پیشرفته تری جهت تولید شیشه تخت گردید در دوره های بعدی روشهای ریزشی توسط شرکت کورنینگ امریکا و روش عمودی اساهی نیز به صورت محدودی بکار گرفته شد .کلیه روش های مذکور دارای نواقص و معایب بسیاری بودند همچنین از دیدگاه ابعاد شیشه های تولید و میزان انرژی مورد نیاز خط تولید و راندمان ،مشکلات زیادی در روش ممتد وجود داشت که امکان تامین نیازهای باالقوه و انتظارات فزاینده زمان خود را به پیلکینگتون نمیداد.

در سال 1921 شرکت امریکایی اتومبیل فورد و شرکت پیلکینگتون انگلستان موفق به اختراع یک روش تولید ممتد نورد شیشه مذاب گردیدند.شیشه جام و تخت تولید شده از این روش در مرحله بعدی با فرایند دیگری صیقل داده میشود از این شیشه ها در صنایع اتومبیل ، آئینه و نیازهای درجه یک برای ساختمان و و وسایل منزل استفاده گردید.

در سال 1939 شرکت انگلیسی با تجربیات بدست آمده از روش صیقل دهنده تکی موفق به اختراع یک روش صیقل زوجی گردیدند که قادر به صیقل همزمان دو طرف شیشه گردید این روش نیازبه سرمایه گذاری قابل توجه و هزینه تولید بالا داشت.

درسال1952 شرکت پیلکینگتون انگلستان جهت بررسی یک تکنیک جدید شیشه تخت بسیج گردیده که متعاقب آن فرایند فلوت در سال 1959 به جهان معرفی گردید که پس از ان تکنولوژی فلوت به سرعت رشد نموده است.

فرایند فلوت دارای مزایای بسیاری نسبت به روش های قدیمی است و کیفیت ان برابر شیشه های صیقل داده شده است شیشه فلوت دارای هزینه تولید پائین و راندمان تولید بالاست به همین دلیل شرکت های مختلف شیشه سازی جهان باخرید تکنولوژی و دانش فنی از شرکتپیلکینگتون بتدریج به این فرایند مجهز شدند

اطلاعات اولیه درباره شیشه

شیشه های معمولی که در زندگی روزمره بکار می روند، عمدتا شامل سیـلیس ، کربنات کلسیم ( یا آهک ) و کربنات سدیم و زغال کک است ( گاهی از فلدسپار و دولومیت نیز استفاده می شود ). معمولا این مواد را به صورت پودر یا دانه هایی به قطر 0.2 تا 2 سانتی متر ، مصرف می کنند. البته برای تهیه شیشه های مرغوب و کریستال ، از سیلیس تقریبا خالص (کوارتز) استفاده می شود. در شیشه های معمولی حدود ½ درصد آلومین و 0.08 درصد اکسید آهن iii نیز وجود دارد.

تاریخچه ساخت شیشه

مانند بسیاری از مواد دیگر ، در مورد اختراع شیشه نیز تردید بسیاری وجود دارد. یکی از قدیمی ترین استفاده های موجود در این ماده ، از "پلینی" نقل شده که در طی آن ، گفته می شود که بازرگانان فنیقی ، ضمن پختن غذا در ظرفی که برحسب اتفاق روی توده ای از لزونا در ساحل دریا قرار گرفته بود، به وجود این ماده پی بردند. یکی شدن ماسه و قلیا نظر آنان را به خود جلب کرد و سبب انجام تلاشهای بعدی در راه تقلید این عمل شد.

مصری ها در هزاره ششم پیش از میلاد ، جواهرات بدلی شیشه ای می ساختند. در سال 290 میلادی ، شیشه پنجره ساخته شد. در طی قرون وسطی ، ونیز به مرکز انحصاری صنعت شیشه بدل شده بود. در سال 1688 شیشه جام در فرانسه به شکل فراورده نو عرضه گردید. در سال 1608 میلادی ، در ایالات متحده ، در "جیمزتاون" در ویرجینیا ، صنعت شیشه پایه گذاری شد. در سال 1914، فرایند فورکالت در بلژیک برای کشش مداوم ورق شیشه بوجود آمد.

سیر تحولی و رشد ساخت شیشه

کشف بطریهای گردن دراز که دهانه آن با نقره مسدود شده بود در قرن 12 میلادی ، قالبهای ساخت وسایل شیشه ای در نیشابور ، نشان دهنده شتاب بیشتر صنعت شیشه گری در اوایل رواج اسلام در ایران است که به تدریج با رونق صنعت شیشه سازی در ایتالیا ، راه زوال را در پیش گرفت که تا قرن هفدهم میلادی ادامه یافت. از آن پس ، رونق و بازسازی این صنعت دوباره شروع شد و به مدد مهارت ایرانیان در رنگ آمیزی شیشه ، شتاب چشمگیری پیدا کرد. از آن جمله ، می توان ساختن انواع محصولات مختلف شیشه ای از ابریق گرفته تا گلدان ، بطری و … در شیراز ، اصفهان و قم در قرنهای دوازدهم و هجدهم میلادی را برشمرد. اما از آن زمان به بعد ، بی لیاقتی و غفلت دولمتردان وقت باعث شد صنعت شیشه سازی در ایران افت کند.

مراحل مختلف تهیه شیشه

تهیه مواد اولیه و تبدیل آنها به پودر با دانه بندی بین 0.1 تا 2 میلی متر

توزین هر یک از مواد اولیه به نسبتهای مورد نظر و مخلوط کردن آنها همراه با 4 تا 5 درصد آب و انتقال مخلوط به کوره

ذوب کردن مخلوط در کوره و تهیه خمیر شیشه

بی رنگ کردن خمیر شیشه و خارج کردن گازها

تبدیل به فرآورده های مورد نیاز بازار و صنایع

نپختن شیشه ( قرار دادن شیشه داغ در کوره هایی که دمای کمی دارد، برای کاهش شکنندگی شیشه)

مصارف و جنبه های اقتصادی شیشه

مصارف و کاربردهای شیشه بسیار متعدد است. در مجموع شیشه سازی در ایالات متحده ، سالانه یک صنعت 7 میلیارد دلاری را تشکیل می دهد و در آن میان ، شیشه خودرو ، سالانه نیمی از مقدار تولید شیشه تخت را به خود اختصاص می دهد. در معماری ، گرایش بیشتری به استفاده از شیشه در ساختمانهای تجاری و بویژه مصرف شیشه های رنگی ، پدید آمده است.

ترکیب شیشه

شیشه ، محصولی کاملا «شیشه ای شده» یا دست کم فراورده ای است که مقدار مواد معلق غیرشیشه ای موجود در آن نسبتا کم است. با وجود هزاران فرمول جدید شیشه که طی 30 سال گذشته بوجود آمده، درخور توجه است که هنوز مانند 2000 سال پیش ، 90 درصد تمام شیشه های جهان از آهک ، سیلیس و کربنات سدیم تشکیل یافته اند. اما نباید چنین استنتاج کرد که در طی این مدت ، هیچ تحول مهمی در ترکیب شیشه صورت نگرفته است. بلکه در واقع تغییرات جزئی در اجزای اصلی ترکیب و تغییرات مهم در اجزای فرعی ترکیب ، پدید آمده است.

اجزای اصلی عبارتند از: ماسه ، آهک و کربنات سدیم. هر ماده خام دیگر ، جزء فرعی تلقی می شود، هرچند که بر اثر استفاده از آن ، نتایج مهمی بدست آید. مهمترین عامل در ساخت شیشه ، گرانروی اکسیدهای مذاب و ارتباط میان این گرانروی و ترکیب شیشه است.

تقسیم بندی شیشه های تجارتی

سیلیس گداخته

سیلیس گداخته یا سیلیس شیشه ای به روش تفکافت تتراکلرید سیلیسیم در دمای بالا یا بوسیله گدازش کوارتز یا ماسه خالص ساخته می شود و گاه آن را به اشتباه ، شیشه کوارتزی می خوانند. این ماده ، انبساط کم و نقطه نرمی بالایی دارد که به مقاومت گرمایی زیاد آن کمک می کند و امکان استفاده از آن را در گستره دمایی بالاتر از دیگر شیشه ها فراهم می آورد. این شیشه ، اشعه ماوراء بنفش را بخوبی از خود عبور می دهد.

سیلیکاتهای قلیایی

سیلیکاتهای قلیایی تنها شیشه های دو جزئی هستند که از اهمیت تجارتی برخوردارند. ماسه و کربنات سدیم را بسادگی با هم ذوب می کنند و محصولات بدست آمده با گستره ترکیب Na2O.SiO2 تا Na2O.4SiO2 را سیلیکاتهای سدیم می خوانند. سیلیکات محلول کربنات سدیم که به نام شیشه آبی (انحلال پذیر در آب) نیز خوانده می شود، بطور گسترده ای در ساخت جعبه هایی با کاغذ موجدار و به عنوان چسب کاغذ بکار می رود.

مصرف دیگر آن در ایجاد حالت ضد آتش است. انواع قلیایی تر آن به عنوان شوینده های لباسشویی و مواد کمکی صابونها بکار می رود.

logo-samandehi