- مرجع دانلود جدیدترین مقالات و پاورپوینت

نتیجه جستجوی عبارت: برنامه

گفتاردرمانی

گفتاردرمانی یا آسیب شناسی گفتار و زبان رشته ای از علوم توانبخشی است که توسط یک متخصص بالینی بنام گفتار درمانگر یا آسیب شناس گفتار و زبان (SLP) به بررسی، تشخیص و درمان اختلالات ارتباطی، اختلالات درکی، اختلالات صوت و مشکلات بلع می پردازد.

یک تصور غلط و رایج این است که گفتار درمانی را شاخه ای از روانشناسی می دانند که با صحبت کردن با مردم به اصلاح اختلالات رفتاری می پردازد. عده ای زیادی از مردم این رشته را محدود به اصلاح کردن اختلالات تلفظ می دانند (مثلاً فردی که توانایی تلفظ حرف ر را ندارد ) .

در حقیقت گفتار درمانی با حوزه گسترده ای از موضوعات گفتار(تکلم)،زبان،بلع،صوت و ارتباط درگیرمیشود برخی شامل :

مشکلات پیداکردن کلمات : می تواند تحت تاثیر مشکلات خاص زبان مثل تاخیر زبانی یا تحت تأثیر مشکلات عمومی مثل مشکلات مغزی باشد .

مشکلات ارتباط اجتماعی : اینکه  افراد چگونه افکار و نظرات خود را منتقل کنند .

نقص ساختاری زبان : مشکلات ساخت جمله ، که می تواند از نظر معنایی یا دستوری دارای ایراد باشد .

مشکلات خواندن و نوشتن (سواد) : که وابسته به آوانگاری (ارتباط حروف و صداها ) معنایی (ارتباط کلمات و معانی) ها یا فهمیدن معنا و مفهوم متن ها

مشکلات صوت : صداهای گوش خراش و صداهای خیلی نازکی یا اختلالات صوتی که روی ارتباط اجتماعی فرد تاثیر بگذارد .

مشکلات ادراکی (مثل ترجمه حافظه عملکرد اجرایی) : در حوزه ای که روی ارتباط فرد تاثیرگذار باشد .

 برنامه های گفتار درمانی

ملانی پوتوک (Melanie Potock) متخصص آسیب شناسی زبان و گفتار می گوید: آسیب شناسان زبان و گفتار نه تنها مشکلات بیان، زبان و درک را ارزیابی و حل می کنند، بلکه برخی از آنها روی بلع و غداخورن هم تمرکز دارند. او معتقد است بسیاری از کودکانی که به سختی حرف می زنند مشکلاتی در غذاخوردن هم دارند. درست است که اولین موردی که به ذهن می آید کودکان با نیازهای خاص هستند، ولی مشکلات صحبت کردن و غذا خوردن در سایر کودکان نیز مشهود است. هر دو عمل حرف زدن و بلعیدن جنبه های حرکتی بسیار ظریف زبان، فک و لبها را در هماهنگی کامل یا یکدیگر درگیر می کنند که همیشه هم کار خیلی راحتی نیست!

ممکن است متخصصان برای این کار از اسباب بازی های فوت کردنی و سوت ها استفاده کنند و از کودکان بخواهند تا مسابقه ی “پنبه فوت کنی” بگذارند و به این صورت ماهیچه های مورد استفاده در حرف  زدن و غذا خوردن را تقویت کنند. نی های رنگی، مسواک های موزیکال و حلقه های حباب ساز، استراتژی های سرگرم کننده ی دیگری هستند که به کودکان کمک می کنند تا حس های مختلف را در دهان شان تحمل کنند.

آموزش کاربرد زبان

آسیب شناسان زبان و گفتار با کودکانی کار می کنند که در درک نشانه های اجتماعی، فهمیدن دیگران، و استفاده از کلمات و زبان بدن برای برقراری ارتباط کارآمد و پیدا کردن دوست، دچار مشکل هستند. میشل گارسیا وینر (Michelle Garcia Winner) و دکتر پاملا جی کروک (Pamela J Crooke) آسیب شناسان گفتار و زبان و از نویسندگان کتاب «Socially Curious and Curiously Social» معتقد ند: بخش کاربردی زبان و ارتباط شامل مسائل مربوط به ارتباط اجتماعی است، زبان اجتماعی هم یکی از این مسائل است، ولی تنها مسئله ی این بخش نیست. دریافت اطلاعات اجتماعی برای فرآوری کردن و پاسخ دادن به نشانه های غیر کلامی که از پس زمینه ی گفت وگو، مردم و زبان آنها به دست می آیند، برای دانش آموزانی که مشکلاتِ یادگیری اجتماعی دارند، واقعا مشکل است. این مسائل شامل طیف بیماری اوتیسم، ناتوانی در یادگیریِ غیرکلامی، اختلالِ زبان کلامی،اختلال بیش فعالی، کمبود تمرکز و غیره می شوند. این دانش آموزان می توانند تحت درمانی به نام تفکر اجتماعی قرار بگیرند که به آنها رابطه ی بین طرز تفکر و رفتار و طرز عکس العمل دیگران را می آموزد.

اهمیت و ضرورت علم گفتار درمانی

یکی از ضروری ترین نیازهای زندگی روزمره انسان، " ارتباط " داشتن با دیگران و انتقال خواسته ها، علایق، مشکلات و درونگریهای خود به آنهاست.گفتار را می توان نظامی قراردادی دانست که به منظور ارتباط بین انسانها به کار میرود و از یک پشتوانه درکی و شناختی (زبان) برخوردار است. هر چند نوشته ها، اشارات، نشانه ها، حالات چهره و ... همگی راههای مختلف انتقال اندیشه ها و خواسته های فرد می باشند ، ولی گفتار اصلی ترین وسیله ارتباطی انسان است.

امروزه پدر و مادران با کسب آگاهی های لازم توانسته اند با مشکل گفتاری کودک خود آشنا شده و به موقع، راه های پیش گیری از آن را جست و جو و اقدام به گفتار درمانی نمایند.در گذشته علم «گفتاردرمانی»، نقش کم رنگی در جامعه ایفا می کرد و به دلیل سطح آگاهی پایین خانواده ها، اغلب کودکان با مشکل گفتاری، بدون درمان می ماندند و در دوران نوجوانی و بزرگسالی، مشکلاتی در زندگی اجتماعی خود پیدا می کردند. گوشه گیری، از جمع گریزان بودن و تمسخر اطرافیان و همسالان موجب می شد آنان از پیشرفت های تحصیلی و اجتماعی به دور باشند. امروزه متخصصان «گفتار درمانی» توانسته اند این مشکل را به راحتی حل نموده و دغدغه و نگرانی را از خانواده ها دور سازند.

 می دانیم که زبان، وسیله ای برای ابراز عواطف و احساسات و ارتباط افکار و اندیشه هاست که اگر وجود نداشت یا نمی توانست کارآیی خود را به معرض نمایش بگذارد، انتظار می رفت بسیاری از فعالیت های روزمره ی زندگی، به کندی پیش رود و ارتباطات نتواند تداوم یابد.در مبحث رشد،اگر محدودیتی در یکی از سیستم های رشدی کودک ایجاد شود،خسارت جبران ناپذیری در انتظار کودک است.در تمام شاخه های رشدی باید هماهنگی و توازن بدون محدودیتی وجود داشته باشد.اختلال در هر مورد رشدی ( حرکتی، شناختی، گفتاری، بینایی، جسمی و...) پیشرفت های کودک را دچار بحران می کند و استقلال از او سلب گشته و نیازمندی به دیگران،جایگزین آن می گردد،در حالی که استقلال، توانایی های کودک را افزایش داده و موجب می شود که او در روابط اجتماعی با هم نوعان خویش بتواند نقش های کلیدی را به دست آورد.

در علم «گفتار درمانی»، دلایل زیادی را در تأخیر رشد گفتار و زبان بر شمرده اند؛ مانند عقب افتادگی ذهنی، مشکلات عاطفی و روانی، مشکلات جسمی، مغزی و محیطی که هر کدام به نوبه ی خود می تواند نقش مخربی را در کلام و زبان ایجاد کند.

یکی از عمده ترین اختلالات گفتاری، عقب ماندگی ذهنی است که خود می تواند پایه گذار بسیاری از اختلالات دیگر باشد. در بحث مشکل جسمی باید به نقیصه های کم شنوایی و ناشنوایی، کم بینایی یا نابینایی اشاره کرد. در سیستم شنیداری، بیان گفتار از طریق شنیدن حاصل می شود که چنان چه اختلالی در این قسمت به وجود آید، تأخیر در رشد زبان و گفتار، قابل مشاهده است.

کودکانی که از سلامت فیزیکی و عاطفی برخوردارند، در تکلم، استقلال یافته تر از کودکانی اند که در خانواده های پر تنش زندگی می کنند. در این خانواده ها رشد حسی و حرکتی، با محدودیت پیش می رود زیرا زبان، نیاز به یک هماهنگی عصبی دارد و تأخیر در مهارت های حسی و حرکتی، رشد گفتار را کُند و با مشکل روبه رو می سازد.

در عملکرد گفتار، نقش هوش طبیعی را نباید نادیده گرفت؛ هوش می تواند شناخت نمادها را به همراه داشته باشد تا فرد، از دیگر عملکردهای شناختی هم چون توجه کردن، شناسایی و ایجاد ارتباط و ذخیره ی آن در حافظه بهره گیرد.

ارزیابی و مطالعه دقیق اختلالات گفتار و زبان یا اختلالات ارتباطی و همچنین نوتوانی و بازتوانی، اختیارات متخصصین گفتار درمانگر است.

مادر،الگویی مناسب و مثبت در راستای رشد گفتار کودک است که این ارتباط عاطفی نباید خدشه دار شود و خلل و انحرافی در آن شکل گیرد. باید توجه داشت که رشد زبان از لحاظ جنسیتی در دختران، زودتر و بیش تر از پسران آغاز می شود؛ به خصوص در خانواده های تک فرزندی که توجه زیادی به آموزش زبان فرزند می شود.

کودکان علاقه ی زیاد به عضو شدن در گروه همسالان خود دارند و تلاش زیادی در این جهت، انجام می دهند تا بر رشد و پیشرفت گفتار خود بیفزایند؛ در واقع انگیزه  صحبت کردن در گروه های هم سن، افزایش می یابد و به طور دسته جمعی به تماشای تلویزیون و یا نقاشی و نوشتن می پردازند.

 مشکلات گفتاری را می توان در مرز بین 12 تا 24 ماهگی مشاهده کرد. در این سن، کودک به جای گفتار باید بتواند از علم اشاره به خوبی بهره ببرد مانند (بای بای یا بَه بَه) و در تقلید صداها مشکلی نداشته باشد مانند تقلید صدای یک حیوان، جیغ زدن و...

زمانی که سن کودک از 2 سالگی فراتر رفت، باید بتواند صداها و لغاتی را بیان کند و فقط مختص یک صدا یا لغت – آن هم تکراری – نباشد. در صحبت کردن، خانواده ها باید به تُن صدا و گرفتگی آن توجه داشته باشند. کودکانی که در این سن، در انجام کارهای ساده، با مشکل مواجه می شوند، جملات را به طور کامل بیان نمی کنند و فقط از کلمات محدود استفاده می نمایند و به طور کلی در فهمیدن و درک مطالب مشکل دارند،در معرض خطر قرار دارند و به منظور پیش گیری از مشکلات گفتاری باید توجه بیش تری به آنان نمود.در چنین شرایطی است که اگر والدین متوجه مشکلات خاصی در روند گفتاری فرزند خود بشوند حتما باید از کمک تخصصی یک گفتار درمانگر بهره برده و مشاوره لازم را داشته باشند.

 

هدف از این پژوهش بررسی تاثیر هوشمندسازی کلاس درس در تعمیق و سرعت یادگیری دانش آموزان بوده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و از ابزار و شیوه ی جمع آوری اطلاعات منابع کتابخانه ای، مقالات و سایت های معتبر علمی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که با استفاده از محتوای چندرسانه ای طیف وسیع تری از حواس دانش آموزان در فرآیند یاددهی- یادگیری درگیر شده و فرآیند یادگیری عمیق تر می شود. به عبارتی علاوه بر افزایش کارایی کلاس استفاده از نرم افزارهای گوناگون به دلیل به کارگیری حواس شنیداری و دیداری به یادگیری دانش آموزان کمک می کند. این سیستم به دانش آموزان اجازه می دهد فراتر از برنامه های درسی خود گام بردارند و تاکید بیشتری بر مهارت تفکر و یادگیری عمیق دانش آموزان دارد. همچنین با هوشمندسازی مدارس تعاملات بین دانش آموزان و معلمان  مدارس هوشمند بیشتر شده و این امر می تواند منجر به اشتراك تجربیات موفق و برتر بین آنها گردد. بنابراین مدارس با ایجاد بسترهای مورد نیاز جهت هوشمندسازی کلاس ها می توانند از مزایای این روش آموزش استفاده نمایند.

مقدمه

 امروزه مهمترین دغدغه  نظام آموزشی و پرورشی یك كشور، ایجاد بستری مناسب جهت رشد و تعالی سرمایه های فكری در جامعه ی ‏اطلاعاتی و دانایی  محور می باشد. برای آنكه همه  گروه های اجتماعی قادر باشند به طور مؤثّر در چنین جامعه ای مشاركت داشته باشند، ‏باید یادگیری پیوسته، خلاقیت، نوآوری و نیز مشاركت فعال و سازنده   اجتماعی را بیاموزند. تحقّق این امر مستلزم تعریف مجدد و نوینی از ‏نقش و كاركرد مدارس به عنوان اصلی  ترین نهادهای آموزشی در جامعه می  باشد.‏ امروزه نظام آموزشی كشور به مدرسه ا ی نیاز دارد كه با بهره گیری از فناوری  اطلاعات و ارتباطات، امکان یادگیری پیوسته را فراهم ‏نموده و فرصت های نوینی را در اختیار افراد برای تجربه ی زندگی در جامعه  اطلاعاتی قرار  دهد، به گونه ای كه این فناوریی نه به عنوان ابزار، ‏بلکه در قالب زیرساخت توانمند ساز برای تعلیم و آموزش حرفه ای محسوب   شود.‏ به كارگیری گسترده ی فناوری  اطلاعات و ارتباطات در فرایند آموزش و پرورش، همزمان با تحوّل در رویكردهای آموزشی درجهان، زمینه  ی شكل گیری مدارس هوشمند ‏را فراهم آورده است. این مدارس از جمله نیازمندی های كلیدی جوامع دانش بنیان می‎‎باشند و رویكردهای توسعه ی مهارت های دانشی و ‏كارآفرینی دانش آموزان را دنبال می  نمایند. در این مدارس ، فرایندهای یاددهی - یادگیری تقویت شده و محیط تعاملی یكپارچه برای ارتقای ‏مهارت های كلیدی دانش آموزان با تكیه بر فعالیت های گروهی، در عصر دانایی محور فراهم می  شود. با توجه به اهمیت این موضوع در پژوهش حاضر به مطالعه و بررسی تاثیر هوشمندسازی کلاس درس در تعمیق و سرعت یادگیری دانش آموزان پرداخته شده است.

 بیان مساله

ازآنجا که درحال حاضر معلم محوری پایه آموزش و پرورش درکشور می باشد، به روزكردن مدارس، استفاده از فناوری های روز، برخورداری از خلاقیت های جدید درآموزش وپرورش و اهمیت دادن به توانایی  های دانش آموزان، لازمة این تحوّل می باشد.‏ واژه ی مدارس هوشمند چندی است در ادبیات آموزش و پرورش کشور وارد شده است و فعالیت های ارزشمندی نیز به صورت پراكنده در این ‏حوزه انجام شده است. وزارت آموزش و پرورش با الهام از آموزه های دینی و مقتضیات زمانی و دستیابی به اهداف عالیه نظام تعلیم و تربیت و گسترش عدالت آموزشی، اقدام به تعریف ساختار، جایگاه، ‏ساماندهی، شرایط و ضوابط توسعه ی مدارس هوشمند بر اساس معیارهای علمی، بین المللی و شرایط بومی در سطح كشور نموده ‏است. از این رو برای نیل به این هدف، نیاز به همّتی مضاعف داشته که ازجمله عوامل اصلی آن می توان به تغییرنگرش درشیوه ی آموزش ‏و مدیریت مراکز آموزشی و پرورشی و نیز تأمین زیرساخت ها نمود.‏ هوشمند سازی مدارس یك اقدام مدبّرانه در راستای سند چشم انداز نظام، تحول بنیادین آموزش و پرورش و سند توسعه فناوری  اطلاعات و ارتباطات آموزش و ‏پرورش و ضرورتی انکار ناپذیر با هدف اجرای پیشرفته ترین روش های مدیریتی و آموزشی و نگاه علمی و فناورانه به وضعیت كنونی نظام ‏آموزشی كشور است که اعمال تغییرساختار و معماری اجرایی درآنها باعث افزایش بهره وری و مدیریت زمان برای مدیران، ‏کارکنان، معلمان، دانش آموزان و همچنین اولیای دانش آموزان خواهد بود.‏

در مورد مدرسه هوشمند تعاریف زیادی عنوان شده است از جمله: مدرسه ای که درآن روند اجرای کلیه فرآیندها اعم از مدیریت، نظارت، كنترل، یاددهی_ یادگیری، منابع آموزشی و کمک آموزشی، ‏ارزشیابی، اسناد و امور دفتری، ارتباطات و مبانی توسعه آنها، بر اساس فناوری اطلاعات و ارتباطات و در جهت بهبود نظام آموزشی و تربیتیِ پژوهش محور ‏طراحی شده است را "هوشمند" می گویند.‏ در واقع مدرسه هوشمند مدرسه ای فیزیكی است كه كنترل و مدیریت آن، مبتنی  بر فن آوری رایانه و شبكه انجام می گیرد و محتوای اكثر دروس آن ‏الكترونیكی و سیستم ارزشیابی و نظارت آن هوشمند است.در چنین مدرسه ای یك دانش آموز هوشمند، با صرف وقت بر روی موضوعات به ‏‏ شكل مستمر، منابع و قابلیت های اجرایی خود را توسعه و تغییر می دهد و این نكته ای است كه به مسؤولان مدرسه اجازه می دهد تا با ‏توجه به تغییرات به وجود آمده و افزایش سطح اطلاعات دانش آموزان، آن ها را برای اخذ اطلاعات جدید آماده نمایند.‏ همچنین مدرسه هوشمند مدرسه ای است كه جهت ایجاد محیط یاددهی ـ یادگیری و بهبود نظام مدیریتی مدرسه و تربیت دانش آموزان پژوهنده طراحی شده است. به عبارتی دیگر، مدرسه هوشمند مؤسسه آموزشی است كه در جهت فرآیند یادگیری و بهبود مدیریت به صورت سیستمی نظام یافته بازسازی شده تا كودكان را برای عصر اطلاعات آماده سازد و آموزش در آن هوشمند شده باشد. بنابراین نیاز کنونی جامعه آموزشی ما تغییر و حرکت به سوی هوشمند سازی آموزش و آموزش بر اساس نیازها و استعدادها است.

مدل مفهومی مدرسه هوشمند

مدرسه هوشمند براساس مدل مفهومی شامل ابعاد اصلی زیر است:

زیر ساخت توسعه یافته فناوری اطلاعات

محیط یادددهی و یادگیری مبتنی بر محتوای چندرسانه ای

مدیریت مدرسه توسط سیستم یکپارچه ی رایانه

توانمندسازی معلمان در حوزه فناوری اطلاعات 

برقراری ارتباط یکپارچه رایانه ای با مدارس دیگر 

1- زیر ساخت توسعه یافته فناوری اطلاعات

در مدرسه هوشمند سخت افزار، نرم افزار، ارتباطات و تجهیزات كمك آموزشی از جمله الزامات اصلی است و در ساخت مدرسه هوشمند باید بر اساس  نیازمندی ها و احتیاجات فرآیند یاددهی یادگیری توسعه یابد. در مدارس هوشمند حداكثر استفاده از زیرساخت و تجهیزات موجود باید صورت  گیرد و وجود سخت افزار و نرم افزار به خودی خود، به معنی هوشمندشدن مدرسه نیست. در مدارس هوشمند، زیرساختی حائز اهمیت است كه در ارتقای فرآیند یاددهی- یادگیری موثر باشد.

2- محیط یادددهی و یادگیری مبتنی بر محتوای چند رسانه ای

استفاده از محتوای چندرسانه ای و الكترونیكی در فرآیند یاددهی- یادگیری، ركن اصلی هوشمند سازی مدارس است. با استفاده از محتوای چندرسانه ای طیف وسیع تری از حواس دانش آموزان در فرآیند یاددهی- یادگیری درگیر شده و این فرآیند تعمیق می شود. دراین  مدارس محتوای الكترونیكی مبتنی بر برنامه درسی در فرآیند یاددهی- یادگیری توسط معلمان مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین دانش آموزان نیز در یادگیری از محتوای چندرسانه ای به صورت خودآموز استفاده می كنند.

3- مدیریت مدرسه توسط سیستم یکپارچه ی رایانه ای

فناوری اطلاعات می تواند مدیران مدارس را در انجام ماموریت ها و وظایف آموزشی و اداری خود یاری نماید.

استفاده از سیستم های مدیریت مدرسه، باعث می شود مدیران مدارس از امور جاری فراغت یافته و اوقات خود را صرف برنامه ریزی، نظارت و تصمیم گیری هوشمندانه تر مدارس نمایند. اولویت مدارس هوشمند، ارتقای فرآیند یاددهی-یادگیری است. لیكن پیاده سازی و بهره گیری از سیستم های مدیریت مدرسه نیز در مسیر هوشمند سازی مدارس، باید مورد توجه قرار گیرد.

4- توانمندسازی معلمان در حوزه فناوری اطلاعات

معلمین در مدارس هوشمند باید مهارت های مورد نیاز را در این مدارس را فراگیرند. علاوه براین، استفاده از نرم افزارهای گرافیكی تنها بخشی از مهارت های مدارس هوشمند است. معلمین باید بتوانند طرح خود را برای

استفاده از محتوای الكترونیكی در برنامه درسی ارائه كرده و محتوا را تالیف نمایند. آن ها باید مهارت طراحی برنامه درسی الكترونیكی و انتخاب اجزای محتوا برای بكارگیری در برنامه درسی را كسب نمایند.

5- برقراری ارتباط یكپارچه رایانه ای با سایر مدارس

مدارس هوشمند باید در جهت تعامل بیشتر با یكدیگر در ارتباط بوده و به اشتراك تجربیات موفق و برتر با یكدیگر بپردازند. در ارتباطات یكپارچه، معلمین مدارس هوشمند می توانند جدیدترین تجربیات خود را در اختیار سایرین قرار داده و از تجربیات آن ها استفاده نمایند. به اشتراك گذاری محتوا و منابع آموزشی نیز از دیگر اركان هوشمند سازی مدارس است.

آسیب های اجتماعی چیست؟

آسیب شناسی اجتماعی social-pathology مفهوم جدیدی است که از علوم زیستی گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است که دانشمندان بین بیماری های عضوی و آسیب های اجتماعی(کجرویها) قائل می شوند. واژه آسیب شناسی از دیدگاه پزشکی به فرایند ریشه یابی بیماری ها گفته می شود

به گزارش هفت روز، آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قوامد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی گیرد و در نتیجه با منبع قانونی و یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرومی گردد. به همین دلیل ، کجروان سعی دارند کجروی ها خود را از دید ناظران قانون ، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند ؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی ، تکفیر اخلاقی ، طرد اجتماعی مواجه می شوند(عبدالهی ،1383:15).

آسیبهای اجتماعی پدیده هایی واقعی، متغیر، قانونمند و قابل کنترل و پیش گیری اند. کنترل پذیری آسیبهای اجتماعی شناخت علمی آنها را در هر جامعه ای برای پاسخ به پرسشهای نظری و عملی و کاربردی از ایده ها و یافته های علمی تولید شده در برنامه ریزی های کوتاه و بلند مدت برای مقابله صحیح با آسیبهای اجتماعی، درمان یا پیشگیری از گسترش و پیدایش آنها را ضروری و پر اهمیت می سازد.

آسیب شناسی اجتماعی

آسیب شناسی اجتماعی به بررسی انواع مشکلات می پردازد که در سطح اجتماعی مطرح هستند و سعی می کنند علل مختلف آنها را از جنبه های مختلف فردی ، اجتماعی و غیره مورد بررسی قرار دهد.

آسیب های اجتماعی که به تعبیر بعضی از اندیشمندان حاصل و معلول مستقیم انقلاب صنعتی هستند، در اکثر جوامع وجود دارند و تاثیرات خود را می گذارند. اما آن چه جوامع مختلف را در این مورد از هم متفاوت می سازد، نوع نگرش این جوامع به علل به وجود آورنده آسیب ها و راهکارهای اصلاح وبهبود آن است. در مورد نگرش، آن چه مهم است این که این آسیب ها چرا به وجود آمده اند؟ آیا وجود آسیب ها در جوامع امری لازم وضروری است یا می توان جامعه ای بدون آسیب داشت؟ پاسخ به این پرسش ها مستلزم شناخت نظریه های مختلف جامعه شناسی و روان شناسی است که هرکدام سعی درتبیین مسائل ،آسیب ها وبحران های اجتماعی از نظر گاه های مختلف دارند.این دید گاه ها متاثر از باورهای سیاسی و اقتصادی هر جامعه است.

آسیب های اجتماعی از چند جنبه قابل بررسی هستند:

1- از زوایه انسان ،كه هر انسان با هر دین وآئین واعتقاد وفكر ،ومذهب وگرایش ومسلك وارتباط با جناح یا حزب خاصی یا با ترحم یا با هدایت ویا با همراهی اعتقاد دارند كه به گروههای آسیب پذیر یاری نمایند مثلاً هر انسانی دوست دارد به پیر مرد یا پیرزنی كمك كند وهر انسانی دوست دارد به نابینایی كمك كند و...

2- از زاویه اجتماعی اگر به این آسیب های اجتماعی بموقع رسیدگی نشود افزایش جرم وجنایت را در پی دارد كه مخرب انضباط اجتماعی است

3- از جنبه سیاسی ، كه اگر توجه نشود كشوررا به دامن بیگانگان سوق می دهد وبجای فرهنگ خودی فرهنگ بیگانه در كشور پیاده می شود وبه اعتقادات دینی ومذهبی جامعه لطمه وارد می نماید ، وجود آسیب های اجتماعی ، بزرگنمایی وتبلیغات دشمنان كشور را در پی دارد ضمن آنكه وجود آسیب های اجتماعی در كشور اسلامی عامل تبلیغ منفی بر ضد اسلام است لذا لازم است كه آسیب های اجتماعی ریشه یابی شود واز كلی گویی در جامعه پرهیز گردد وبا ارائه راهكارها ی مدرن به جزئیات آسیب های اجتماعی توجه شود

در برخورد با آسیب های اجتماعی تقلید كوركورانه از بیگانگان جایز نیست به دلیل اینكه آسیب های اجتماعی ارتباط كاملی با سنتهای هر جامعه دارد والگو برداری از جوامع دیگر صلاح نیست.

ئوال ، وظیفه حكومت در این مورد چیست ؟ حكومت خوب حكومتی است كه برای حل آسیب های اجتماعی قرمول صحیح ومنطقی همراه با نو آوری وارائه ابتكارات وخلاقیتها در جهت رسیدن به شكوفایی داشته باشد.

سیاست های اجتماعی هر جامعه ای روش های مختلفی را در برخورد با آسیب های اجتماعی پیشنهاد می کند.شیوه ی برخورد با این مسائل هم چنان که پیشتر گفته شد،ارتباط مستقیمی با این سیاست ها دارد.این سیاست ها را هم نهادهایی که در تمامی جوامع وجود دارد تعیین می کند. در مورد راهکارهای اصلاح وبهبود آسیب های اجتماعی هم نظرگاه های مختلفی وجود دارد. عده ای روش انکار و پرده پوشی را تجویز می کنند وعده ای دیگر به روش های پلیسی وسرکوب اعتقاد دارند. جوامعی هم وجود دارند که به این مسائل نگرشی علمی و منطقی دارند وسعی می کنند با قبول وجود این آسیب ها، علت آن ها را با استفاده از روش های علمی بشناسند و برای حذف یا به حداقل رساندن آن ها از روش های منطقی سود ببرند.این جوامع، آنهایی هستند که در آن ها انباشت علمی صورت گرفته و در اثر ارتباط با فرهنگ های مختلف به سطحی از آگاهی رسیده اند که به حق آزادی و برابری انسان ها و حق برخورداری تمامی انسان ها از حقوق مادی ومعنوی اعتقاد داشته باشند.

آن چه در مورد آسیب های اجتماعی در ایران می توان گفت این است که به وضعیت خاص سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه، آسیب های اجتماعی علاوه بر این که مسئله ای اجتماعی شمرده می شوند، بار ارزشی نیز دارند. یعنی یک آسیب که در یک جامعه ی با سیاست لیبرال، فقط یک جرم محسوب می شود، در ایران علاوه بر جرم بودن، گناه به شمار می رود. این نگرش خاص به مسئله ی اجتماعی باعث می شود که مجرم یا منحرف بیشتر از آن که جامعه و روابط حاکم بر آن را عامل انحراف خود بداند، خودش را گناه کار می بیند و این می تواند یکی دیگر از آسیب های فردی و اجتماعی باشد.

در جوامع مدرن امروز تمایل بر این است که این سیاست ها هرچه بیشتر توسط نهاد آموزش و پرورش و نهاد خانواده به جامعه تزریق شده و نهاد سیاست حداقل دخالت را در این امور دارد.اما در جوامعی که در آن ها نهاد سیاست قدرتمندتر است، این سیاست ها توسط این نهاد وضع و به جامعه دیکته می شود.تجربه نشان داده است که جوامع نوع اول در مهار بحران های اجتماعی موفق تر عمل کرده اند.چون مردم راهکارهای مقابله با آسیب های اجتماعی را وضع واز آن ها حمایت می کنند.اما در جوامعی که سیاست های اجتماعی را نهاد سیاست وضع می کند،لاجرم باید ضمانت های اجرایی آن ها را هم تعیین کند که در این حال استفاده از نیروهای حافظ قوانین و حامی نظام سیاسی مثل پلیس ضرورت پیدا می کند.

حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی نیزبه سیاست های اجتماعی مربوط است.دراین مورد نیز وقتی حمایت از آسیب دیدگان به طور کامل در اختیار نهاد سیاست قرار می گیرد،این نهاد از دیدگاه منافع خود به آن ها نگاه می کند،اما وقتی مردم یک جامعه به حمایت از این آسیب دیدگان می پردازند،بسیار عمیق تر و کامل تر عمل می کنند.چون مردم در متن این آسیب ها قرار دارند،آن ها را خوب می شناسند وبرای حمایت ازافرادی که دچار بحران هستند انگیزه های قدرتمندی دارند.

یکی از راهکارهای حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی،سازمان ها وتشکل های غیر دولتی است.این سازمان ها که در تمامی جوامع ریشه دارند در عصر کنونی کارکردهای مختلف و موثری پیدا کرده اند و نقش مهمی در حیات جوامع ایفا می کنند.سازمان های غیردولتی با تاثیرگذاری در وضع و اجرای سیاست های اجتماعی،در نقش های مختلفی مثل مشاور دولت،منتقد دولت وگاه حتی به عنوان بازوی اجرایی سیاست های اجتماعی دولتها فعالیت دارند.این سازمان ها با ویژگی های منحصر به فردی که دارند،امروزه به نماد حکومت مردم تبدیل شده اند و به نظر می رسد در هر جامعه ای که این سازمان ها فعال تر و گسترده تر عمل می کنند،آرمان حکومت مردم بر مردم دست یافتنی تر می نماید.

موضوعات مورد بحث در آسیب شناسی اجتماعی

آنچه روشن است اینکه بحث آسیب شناسی اجتماعی عمدتا با مسائل و مشکلات سر و کار دارد. پژوهشها و تحقیقات متعدد برای شناخت انواع این آسیبها و علل بروز آنها صورت می دهد و نظریاتی را برای حل آن مسائل پیشنهاد می کند.

بر این اساس زمینه هایی چون فرهنگ و هنجارهای یک جامعه ، ویژگیهای اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی یک جامعه نیز در حوزه مطالعات آسیب شناسی اجتماعی قرار می گیرد. چرا که بررسی آسیبهای اجتماعی بدون در نظر گرفتن شرایط زمینه ای یک جامعه میسر نخواهد بود.

چه چیزی به عنوان آسیب شناخته می شود؟ حدود و شخور آن چقدر است؟ عوامل زمینه ساز و علل آشکار کننده آن کدامها هستند؟ در کدام طبقات گسترش بیشتری دارند؟ در کدام سنین گسترش بیشتری دارند؟ توانایی جامعه برای کنترل و نظارت بر آنها چقدر است؟ از چه راههایی می توان به کاهش آنها مبادرت کرد؟ همه اینها سوالاتی هستند که در حوزه آسیب شناسی اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرند.

اهمیت آسیب شناسی اجتماعی

هر جامعه ای متناسب با شرایط خود ، فرهنگ ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی می تواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک نماید. به عنوان مثال مسأله اعتیاد را در نظر بگیریم. این مساله هم به عنوان یک مشکل فردی و هم یک معضل اجتماعی مطرح است. روشن است در سطح اجتماعی منجر به از بین رفتن نیروها و انرژی بارآور جامعه می شود. شناسایی علل اساسی و کنترل آنها می تواند بسیاری از نیروهای از دست رفته جامعه را تجدید نموده ، در مسیر کار سالم جامعه هدایت کند.

 

انسان ها به طور قطع داراى ویژگى هاى فردى و اجتماعى هستند، منافع و برنامه زندگى آنان به صورت پیچیده اى در هم تنیده است. اگر زندگى انسانى بخواهد شادى و رضایت عمومى را فراهم سازد، این روابط نیازمند نظم و مدیریت است. نظام هاى دستورى حقوق و اخلاق براى چنین امرى طراحى شده اند. آن دو بیش از آنكه در تعارض با هم باشند، مكمل یكدیگرند; سلامتى و رشد جامعه انسانى نیز به چنین مكملى نیازمند است. در عین حال، شباهت ها و تمایزات حقوق و اخلاق نیاز به بحث و بررسى دارد.

پوزیتویسم حقوقى ضمن تأكید بر جدایى حقوق و اخلاق، با صراحت بین هنجارهاى حقوقى و اخلاقى فرق مى گذارد. از این منظر، ممكن است حتى یك نظام متشكل از هنجارهاى ظالمانه نیز نظام حقوقى به شمار آید. [در مقابل ]نظریه هاى حقوقى مخالف پوزیتویسم ، براى نمونه حقوق طبیعى كلاسیك براین واقعیت اصرار مىورزند كه طبیعت حقوق به گونه اى است كه برخى ارتباطات لازم با اخلاق را ایجاب مى كند و هنجارهاى بنیادین و معتبر اخلاقى باید بر هنجارهاى حقوقى اثرگذار باشد.

با توجه به چنین اختلاف نظرى، شگفت انگیز نخواهد بود كه یك نزاع پایدار در علم حقوق در زمینه ارتباط حقوق با اخلاق پدید آید. در حقوق تحلیلى مسائل زیادى در این خصوص مطرح است و مقاله حاضر نیز تا حدودى رسالت بررسى آن ها را به عهده دارد، اما از وسوسه و اغواگرى باید اجتناب كرد; چون این نوشتار متعرض نزاع حقوقى ناظر بر رابطه حقوق و اخلاق نخواهد شد. رابطه میان حقوق و اخلاق را مى توان به طور گسترده در چارچوب پیش فلسفى یا چارچوب شهودى عرف عام زمینه یابى كرد; چارچوبى كه با تمامى نظریه هاى حقوقى قابل مقایسه است. ما نخست به این زمینه یابى خواهیم پرداخت، سپس نشان خواهیم داد كه كجا مسائل حقوقى به طور سنتى ملحق شده اند و كجا فرصت هایى براى كار بیشتر وجود دارد.

روابط حقوق و اخلاق

اگر موافق باشید بحث را با تبیین برخى از رابطه هاى واقعى بین حقوق و اخلاق آغاز مى كنیم. به دلیل آنكه حقوق و اخلاق ارتباط عمیق و گسترده اى با تحقق سلامتى و شكوفایى جامعه انسانى دارند، تقریباً شگفت انگیز نخواهد بود كه بین آن دو یك چنین رابطه واقعى وجود داشته باشد:

1- حقوق و اخلاق آشكارا با هم ارتباط دارند. آن دو شامل هنجارهایى هستند با محتواى یكسان و ناظر بر منع اضرار به دیگران و اداره منابع محدود; یعنى هنجارهایى كه ضرر زدن به دیگران را منع و رابطه تملیك و توزیع منابع طبیعى را تنظیم مى كنند. این همانندى تنها شامل فهرستى از افعال ممنوعه نمى شود، بلكه ناظر به عوامل دیگرى نیز هست; مثلا، شرایط و اوضاع كه براساس آن یك «عمل زیانبار» مسؤولیت ساز و یا ممكن است موجّه تلقّى شود. به بیان دیگر، در اوضاع و احوالى كه اخلاق، الزام آورى و یا نقض مشروع یك تعهد را تصدیق مى كند، قانون نیز بر همان اساس امكان دارد یك تعهد قراردادى را به مرحله اجرا بگذارد و یا از اجراى آن صرف نظر نماید. قواعد حقوقى راجع به مسئولیت تقصیرى، از بازتاب و تجلّى هنجارهاى اخلاقى ناظر به مجرمانه بودن رفتار فرد غافل است. همین طور هنجارهاى اخلاقى درباره روش و توزیع عادلانه، در قوانین مربوط به عملكرد قوه مجریه و دادگاه هاى قضایى تجلّى مى یابد. به بیان دقیق تر ، در همه این موارد ، یا یك چنین بازتابى وجود دارد، یا مقررات حقوقى انتقاد اخلاقى را در صورتى كه چنین انعكاسى مطلوب باشد، مى پذیرد.

هارت7 چنین استدلال كرد: با توجه به اصل بقا به عنوان هدف اساسى بشر و حقایقى مسلّم مانند آسیب پذیرى افراد از یكدیگر، تساوى تقریبى قدرت انسان ها و محدودیت منابع طبیعى، ناگزیر هنجارهایى ناظر برمنع اضرار میان فردى و نحوه توزیع و تملك منابع طبیعى در هر نظام دستورى براى تنظیم رفتار انسان ها وجود دارد. حقوق و اخلاق انسانى باید به طریق اولى شامل چنین هنجارهایى، كه به اعتقاد او «كم ترین مفاد حقوق طبیعى» است، باشد. وى ضمن دفاع از پوزیتویسم مى گوید: این ادعا كه حقوق ملاك و معیارى ندارد، دروغ محض است، حقوق بدون در نظر داشت «كم ترین مفاد حقوق طبیعى» اصلا تحقق نمى یابد; زیرا نظام حقوقى، نظام دستورى تنظیم كننده رفتار بشر است و باید چنین ملاكى را دارا باشد.

هارت بر این باور است كه پذیرش نظریه «كم ترین مفاد حقوق طیبعى» هم با دفاع از پوزیتویسم سازگار است ، هرچند كه از این منظر حقوق و اخلاق از یكدیگر جدا هستند ، و هم با دفاع از ضدپوزیتویسم موافق است; و به احتمال قوى اختصاص به چنین نظریه اى پیدا مى كند. درستى ادعاى هارت مبنى بر سازگار بودن این نظریه با پوزیتویسم حقوقى در جاى خود باید مورد بحث و بررسى قرار گیرد.

2- یك مجموعه از حقوق پوزیتویستى به عنوان موضوع روان شناسى اجتماعى تجربى غالباً براساس ملاك ایجاد مى شود; زیرا واضع حقوق (خواه قوه مقننه یا دادگاه) سعى مى كند ملاك حقوقى را براساس معیار اخلاقى توجیه نماید. براى نمونه، «قواعد بورس اوراق بهادار» كه به منظور جلوگیرى از معامله با سوءاستفاده از اطلاعات محرمانه، وضع شده اند، تقریباً یك پدیده نو مى باشد. دست كم بخشى از دلایل وضع و تصویب قواعد مزبور، این استنباط تدریجى مى تواند باشد كه سوءاستفاده از اطلاعات محرمانه، منبع بى عدالتى در معاملاتى است كه انصاف و عدالت در آن ها معتبر است. یا روابط جنسى به این دلیل جرم است كه عمل مزبور از نقطه نظر اخلاقى و هنجارهاى ناظر بر رفتار انسانى جرم و خطا تلقّى مى شود. البته حقوق به دلایل مختلف به عنوان یك موضوع از حقیقت تجربى تحقق مى یابد، حتى در مواردى كه به نظر مى رسد منشأ و خاستگاه آن داورى اخلاقى باشد، باز بررسى و تحقیق نشان مى دهد كه انگیزه اصلى و كارامدى آن، علاقه قانونگذار به عمل نمودن مطابق خواسته هاى موكلان خود است، خواه آنان چنین قضاوتى داشته باشند یا نه. در یك چنین موردى اصرار ورزیدن بر اینكه تغیر مزبور باید نتیجه داورى هاى اخلاقى باشد، اشتباه است. با وجود این، از میان سازوكارهاى مناسب، داورى اخلاقى یك منشأ متعارف و رایج ملاك حقوقى است.

 در هر صورت، بازشناسى یك چنین منشأى هم با پوزیتویسم و هم با مخالف آن سازگار است; زیرا نظریه جدایى حقوق و اخلاق، كه پوزیتویسم بر آن تأكید دارد، ناظر به وضع قانونى یك هنجار به عنوان قانون است و ارتباط با ادعاى تجربى مربوط به افكار و اندیشه سازندگان حقوق ندارد.

3- سیستم هاى حقوقى ممكن است به شیوه هاى گوناگون و كاملا صریح فضاهایى را به عنوان منطقه آزاد حقوقى (منطقة الفراغ) در نظر بگیرند; جاهایى كه فروعات یك اصل حقوقى نیاز دارد با توسل به ایده هاى اخلاقى تكمیل شود (باز توجه دارید كه این ادعا مربوط به چارچوب پیش فلسفى و عرف عام باید تلقّى شود. درباره اعتبار قانونى این موضوع به زودى تحت عنوان «استدلال اخلاقى در محاكم حقوقى» بحث خواهیم كرد.) بهترین مثال ها در این زمینه، اسنادى مانند قوانین اساسى، منشوره و لوایح قانونى است; مثلا، قلمرو ضمانت اجرایى «حق حیات، حق آزادى بیان، آزادى و امنیت فردى، و رفتار مساوى مطابق قانون» معمولا نیاز دارد كه با استمداد از مفاهیم اخلاقى تكمیل شود. فرض مى شود كه دیوان هاى ادارى مطابق قانون عمل مى كنند و قضاوت عادلانه انجام مى دهند; یعنى از روش قضاوت عادلانه و توزیع منصفانه پیروى مى كنند، بسیار طبیعى است كه این اصطلاح باید با توجه به سابقه اندیشه هاى اخلاقى عدل و انصاف تفسیر شود.

هرچند، ممكن است تاریخ نیز تا حدى در این زمینه ایفاى نقش نماید. مثلا، «منشور كانادایى حقوق و آزادى ه»15 كه در سال 1982 لازم الاجرا گردید، مى گوید: این درست است كه اكنون نیز از دیوان عالى كشور به عنوان تفسیركننده نهایى منشور خواسته مى شود كه درباره موضوعات متعددى كه پیش از این به مثابه موضوعات اساسى مورد دادخواهى واقع نشده اند، اظهارنظر نماید، از آنجا كه آراء محاكم همواره در معرض انتقاد سیاسى یا اخلاقى قرار دارد، دادگاه در مقام داورى و تفسیر موظف است زمینه هاى اخلاقى یك تعهد را با توجه به ارزش هاى مندرج در منشور مورد بحث و بررسى قرار دهد. زیرا منشور در ارتباط با «امنیت شخصى» یا «تساوى» و «عدالت بنیادین» به عنوان نهادهاى تاریخى باسابقه، هم چنان حساس است; به این معنا كه در بخش هایى از منشور اصول اخلاقى مشاركت و نقش فعال دارد. هرچند در خصوص یك چنین نهادهایى با زمینه تاریخى طولانى، امكان دارد رغبت و تمایل به اتخاذ منابعى ظاهراً مستقل از نیت و انگیزه هاى اخلاقى احساس شود، اما به گونه اى نیست كه در تفسیر آن ها انگیزه هاى اخلاقى بكلى نادیده انگاشته شود. با وجود این نمى توان گفت كه «فعال گرایى» (تفسیر موسّع قانون اساسى) یا احتیاط قضایى (تفسیر مضیق قانون اساسى) فى نفسه از نقطه نظر اخلاقى خوب است یا بد. اگر معیار توسعه قانون اساسى مبتنى بر موازین اخلاقى باشد، تفسیر مضیق، در غیر این صورت، تفسیر موسّع مطلوب خواهد بود.

4- باز ادعاى قوى ترى وجود دارد مبنى بر اینكه وظیفه واقعى حقوق اجراى اخلاق است. اگر موافق باشید، این ادعا را «نظریه اجر» بنامیم. اعتبار و ارزش این ادعا دقیقاً بستگى دارد به چیزى كه از آن اراده مى شود. اگر مراد صرفاً انكار نظریه اى باشد كه مدعى است حقوق نمى تواند بازتاب و تجلّى ارزش هاى اخلاقى باشد، پذیرفته نیست; زیرا چنین ادعایى از اصل مردود است. به هرحال، در اوضاع و احوالى همانند ممنوعیت قانونى هم جنس بازى و جرم بودن آن، مقصودِ «نظریه اجر» این است كه وظیفه واقعى و شایسته حقوق، تبعیت از باورهاى اخلاقى اكثریت شهروندان درباره بعضى از موضوعات است، خواه آن باورها از نقطه نظر اخلاقى معقول و منطقى باشند یا نباشند. حقوق همانند چیزهاى دیگر یكى از جنبه هاى فرایند دموكراسى تلقّى مى شود كه براساس آن، هیچ پرسشى در خصوص صحت واقعى رقیب برنده مطرح نمى شود; چون وجه قطعیت اكثریت آراء كافى است. اگر ادعاى اجرایى به این صورت صحیح باشد، مسائل عمیقى در خصوص هماهنگى قلمرو اهداف و ارزش هاى تأمین شده توسط دموكراسى و غیر دموكراسى مطرح مى شود; موضوعى كه از زمان آغاز نظریه سیاسى در یونان قدیم تاكنون مورد گفتوگو بوده است. در اینجا نیز قابل حل و فصل نیست.

در هر حال، بعضى اوقات بحث درباره «نظریه اجر» با پیش انگارهاى متفاوت مطرح مى شود. یك مذاكره معروف در اوایل دهه 1960 م در بریتانیا بین هارت و لردپاتریك دیولین درباره اثر «وُلفِندین ریپورت» كه قانونى بودن معاشرت هم جنس گرایانه ر بین بزرگسالان راضى تجویز و توصیه مى كرد، واقع شده است. دیولین (در سال 1965 م، در اصل اسناد زیادى زودتر از این هم منتشر شده بود) این نظر را اتخاذ كرد كه واكنش هاى مهم و قانع كننده اكثریت مردم باید توسط قانون محترم شمرده شود، البته نه به دلایل روش گرایانه دموكراسى، بلكه به این دلیل كه چنین واكنش ها خود راهنماى معقول و منطقى به ارزش هاى اخلاقى است. به اجرا گذاردن مفاد این واكنش ها در واقع، اجرا كردن اخلاق به وسیله حقوق است. هارت در پاسخ (1963، ص 17) تمایز معروف خود را بین «اخلاق واقعى» و «اخلاق انتقادى» یك جامعه ارائه كرد. اولى متشكل است از باورهاى اخلاقى مستقل از فكر و اندیشه اى كه جامعه در یك مقطع از زمان به آن معتقد مى شود. دومى متشكل است از مجموعه باورهاى اخلاقى كه جامعه پس از بررسى «اخلاق واقعى» و چیزهاى دیگر، مانند هماهنگى و صحت تصورات با واقعیات، به آن دست مى یابد. مقصود لرد دیولین از «نظریه اجر» تأكید بر این امر است كه حقوق باید «اخلاق واقعى» را به مرحله اجرا درآورد، كه به نظر مى رسد با واقع چندان سازگارى ندارد. هارت براین باور است كه حقوق باید از معیارهاى «اخلاق انتقادى» تبعیت كند و این از نقطه نظر اخلاقى مطلوب است، اما به عنوان یك پوزیتویست، پاى بندى اش به اعتقاد پوزیتویستى، جزئى از نظریه حقوقى او نبوده و نخواهد بود. این دیدگاه تقریباً نشانگر وفادارى وى به حكومت لیبرال است، كه در آن استقلال فردى و آزادى بیان به اوج شكوفایى خود مى رسد.

به نظر مى رسد، لرد دیولین همزمان از ادعاى بیش ترى پشتیبانى مى كند، او مى گوید: اخلاق دقیقاً محتواى چنین واكنش هاى طبیعى و غریزى است. رونالد دوركین ضمن ردّ نظریه لرد دیولین، از تفسیر نظریه اجرایى خود با این بیان دفاع مى كند كه نه تنها وظیفه شایسته حقوق اجراى اخلاق است، بلكه باید چنین باشد. او در رساله اى تحت عنوان «اصل، سیاست و رویه» به این مسئله مى پردازد كه آیا ما نسبت به [برخوردارى] از بهترین نظام حقوقى ممكن به لحاظ شیوه عمل، داراى حقى هستیم یا نه (در این جا منظور از «بهترین»، «بهترین» از نظر اخلاقى است، مستقل از از مسائل مربوط به سودمندى و سیاست) و چنین پاسخ مى دهد، آن گاه كه ملاك هاى تساوى و عدالت صورى به هم برسد و مسائل نهادى طراحى شود، ساختار یك نظام حقوقى ممكن است كاملا براساس كارایى، منفعت و یا سیاست معین شود نه بر مبناى ارزش هاى اخلاقى. استدلال وى تنها ناظر به شیوه حقوقى است، اما قابل گسترش به موضوعات بنیادین دیگر نیز هست. و مى توان گفت كه «نظریه اجراء» دوركین به معناى انكار كلى پوزیتویسم حقوقى است.

5- وجوه تشابه حقوق و اخلاق در سطح میزان واقعى زیاد است، در این جا تنها فرصت اظهارنظر كلى میسر است، درباره تمایزهاى آن دو بحث نخواهیم كرد. همان گونه كه شكاكان اصرار مىورزند، «اخلاق قانونى» چه یك تركیب متضاد باشد و چه نباشد، یك مقام رسمى، در هر موقعیتى، در نظام حقوقى / قانونى، حقوق و تكالیفى دارد كه از نقش نهادى او ناشى مى شود، مقام غیر رسمى چنین حقوق و تكالیفى ندارد. معضل اساسى این است كه اخلاق عمومى (اخلاق اجتماعى و نهادى) چگونه با اخلاق فردى ارتباط پیدا مى كند. ناگیل (1978 م) یك ساختار كلى قابل قبول براى رهیافت چنین مسائلى ارائه كرد:

در حوزه اخلاق به طور عام (همانند دیگر حوزه هاى عملى) مى توان تمایزى میان دلایل اخلاقى «نتیجه محور» و دلایل اخلاقى «عمل محور» ترسیم نمود; یعنى بین دلایلى كه معطوف به آثار و نتایج عمل است (مثلا عملى كه سعادت و رفاه عموم را تأمین مى كنند) و دلایلى كه ناظر به ویژگى عمل است (مانند انجام وظیفه و بهره مندى از حق). اخلاق خصوصى براى مسائل نوع دوم ارزش بیشترى قایل است. از این منظر، فعالیت هایى كه در زمینه روابط خصوصى انجام مى شود، بیشتر مورد احترام قرار مى گیرد، حتى اگر تأثیر بسیار اندك ، یا تا حدى هم زیانبار ، در رفاه و سعادت كل جامعه داشته باشد. در صورتى كه در حوزه عمومى نتایج و آثار عملى كه موجب رفاه و سعادت اجتماعى شود، ارزش و اعتبارى زیادتر دارد. از این نگاه عدم تبعیض بین افراد حیاتى و سرنوشت ساز است. به عنوان نمونه، تمایز میان اخلاق والدین كه فرزندان خود ، و نه كسى دیگر ، را تقویت مى كنند و استخدام فرزندان آن ها ، و نه كسى دیگر ، در موقعیت خدمات دولتى، مورد توجه و ارزیابى قرار دهید.

برای درک این مطلب که چگونه یک رسانه خاص می تواند به طور مؤثری در زمینه آموزش مورد استفاده قرار گیرد، مهمترین گام، مطالعه نمونه های بارز این نوع رسانه ها صرف نظر از اهداف اصلی آنها است. به نظر می رسد بازیهای خوب، حتی به صورت غیر عمدی نیز دربردارنده آموزش صوتی هستند (بکر 2006). مطلبی که در اینجا توضیح داده می شود، به طور تجاری و منتقدانه بازیهای ویدئویی را با این فرض که ابزار آموزشی هستند، مورد آزمایش قرار می دهد. به واسطه این چشم انداز می توان اهداف آموزشی موجود را تعیین و طبقه بندی کرد، مکانیزم ها و استراتژیهای آن ها را ترکیب کرده و سپس شروع به آموزش آنها نمود. پی آمد بارز و برجسته این تحقیق، توصیف این مطلب است که چگونه از استراتژیهای موجود که قبلاً در ارتقاء اهداف آموزشی در بازیهای ویدئویی نقش داشتند، می توان در طراحی بازیهای آموزشی استفاده کرد. پی آمد دیگر این تحقیق ترکیب عوامل اصلی طراحی ساختاری بازیهای دیجیتالی با هدف آموزش است.

مقدمه
نسل امروز متفاوت است. امروزه آموزش مدرن به گونه ای است که دیگر پاسخگوی نیاز جوانان ما نمی باشد. گویی همه چیز بدتر می شود. مداماً از نقاط ضعف کودکانمان شکایت می کنیم. امروزه کودکان نمی دانند چگونه ذهن خود را متمرکز کنند (بنابر این ما به آنها داروهایی از قبیل ریتالین می دهیم). کودکان نیاز بی پایان و مشهودی به لذات و تفریحات لحظه ای و فوری دارند. آنها دیگر نمی دانند چگونه صحبت کنند و بنویسند؛ و شکایتها همچنان ادامه دارد.

اینکه چه مقدار از این مطلب صحیح است، باید بعداً بررسی شود؛ صرف نظر از شکایات قدیمی مبنی بر این که نسل جوان راه و روش افراد قدیمی تر را نمی پسندند، امروزه تفاوتهای بارز و قابل سنجشی در روشهای کاری و آموزشی جوانان وجود دارد. با این که مطالب زیادی درباره چگونگی یادگیری افراد و راههای تأثیرگذار برای آموزش آنها آموخته ایم، با توجه به دستورالعمل های رسمی همچنان عقب هستیم. به نظر می رسد میان سیستمهای آموزشی و افرادی که به آنها آموزش داده می شود، تناسبی وجود ندارد.

یک توضیحِ قابل قبول برای شکاف بارزی که میان آموزش رسمی و هدف ما وجود دارد، این است که کودکان امروزی کاملاً با نسلهای قبلی متفاوت هستند؛ ولی شاید نه به اندازه ای که ما از آن شکایت می کنیم (بِک و وِید 2004، پرنسکی2001). اگر این امر درست باشد، نقص در تأیید و درک این تفاوتها به واگرایی و تباین هر چه بیشتر بین اینکه ما چگونه یاد می دهیم و افراد چگونه یاد می گیرند، منجر خواهد شد (نورمن 2001، 2002؛ پاپرت 1998). بیشتر از هر زمان دیگری، در زمان توسعه مدلهای کارخانه ای برای آموزش، بین مؤسسات آموزشی و یادگیرندگان شکاف ایجاد شد. این که بیشتر کودکان شکایت دارند که مدرسه چیزی جز اتلاف وقت نیست، مسأله تازه ای نمی باشد. در واقع این امر برای بیشتر آنان کاملاً صدق می کند. دنیایی که کودکان در آن متولد شده اند و باید در آن زندگی  کنند، نیاز به مهارتهای متفاوتی برای موفقیت دارد و کاملاً متفاوت از دنیایی است که والدین آنها و حتی اجدادشان سالها پیش در آن زیسته اند. البته بعضی از جوانب بدون تغییر باقی مانده اند؛ به نظر می رسد کودکان همیشه مدرسه رفتن را عامل اتلاف وقت می دانسته اند. دانستن این امر که چگونه باید با ملالت و خستگی کنار آمد مفید است؛ و بدان معنا نیست که دنیا به اندازه ای تغییر کرده که دیگر نیاز به مهارتهای کودکان از بین رفته است. بقیه جوانب به طور بارزی تغییر کرده اند و انشعاب های این تغییرات هنوز در آموزش رسمی به کار نمی آیند. 3 تفاوت عمده و بارز میان نسل دیروز و امروز وجود دارد:

1- کودکان امروزی از طریق اینترنت به هر چیزی در دنیا دسترسی داشته و این گونه رشد یافته اند.

2- آنها با استفاده از اینترنت، توانایی برقراری ارتباط با هر کسی را صرف نظر از سن، محل اقامت و وضعیت اقتصادی دارند.

  1. در دنیای پیشرفته کنونی، بازیهای ویدئویی به یکی از اصلی ترین فعالیتهای کودکان در اوقات فراغتشان تبدیل شده است. در حقیقت امروزه صنعت بازیهای ویدئویی در بعضی موارد از صنعت فیلم نیز پیشی گرفته است و بعضی از مسؤولان تلویزیونی، اکنون معتقدند که بازیهای ویدئویی بر مخاطبان تلویزیون نیز تأثیر گذاشته اند (پتوکوکیس، 2002، رینولدز، 2004 و یی، 2004). با وجود این که شباهتهایی میان بازیهای ویدئویی و رسانه های دیگر از قبیل: شبکه، مطبوعات، فیلم و تئاتر وجود دارد، باید پذیرفت که بازیهای ویدئویی متفاوتند. جنبه تعاملی بودن مولتی مدیاها و بازیها به نحوی است که حتی زمانی که کتابها برجسته ترین رسانه بودند نیز دیده نمی شد؛ و این ویژگی آنها را کاملاً متمایز کرده است.

باتوجه به تحقیق اخیر (بک و وید، 2004)، این کودکان که اکنون بیشترین گروه سنی را در جهان به خود اختصاص داده اند، خود نیز با هم متفاوتند. بر اساس تحقیق "بک و وید" گروهی از آنان گیمرهایی هستند که پس از سال 1969 متولد شده اند. نکته مشترک میان آنان، این است که حتی اگر بازی نکرده باشند، بازیهای رایانه ای و ویدئویی در فرهنگشان اجین شده و آنها با این فرهنگ بزرگ شده اند؛. حضور گیمرها در جهان، روبه افزایش و اتحاد است و با اینکه آنان نیروی بارز و زیادی به آموزش وارد کرده اند، تأثیرشان همچنان اندک بوده و دلیل این امر نیز هنوز مشخص نشده است.

 

بازی و یادگیری

شما باید در آموزش کودکانتان روشهای شاد را برگزینید و از اجبار و تحمیل دوری نمایید؛ با این هدف که آنان به طور طبیعی و متناسب با شخصیتشان آموزش ببینند.افلاطون ما در جامعه کاملاً ارزش بازیها را تأیید کرده و در میان تعاملات اجتماعی، خود نیز بازی می کنیم. کودکان کم سن و سال بازی می کنند و این امر، اغلب خود یادگیری است. انواع ورزشها از نظر لذت و شادی، دارای ویژگی های خاصی هستند؛ به طوری که قهرمانان برجسته در بسیاری از جوامع غربی الگوی انجام این ورزشها به شمار می آیند. بچه های حیواناتِ پستاندار، نیز مانند انسانها بازی می کنند. به نظر می رسد این راهی است که حیوانات برای تمرین و تصحیح رفتارهایی که در دوران بزرگسالی نیاز خواهند داشت، از آن استفاده می کنند. تعیین میزان هوش در حیوانات از طریق سنجش مدت زمان بازی کردن و ادامه دادن بازی در دوران بلوغ محاسبه می شود. هر چه آنها بیشتر بازی کنند، باهوش ترند. در طول تاریخ، بازی کردن، جزء لاینفک همه فرهنگها بوده است (هویزینگا، 1950).

بنابراین، در کجا باید مرزهایی را تعیین کرد؟ بهتر است این سخنان بیهوده را رها کرده و به کار اصلی باز گردیم. "کایلوییس" (1961) ادعا می کند اگر بازی برای بازی کردن ساخته شود، دیگر بازی نیست. "هویزینگا" معتقد است بازی و جدیت دو امر کاملاً متضاد هستند. ویژگیهایی که از نظر گیمرها خوب و مطلوب هستند، به عقیده "سیکزنتمیهالی" 1991 تجربیات بهینه و مطلوب (optimal experience) نام دارند. در بسیاری از جوامع غربی سعی می شود بین دبستان و دبیرستان، بازی از کار جدا گردد. یادگیری، کاری جدی و بازی، عملی پوچ و بیهوده تلقی می شود. اکثریت نسل امروز، (مخصوصاً آنهایی که دارای فرزندان زیادی هستند) از این نظریه حمایت می کنند. در حقیقت ما چنان بازی و کار را به خوبی از هم جدا کرده ایم که اکنون برای اینکه به جوانان بیاموزیم که چگونه بازی کنند، نیاز به ابزار گران قیمت و معلمان متبحر داریم؛ زیرا به نظر می رسد جوانان ما بازی کردن را فراموش کرده اند. چه زمانی فراموش کردیم که چگونه بازی کنیم؟ به عقیده من، قبلاً مردم زمانی را برای بازی کردن در زندگی روزمره خود صرف می کردند؛ گویی این کار بخش جدا نشدنی از زندگی آنان بود. این امر بخشی از علل برگزاری مراسمها و جشنها بود (سوتن_ اسمیت، 1997). سپس بازی به امری بیهوده تبدیل گشت؛ ولی امروزه به نظر می رسد بازی کردن عامل مؤثری برای حل مشکلات است.

به طور کلی، بازی یا افکار هدفمند باعث می شود که فرد خود را با محیط سازگار کرده، اعتماد به نفس و اندیشه های تازه را در خود تقویت کرده و استرس را از بین برده و روابط اجتماعی خود را بهبود بخشد.
• بازی برای جوانان و کودکان تجربیاتی را مهیا می کند که یادگیری بعدی آنها را شکل می دهد.
• بازی قابلیت انعطاف و خلاقیت را در حل مشکلات ارتقاء داده و باعث می شود مشکلات راحتتر حل شوند.
• بازی می تواند موانع و عوامل بازدارنده یادگیری مانند استرس را از بین ببرد. (دیاموند)
شاید گمان کنید کودکانی که راجع به آنها بحث می کنیم، نمی توانند بر فرهنگ و اقتصاد ما تأثیر بگذارند. توجه کنید که در سال 2006 میانگین سن گیمرها 33 سال بوده، و صنعت، تقریباً 7 میلیارد دلار برای فروش بازیها پیش بینی می کرد. گیمرها دیگر کودک نیستند و صنعت بازیها نیز عالی تر شده است. 7 بازی ویدئویی از 10 بازی عالیِ سال، رده بندی E یعنی مجاز برای همه گرفتند (5 تا از آنها بازیهای ورزشی هستند)؛ در حالی که 3 بازی دیگر رده بندی T یعنی مجاز برای نوجوانان را دریافت کردند. در فروش بازیهای رایانه ای، 9 بازی از 10 تای اول، رده بندی T و بازی دهم E گرفت. 4 بازی از این دسته، نسخه هایی از بازی SIMs بودند. به نظر می رسد چیزی در این بازیها وجود دارد که مردم آنها را بیشتر از آن که خشونت آمیز بپندارند (همان طور که عده ای معتقدند ترغیب به انجام اعمال خشن، هدف اصلی این بازیهاست)، سرگرم کننده می دانند (مینتون، 2006). بازیهای دیجیتالی درست به همان روشی به فرهنگ ما نفوذ کردند که کتابها، فیلمها و برنامه های تلویزیونیِ پرفروش راه خود را به درون فرهنگ ما با عنوان رسانه های جمعی باز نمودند. همان طور که رسانه های دیگر برای آموزش مورد استفاده قرار گرفتند (صرف نظر از اثرات خوب یا بدشان)، بازیهای دیجیتالی نیز به عرصه تکنولوژیهای آموزشی وارد می شوند (هریس، 2006).

در دهه 1980 با کمک رایانه ها، بازی های سرگرمی- آموزشی (edutainment) به روزتر و جدیدتر شدند؛ ولی باز هم نتوانستد رسمیت و موفقیت دیگر موارد استفاده از رسانه دیجیتال، مانند آموزش الکترونیکی را کسب نمایند. زیرا تولید بسیار اندک بوده و چیزی هم که ساخته می شد، فقط جنبه آموزش و تمرینی داشت. و بیشتر آنها تمارینی به شکل الکترونیکی بودند. این وضعیت باعث شد ناشران روش دیگری را امتحان کنند. بازیها هم می توانند آموزنده باشند و برای آموزش مورد استفاده قرار گیرند و هم جنبه ی سرگرمی داشته باشند. یکی از بازیها به نام The Sims فروش بسیار قابل توجهی داشت؛ زیرا فقط واژه آموزشی به آن اطلاق نشد، بلکه بر جنبه سرگرمی آن نیز تبلیغات زیادی انجام گرفت. (رایت، 2000).

در سالهای اخیر، میل تازه ای برای استفاده از بازی در زمینه آموزش پدید آمده است. تعداد بسیار زیاد بازیهای رایانه ای در این صنعت، باعث شده است تا همه این سؤال را از خود بپرسند که علت این موفقیت و شهرت چیست؟ به همین دلیل محققان سعی می کنند آموزش قابل توجه و ذاتی را که در غالب این نوع بازیها کسب می شود، توجیه کرده و بر روی آن تحقیقات بیشتری انجام دهند (آلدریخ، 2004- بک و وید، 2004- گی، 2003_ پرنسکی، 2001). واضح است که همه بازیها آموزش می دهند، ولی برای درک پتانسیل بازیها به عنوان ابزار آموزشی، ما به راهکارها و اطلاعاتی در باره چگونگی طراحی بازی به عنوان ابزار آموزشی، اینکه بازیها چه چیزی را و چگونه آموزش می دهند و افراد چگونه از طریق بازی مطالبی را یاد می گیرند، نیاز داریم. حدوداً تا سال 2003، استادان و مربیان حرفه ای و مخصوصاً آکادمیهای آموزشی، نقش بارز و مؤثری در این تحقیقات نداشتند. فکر می کنم که ما به عنوان یک استاد حرفه ای و طراح آموزشی نباید اجازه دهیم تا کاربرد این رسانه نوپا در زمینه آموزش خود به خود شکل گیرد، بلکه باید به آن جهت دهیم. خلق بازیهای جدید برای آموزش به شدت رو به افزایش است. تولید کنندگان بازی، سازمانهای نظامی و بخشهای مشارکتی در حال حاضر بازیهایی در این زمینه ارائه داده اند. ما به عنوان مربی و استاد، باید این روند را هدایت کنیم. هدف نویسنده و محقق، یافتن راهی برای منسجم و متصل کردن شیوه های گوناگون طراحی بازیها با یکدیگر است.

حضرت امام رضا علیه السلام در زمینه توجه به اوقات فراغت و ضرورت پرداختن به تفریحات سالم، چنین می فرماید:   
((از لذایذ دنیوی، نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمنیات دل را از راه های مشروع به دست آورید. مراقبت کنید در این کار، به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد. تفریح و سرگرمی های لذت بخش، شما را در اداره زندگی یاری می کند و با کمک آن، در امور دنیای خویش، موفق خواهید شد. سرگرمی و تفریح، آدمی را از ملالت کارهای یکنواخت و خسته کننده زندگی می رهاند و برای مدت کوتاهی، بار سنگین مسئولیت را از دوش وی برمی دارد و زنجیرهای وظایف روزمره را به طور موقت از دست و پایش باز می کند)).

چکیده

ازآغاززندگی اجتماعی بشراوقات فراغت مورد توجه بوده است.درمصر ویونان قدیم ، فقط طبقات بالاازامكان تفریح و سرگرمی برخورداربودند.یونانیان به اوقات فراغت اهمیت زیادی می دادندازآن برای ورزش ، بازی های قهرمانی ، هنرهایی مانند نقاشی و تمرین سخنوری استفاده می كردند. در عصر جدید و با به وجود آمدن تمدن و زندگی شهری، كوتاه شدن تدریجی زمان كار روزانه، پیدایش مراكز و وسایل گوناگون جدید، اوقات فراغت و چگونگی گذران آن مورد توجه خاص قرار گرفت؛ به گونه ای كه در سال های اخیر عده ای اظهار داشته اند كه اصولااوقات فراغت محصول جوامع صنعتی جدید است؛ چرا كه شرایط واقعی استفاده از اوقات فراغت، در این گونه جوامع آمده است. به عقیدة بسیاری از صاحب نظران فراغت به معنای واقعی آن مربوط به دوران تمدن صنعتی است چرا که در این دوران کار از زندگی خصوصی جدا شد و به کارخانه ها انتقال یافت و در نتیجه زمان فراغت و زمان کار از یکدیگر تفکیک شد. از این رو فراغت پدیده ای است کاملاً  تازه که با جامعه صنعتی و پدیدة شهر نشینی بوجود آمده و آن را نمی توان با بیکاری قرون گذشت مقایسه کرد. اوقات فراغت زمانی است که شخص در آن آنگونه که می تواند و می خواهد عمل می کند و چون عمل او پاسخ به انتظار دیگری نیست پس عمل فراغتی عملی تحمیلی و  الزامی نیست و در نتیجه با نوعی طیب خاطر و رضایت انجام می شود.

مقدمه

اوقات فراغت فرصت طلایی است كه می توان زمینه مناسبی برای رشدوبالندگی افراد را فراهم آورد به شرط آنكه قدرش را بدانیم و با بی توجهی از كنارش نگذریم . در جوامع اولیه  بین کارواوقات فراغت مرز مشخصی وجود نداشت. اوقات فراغت نزدیک ترین پیوند را با زندگی معنوی و فرهنگی افراد دارد و و ارتباط آن با حیات معنوی و فرهنگی جامعه نیز تنگاتنگ است چون فرد می تواند در اوقات فراغت همان چیزی را که می پسندد انجام دهد، شخصیت نهایی خود را بازیابد و آن را ابراز کند. بنابراین قابلیت های فرد غالباً در عرصه اوقات فراغت جلوه گر می شود .

بررسی ها نشان می دهد درروم باستان فراغت گروهی پدیدة تازه ای نبود و برنامه ریزی برای اوقات فراغت توده دراین دوران جزو وظایف سردمداران ، به شمار می رفته است. سقوط امپراطوری روم و گسترش مسیحیت روی اوقات فراغت و تفریح، تأثیرات عمیق و ماندگاری گذاشت، کلیسا اکثر فعالیتهای تفریحی را به جز آنها که به عبادت و آیین مذهبی مربوط بودند قدغن کرد.کار مورد تمجید قرار گرفت و بیکاری امری اهریمنی قلمداد شد.اما  در اواخر قرون وسطا با افول قدرت کلیسای کاتولیک و تجدید حیات انواع هنر ورشد اومانیسم، نگرش مساعد تری به فراغت  ایجاد شد .

به عقیدة بسیاری از صاحب نظران فراغت به معنای واقعی آن مربوط به دوران تمدن صنعتی است چرا که در این دوران کار از زندگی خصوصی جدا شد و به کارخانه ها انتقال یافت و در نتیجه زمان فراغت و زمان کار از یکدیگر تفکیک شد. از این رو فراغت پدیده ای است کاملاً  تازه که با جامعه صنعتی و پدیدة شهر نشینی بوجود آمده و آن را نمی توان با بیکاری قرون گذشت مقایسه کرد. اوقات فراغت زمانی است که شخص در آن آنگونه که می تواند و می خواهد عمل می کند و چون عمل او پاسخ به انتظار دیگری نیست پس عمل فراغتی عملی تحمیلی و  الزامی نیست و در نتیجه با نوعی طیب خاطر و رضایت انجام می شود.

بیان مسئله

 در دوره های پیشین، نحوه گذران اوقات فراغت، میان جوامع به عنون یک مسئله اجتماعی مطرح نبوده و از دلایل مهم آن، می توان به سنتی بودن جوامع و پایین بودن رشد تکنولوژی و به دنبال آن، ایجاد روابط عمیق عاطفی میان افراد و نیز حضور آنها در خانواده های گسترده اشاره کرد. امروزه رشد روزافزون صنعت و دست یابی به امکانات رسانه ای و دگرگونی های فرهنگی ناشی از آن، تغییرات عمیقی را در بافت و ساخت خانواده ها ایجاد کرد و سبب تحول در شکل خانواده، از گسترده به هسته ای شده است. اوقات فراغت فرصت طلایی است كه می توان زمینه مناسبی برای رشد و بالندگی افراد را فراهم آورد . كارشناسان ، افرادی كه اوقات فراغت مفید و مطلوبی دارند ، هم از لحاظ اقتصادی بازده بهتری دارند و هم عمر بیشتری می كنند . بدیهی است همان گونه كه استفاده صحیح از اوقات فراغت هم بر زندگی فرد و هم بر جامعه تاثیر مثبت خواهد داشت استفاده نادرست از آن نیز در هر دو سطح یاد شده می تواند باعث بروز مشكلات و خسارات جبران ناپذیری شود . با توجه به جوان بودن جامعه ما، در مورد قشر جوان، جنبه‏های آسیب‏شناختی فراغت اهمیت زیادی دارد. در جامعه ما مساله عمده‏ای که درخصوص رفتارهای فراغتی نوجوان و جوانان وجود دارد کمبود فضاها و تسهیلات فراغتی مناسب از یک سو و ورود ارزش‏ها و نگرش‏های مدرن غربی از سوی دیگر است. این نگرش ها اگرچه با نگرش های جنسیتی سنتی مغایرت دارد اما غالبا متاثر از  مادی‏ نگری، فردگرایی و لذت جویی است که تضاد عمیقی با فرهنگ‏ دینی وملی ما دارد و عمدتا از طریق رسانه های گروهی رواج می یابد.

  اهمیت موضوع

اوقات فراغت از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن به مثابه آیینه فرهنگ جامعه یاد می کنند.در نتیجه چگونگی گذران اوقات فراغت افراد یک جامعه به میزان زیادی معرف خصوصیات فرهنگی آن جامعه است.
درمورد اهمیت ونحوه گذران اوقات فراغت، بحث ها وبررسی های فراوانی صورت گرفته وپیشنهادهای متنوعی ارائه شده است. دراین بین توجه به مسائل نوجوانان و جوانان كه دغدغه ای همیشگی به حساب می آید، به دلیل ورود ناگهانی آنان به اجتماع ودرنتیجه افزایش احتمال بروزرفتارهای نامتعادل، بسیارحائزاهمیت است. نیمی ازجمعیت ایران را جوانان تشكیل می دهند، جمعیتی كه می توان با برنامه ریزی صحیح ازانرژی های فراوان ومتراكم آنها برای سازندگی كشوراستفاده كرد ودر عین حال بی توجهی به آنها تشدید انحرافات وآسیب های اجتماعی را در پی خواهد داشت. به همین جهت غنی سازی اوقات فراغت نوجوانان و جوانان مسئله مهمی است و نباید آن را به برنامه های محدودی خلاصه كرد . بارزترین ویژگی اوقات فراغت، آزادی انتخاب ونوع فعالیت است.
براستی­مشکلات امروز و آتی جامعه ما در بحث جوانان چیست؟ از هر کس که بپرسی از حفظ جواب می دهد: ازدواج و اشتغال. اما قبلش هیچ کس از خود نمی پرسد مقدمات ازدواج و اشتغال چیست؟ چه تعداد جوان را با این مقدمات آماده کردیم که نتوانستند بر این دو مسئله پیروز گردند؟ به کدام جوان حرفه و شغل آموختیم و شیوه پس انداز و سرمایه گذاری را یاد دادیم اما پس از اتمام دوران تحصیل و سربازی نتوانسته به کسب و کار شایسته خود بپردازد و بی نیاز از دیگران استقلال مالی داشته باشد؟ از جوان مان چه انتظاری داریم؟ او را با چه خصوصیاتی می خواهیم؟ شاداب و پرنشاط یا افسرده و دلمرده؟ خلاق و نوآور یا دنباله رو و بدون ابتکار و تفکر؟شما می خواهید این جوان بیست و شش، هفت ساله چه جور انسانی باشد؟ اگر می خواهید این جوان، یك جوان خلاق، دارای ابتكار، شجاع، آراسته از لحاظ اخلاقی، سالم از لحاظ جسمی و فكری و روانی، صاحب فكر و اندیشه، دارای احساس مسئولیت نسبت به كشورش و ملتش و آینده اش باشد.
به جرات می توان گفت اوقات فراغت امروز بیش از هر زمان دیگری است ، چرا كه ساعات رسمی كار در مراكز كاری كشورهای مختلف تقلیل یافته است . بنابراین هر فردی ، چند ساعت فارغ از كار در اختیار دارد كه باید برای استفاده از آنها طبق نظر ، میل و امكانات خود برنامه ریزی كند . این مسئله به خصوص در مورد جوانان و نوجوانان از حساسیت بیشتری برخوردار است، زیرا این قشر آینده ساز ، خود و نسل بعدی اجتماع را خواهند ساخت و بنابراین سرنوشت آنها با سرنوشت جامعه گره خورده است.

معنای اوقات فراغت

چنانچه از گروهی از مردم که به شکل تصادفی برگزیده شده اند بپرسیم که نظرتان درباره اوقات فراغت چیست پاسخهای متفاوتی می دهند. عده ای ممکن است بر این بارو باشند که اوقات فراغت مدت زمانی است که پس از انجام کار یا انجام وظائف و مسئولیتها باقی می ماند .

در فرهنگ عمید نیز درباره تعریف و فعال اوقات فراغت چنین آمده است: فراغت در فارسی به معنی آسودگی و آسایش و آسودگی از کار و شغل است.آنچه مسلم است اوقات فراغت فقط زمان آزاد شده از بار کار نیست. بلکه فعالیتی غیر اجباری است. فرد در این اوقات می خواهد که به اشتغالی بپردازد که با کمال میل به آنها علاقه نشان می دهد خواه به منظور استراحت خواه برای ایجاد تنوع .

 اهداف کلی

این مسئله به خصوص در مورد جوانان و نوجوانان از حساسیت بیشتری برخوردار است، زیرا این قشر آینده ساز ، خود و نسل بعدی اجتماع را خواهند ساخت و بنابراین سرنوشت آنها با سرنوشت جامعه گره خورده است. ازآغاززندگی اجتماعی بشراوقات فراغت مورد توجه بوده است . درمصر ویونان قدیم ، فقط طبقات بالاازامكان تفریح و سرگرمی برخوردار بودند .ایرانیان پیش از آنها اوقات فراغت خود را به اسب سواری ، تیراندازی ، شكار و شركت در مراسم و جشن ها می گذراندند . پس از ظهور اسلام نیز ورزش و تفریحات سالم متناسب با احكام دینی مورد توجه و تشویق بود . پیشرفت های علمی ، فنی ، هنری و ادبی مسلمانان ، معلول استفاده صحیح و مناسب از اوقات فراغت خود بوده است . در عصر جدید و با به وجود آمدن تمدن و زندگی شهری ، مراكز و وسایل گوناگون جدید، اوقات فراغت و چگونگی گذران آن مورد توجه خاص قرار گرفت . عده ای معتقدند كه این اوقات فراغت است كه در شرایط غیر كاری فرصت پرداختن به اموری مانند اخلاقیات و ارزش های اجتماعی را در این گونه جوامع فراهم می سازد و به همین دلیل مراكز ویژه ای، برنامه ریزی برای گذران اوقات فراغت را بر عهده گرفته اند.

اهداف ویژه

فعالیتهای اوقات فراغت از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن به مثابه آیینه فرهنگ جامعه یاد می کنند. پس چگونگی گذران اوقات فراغت افراد یک جامعه به میزان زیادی معرّف خصوصیات فرهنگی آن جامعه است. در گذران اوقات فراغت، گروه سنی، طبقه اجتماعی و اقتصادی، گرایش مذهبی و جنسیت، سبب مرزبندی و ایجاد تفاوت بین گروه‏های مختلف می‏شود و دراین میان سن و جنسیت بر نحوه گذران اوقات فراغت تاثیر مهمی دارد. با توجه به جوان بودن جامعه ما، در مورد قشر جوان، جنبه‏های آسیب‏شناختی فراغت اهمیت زیادی دارد.
روش تحقیق

با توجه به اهمیت موضوع و بررسی های صورت گرفته توسط اساتید محترم و دانشجو یان گرامی که درمقاطع مختلف صورت گرفته است . لذا به جهت استفاده بهمینه از فرصت ها و جلوگیری از اتلاف وقت از روش کتابخانه ای و منابع مستدل و معتبر و همچنین استفاده از پرسشنامه و مصاحبه مورد استفاده قرار گرفته است .
اهداف تحقیق

توجه به مسائل نوجوانان وجوانان كه دغدغه ای همیشگی به حساب می آید، به دلیل ورود ناگهانی آنان به اجتماع ودرنتیجه افزایش احتمال بروزرفتارهای نامتعادل، بسیارحائزاهمیت است. ودر عین حال بی توجهی به آنها تشدید انحرافات وآسیب های اجتماعی را در پی خواهد داشت. به همین جهت غنی سازی اوقات فراغت نوجوانان و جوانان مسئله مهمی است و نباید آن را به برنامه های محدودی خلاصه كرد . بارزترین ویژگی اوقات فراغت، آزادی انتخاب ونوع فعالیت است. والدین به تصوراین كه باید وقت نوجوان وجوان فارغ شده ازدرس ومدرسه را لزوما پركنند، بدون توجه به علایق آنها ، كلاس های درسی ، هنری ، ورزشی ، اردووغیره را برای آنها تجویز و فرزندانشان را ملزم به شركت درآن می كنند كه این خود باعث عدم استقبال نوجوانان و جوانان می گردد . دانستن این نكته كه جوان در اوقات فراغت خود دست به چه انتخاب هایی می زند ازاهمیت ویژه ای برخورداراست واقعیت این است كه در طول تابستان آمار بزه ورفتارهای ناهنجاراجتماعی دربین قشرجوان افزایش می یابد كه این مسئله نشات گرفته ازنبود برنامه برای غنی سازی اوقات بیكاری است. همنشینی با دوستان ناباب وحضور دربرنامه های محفلی آنان به بروز ناهنجاری كمك می كند. واوقات فراغتی كه می توانست برای او منشاء پیشرفت و ترقی باشد ، باعث تباهی وسقوط وی می گردد .

همنشینی با دوستان ناباب وحضور دربرنامه های محفلی آنان به بروز ناهنجاری كمك می كند.

دیدگاه مردم عادی به مقوله اوقات فراغت

برخی از مردم  فراغت را یک نیاز واقعی و ضروری خود نمی دانند و آن را پدیده ای کم اهمیت و بی تأثیر می پندارند برخی از خانواده ها برای پر کردن اوقات فراغت فرزندان هیچ گونه برنامه ریزی نمی کنند و وقت آنان را به بدون نقشه و طرح حساب شده سپری می سازند. به فرزندان اجازه می دهند که به دلخواه خود بدون هیچ طرح از پیش ریخته ای، این اوقات را پر کنند. خانواده های ثروتمند نیز برای ارضای خواسته های فرزندان و پاسخ دادن به روحیه تجمل پرستی و چشم و هم چشمی گری خود، برای فرزندان کم سن و سال خویش، وسایلی مانند موتور سیکلت یا حتی اتومبیل تهیه می کنند و در نتیجه مشکلاتی را برای خود و دیگران به بار می آورند.
انواع اوقات فراغت

جامعه شناسان، به لحاظ اهمیت نقش و اوقات فراغت در تکوین شخصیت افراد یک جامعه، به ویژه کودکان، نوجوانان و جوانان، طبقه بندی های گوناگونی برای این مسئله شدخ است از معروف ترین آنها چنین است:

1- فراغت بیمارگونه (بی برنامه)

ایستادن سر کوچه یا سر گذر، شیوه های اصلی گذران فراغت بی برنامه است . نوع گذران فراغت، پی آمدهای ناخوشایند فردی و اجتماعی را در پی دارد .

2- فراغت انفعالی (غیرفعال)

فرد در آن، پذیرنده محض است و او در این وضعیت، فقط دریافت کننده محرک های صوتی و تصویری است. گوش کردن به رادیو، تماشای تلویزیون، استفاده از اینترنت و بازی های رایانه ای این نوع فراغت خود با اطلاعات بی شماری (چه مثبت و چه منفی) روبه رو می شود و او را گیرنده صرف دانش و نه عامل به آن بار می آورد. در نتیجه، اراده و نوآوری مخاطبان از آنان گرفته می شود.

 

آمادگی جسمانی دانش آموزان یك امر بنیادی و اساسی است كه سلامت و قدرت افراد و اجتماع را تضمین می كند. دانش آموزی كه قدرت و كارآیی لازم بدنی را دارد، قادر است وظایف و كارهای روزانه خود را بدون احساس خستگی انجام دهد و توانایی لازم را برای گذراندن اوقات فراغت یا مقابله با پیشامدهای ناگهانی به دست آورد. چنین فردی از بیماری  و نارسایی ها و نواقص جسمی به دور خواهد ماند و استقامت، چابكی، انعطاف پذیری و سرعت از ویژگی های چنین دانش آموزی است.

دانش آموزان باید هر روز به فعالیت های منظم ورزشی براساس قدرت بدنی شان بپردازند تا قدم های صحیح به سوی آمادگی و كارآیی بدنی برداشته شود زیرا توجه به كارآیی بدن موجب می شود استخوان ها، مفاصل و عضله های بدن برای انجام حركات و فعالیت ها نیرومند شوند. دستگاه های تنفس و جریان خون نیز تا حد بسیاری از اجرای برنامه ها و حركت های صحیح ورزشی سود می برد.

هرچه برنامه های مناسب ورزشی، زودتر و در سنین كمتری اجرا شود، ابتلا به امراض قلبی و دیگر نارسایی ها كمتر خواهد بود. ارتباط بین آمادگی بدن و سرعت انتقال، یادگیری، انظباط، سازگاری با محیط، ایجاد صفات اجتماعی و تعاون با دیگران غیرقابل تردید است و مربیان باید به آن توجه كنند. مهارت های بدنی زاییدن قدرت استقامت و چابكی بدن است و با اجرای برنامه های صحیح ورزشی به دست می آید.

مقدمه

مطالعات جدید در مورد مغز و شیوه یادگیری مغز برای معلمان و والدین، دیدگاه های جدیدی درباره تدریس و یادگیری ایجاد كرده است پژوهش های جدید نه فقط یافته های نوینی را عرضه كرده است، بلكه به نوسازی برداشت های قدیمی درباره یادگیری هم كمك كرده است.

پژوهش های مغز محور، جدا از جنبش آموزش و پرورش نیستند، بلكه آنها رویكردهایی هستند كه آموزش و پرورش را مرتفع می سازند. (كانی 1990). با آن كه برخی پیشنهادهای پژوهشی مغز محور، دیر به بار می نشینند، ولی بینش ها و چشم اندازهای عملیاتی هم عرضه می كنند حتی برای ساختمان سازی و آماده سازی فضای بازی در مدارس.

اریك جنسن (1995) در كتاب جدید خود تحت عنوان تدریس مبتنی بر مغز اظهار می كند كه همگی درصدد هستیم تا راه حل هایی برای مسائل و چالش های آموزش و پرورش بیابیم و باید در كاربرد یافته های جدید تا حدودی احتیاط كنیم. آن گاه كه فردی رویكرد خاص سازگار با مغز برای ارتقای یادگیری معرفی می كند، به واقع، آن نمی تواند گام نهایی درباره یادگیری و تدریس باشد.

حال  آن قدری كه معلمان ورزش می توانند در میدان ورزش بچه ها را تربیت كنند، در كلاس واقعاً نمی شود آن ها را تربیت كرد، برای این كه در كلاس، بچه ها خودشان را جمع وجور می كنند و آدم نمی فهمد كه ذات آنها چیست. (شهید بزرگوار رجایی(

یادگیری و عملكرد مهارت های حركتی همواره مورد توجه بوده است زیرا مهارت های بنیادی و ابتدایی از همان اوایل كودكی كسب می شوند و به تدریج به كنترل قامتی دست می یابند و برای رسیدن به این مرحله كودك باید مراحل رشدی خود را به طور متوالی طی نماید و این مهم در بدو تولد نوزاد با انجام حركات غیرارادی در دستان نوزاد شروع و به تدریج به كنترل گردن و در سنین بالاتر به كسب مهارت های پیشرفته مثل مهارت های دست كاری (دریافت، پرتاب و ...) و مهارت های جابجایی  می شود.

كودك همچنان، روابط اجتماعی و مهارت های مرتبط به آن را كسب می نماید عملكرد مهارت های حركتی نیز سازگارتر و متعادل تر می گردد. حركت جزء اساسی ترین عوامل زندگی انسان است و نقش مهمی در رشد عمومی و به خصوص رشد ذهنی دارد. (حركت یعنی زنده بودن و زندگی كردن).

تأثیر ورزش بر متغیرهای روان شناختی

تحقیقات بسیاری نشان داده است كه ورزش علاوه بر اینكه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیكی با سلامت روانی و به ویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می كاهد، اعتماد به نفس را افزایش می دهد و خودپنداره را تقویت می كند. ورزش به ویژه در سنین كودكی و نوجوانی مفر سالمی برای آزاد كردن انرژی های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت بخش و آرامش دهنده است.

شركت در فعالیت های ورزشی به اجتماعی شدن و كسب مهارت  و كفایت و همچنین دوست یابی و ارتباط سالم با همسالان كمك می كند. در جریان یكی از پژوهش های اخیر در ایالات متحده 65 درصد از جوانان ابراز كردند كه ورزش آنها را از اعتیاد به الكل و مواد مخدر بازداشته است. (سیمون 1999).

در جریان فعالیت های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین ها افزایش می یابد و به همین دلیل ورزشكاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می كنند كه به آن اصلاحاً joggrs high گفته می شود. با توجه به شباهت بین اندورفین ها و تركیبات افیونی، ورزش كردن می تواند جایگزین سوءمصرف مواد مخدر در معتادان شود.

در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می یابد. افزایش جریان موجب اكسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می كند. این تأثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی های ذهنی در سالمندان می شود. تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاكتور رشد به نام B.D.N.F می شود كه می تواند نرون ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری های آلزایمر و پاركینسون تا حدود زیادی جلوگیری كند.

بر طبق نتایج آزمایش هایی كه اخیراً در رابطه با تأثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید BDNF می تواند بر یادگیری و حافظه تأثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول های مغز در ناحیه هیپوكامپ و ترشح مولكول های حفاظتی مانند  BDNF افزایش می یابد. مجموعه این فرآیندها می تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند (بركتولد).

انجام تمرینات ورزشی می تواند كاهش توانمندی های شناختی را كه در اثر سالمندی حادث می شود به تأخیر اندازد. تمرینات ورزشی رشد سلول های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی كه برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند. (كریستیت یافه).

دكتر یافه تأثیرات تمرین بر سلول های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است كه منجربه آزاد شدن فاكتورهای رشد می شود و می تواند از سكته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می تواند مانند برخی تركیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود.

پیشگفتار

دردنیای امروزمساله تغذیه و رابطه آن با سلامتی و بهداشت بدن اهمیت اساسی یافته است ،زیرا پایه و بنیان یک زندگی موفّق و سرشار از تلاش و سازندگی را تشکیل می دهد.از سوی دیگر فرد می تواند به سلامتی جسمانی و روانی مناسب و آمادگی ورزشی دست یابد که در مورد نوع تغذیه و برنامه غذایی خود اطلّاعات کامل داشته باشد.بنابراین رسیدن به سلامتی عموماًحذف گروهی از غذاها و یا مصرف افراطی نوعی از خوراکی نیست بلکه کیفیت مواّد مصرفی است که باعث ایجاد سلامتی چه دربعد جسم وچه دربعد روح می شود. تغذیه و رژیم غذایی یکی از مسائل اساسی زندگی در دنیای امروز است که نه تنها برای تناسب اندام ،بلکه برای رسیدن به سلامتی و برخورداری از بدنی آماده از هرلحاظ مورد توجه قرار می گیرد .تغذیه عبارت است از هرچیزی که انسان به هرنحوی مصرف می کند و هر چیزی که انسان می خورد ؛چه مفید باشد چه مضر و چه میوه باشد چه قند و...در سلامتی او نقش دارد .پس باتوجه به این نقش مهم، توجه به تغذیه و ساختار آن دراولویت مهمی از برنامه های زندگی هر فرد قرار گیرد .

امید است اطلاعات موجود گامی هرچند کوتاه درراستای مسیر برداشته باشد. 

چکیده

تغذیه عاملی است که تعیین کننده سلامت و یا عدم سلامت فرد یا افراد است. هدف هرشخص از تغذیه فقط سیرشدن نیست بلکه هدف اصلی تغذیه رسیدن شش گروه مواد مغذی به بدن است.این مواد با تأثیرات خود باعث تأمین نیازهای بدن و در نتیجه بدن و درنتیجه سلامتی اندام های بدن است .

مواد مغّذی در بدن باعث حفظ سلامتی روانی و جسمی فرد می شوند و بر عکس با مصرف بیش ازحدّ هرکدام از این مواد ،فرد دچار بیماری می شود ،مصرف بیش از حد فرآورده های گوشتی موجب ایجاد سرطان می شود یا مصرف کم غلات که حاوی گروه ویتامین های ب هستند ،باعث ایجاد بیماری های روانی از جمله پرخاش گری جنون و میشود.

پس تغذیه درهمه بخش های زندگی افراد نقش دارد.از تأثیر در یادگیری سلامت جسمی ودرمان بیماری ها .امّا عاملی دیگرهم که تغذیه با آن رابطه دارد و آن هم ورزش است .تغذیه باعث ذخیره سازی مواد در بدن و رساندن سوخت به بدن می شود و ورزش هم عاملی برای سوزاندن آن.پس ورزش با تغذیه رابطه مستقیم دارد و باعث سوختن مواد مازاد بر نیاز بدن (چربی های ذخیره شده )و درنتیجه سلامتی می شود.زیرا هرچه میزان چربی کمتر باشد ،درصد ابتلا به بیماری های قلبی عروقی نیز کمتراست.ضمناًدین مبین اسلام نیز اهمیت تغذیه را بیان نموده و در آیات مختلف از اهمیت آن برای مسلمین پرده برداشته است.

مقدمه

انسان اولیه چندان دربند غذا نبوده و باهرچیزی که به دستش می رسیده ،ازحلزون و کرم گرفته تا لاشه ی ماهی ها و حیوانات بزرگ شکم خود را سیر می کرده و بعدها که به راز شکار کردن پی برد ،هرگاه حیوان بزرگی را شکار می کرد در یک وهله هرچه می توانست می خورد.گاهی اتفاق می افتاد که روز های متوالی چیزی نمی خوردند و ساختار بدن آن ها به این وضعیت عادت کرده بود .اماّبا گذشت زمان و پیشرفت علمی بشر،آن ها به تفاوت در گوشت ها پی بردند و همچنین با پیدا کردن راه کشت و زرع نباتات از وضعّیت قبلی درآمده و تعداد وعده های غذایی خود را افزایش دادند و این چنین شد که نیاز به تغذیه ای مناسب باعث گرد هم آمدن مردم برای دامداری و کشاورزی شد در تمام دوران تاریخ یکی از مهمترین مسائل برای انسان تأمین خوراک و رفع احتیاجات غذایی بوده است تا جایی که امروز سلامت و تندرست بودن افراد معمولی و ورزشکاران جوان منوط به تغذیه صحیح می باشد .نتیجه مطلوب تغذیه صحیح تامین نیازمندی های جسمی است ،بنابراین تغذیه مطلوب وسیله مؤثری برای بالا بردن قدرت جسمی و حتی روحی افراد می باشد اگر نیروی جسمانی انسان را در مدّتی طولانی مورد مطالعه قرار دهیم،خواهیم دید که میزان نیروی لازم برای کار کردن در هر فعالیتی با مقدار انرژی حاصل از مواد غذایی در بدن رابطه مستقیم دارد و در کل میزان نیرویی که انسان صرف کار و فعالیت می کند معادل انرژی حاصل از هضم و جذب مواد غذایی است.بزرگ ترین ثروت جهان بدون تندرستی هیچ است.تغذیه صحیح تأمین کننده سلامتی است.پس باید از آن آگاه شد،از آن پیروی کرد و با بکار گیری مستمر،آن را به عادت تبدیل کرد.برای مثال آگاهی از ساختمان استخوان و عضله به شخص قدرت و استقامت نخواهد داد،بلکه می بایست این علم به علم مبدل شود و نوع ورزشی که مناسب تقویت آن باشد در نظر گرفته شود تا از طریق آن قدرت و استقامت حاصل شود،همچنانکه آموختن در مورد مصون بودن از امراض کافی نیست،بلکه بایستی با رعایت آن ها از ابتلا به بیماری جلوگیری کرد و سالم ماند.

بدن انسان را می توان به کارخانه بسیار عظیمی تشبیه کرد که در آن ماشین های متعددی قرار دارد و هریک از ماشین ها کار معینی انجام می دهد و محصولی را که کارخانه به دست می آورد حاصل جمع فعالیت های آن ماشین ها است.هنوز با پیشرفت های علمی ،این کارخانه هنوز به طور کامل برای ما شناخته نشده است.اما چیزی که مسلم است این است که برای چرخانیدن این کارخانه عظیم،نیاز به سوختی پاک و سیستمی منظم به نام تغذیه است.پس تغذیه یگانه عامل سلامتی و حتی زنده ماندن انسان است.

روش تحقیق

برای جمع آوری اطّلاعات در مورد موضوع مذکور به علّت به روز بودن و وجود مطالبی نو و پروژه هایی علمی و متناسب با دنیای امروز،بیشتر سعی شده از دنیای اطّلاعات یعنی اینترنت استفاده شود.امّا وجود کتاب هایی برای جمع آوری مطالب کلیشه ای نیز لازم است.

 بیشتر مطالب این تحقیق از سایت ها و وب سایت های مرتبط با تغذیه ی تهیه و بازنویسی گردیده است امّا همان طور که گفتیم از کتب علمی معتبر نیز برای جمع آوری اطّلاعات استفاده نمودیم.ضمناً برای استفاده از نظر افراد متخصص در علم تغذیه به مرکز تحقیقات تخصصی تغذیه(1)استان اصفهان مراجعه کردیم.

سوابق تغذیه

بشردرطول تاریخ همیشه توجّه زیادی به سلامتی و داشتن بدنی آماده داشته است و دستیابی به آمادگی جسمانی را بدون حضور تغذیه مطلوب میسر ندانسته است.چه بسیار افرادی که در اثر سوءتغذیه و تغذیه نامناسب به دام مرگ افتادند.بشر پس از مشاهده این وضع حتی در افرادی که از نظر ظاهری تغذیه مناسبی دارند، به فکرچاره افتاد و در صدد ایجاد راه کارهایی برای دوری از بیماری های جسمی و روانی برآمد.پس از مطالعات و تحقیقات بسیار آن ها به این نتیجه رسیدند که یگانه عاملی که از بروز بیماری ها جلوگیری می کند،تغذیه مناسب است و اینگونه شد که روند تحقیق ادامه یافت و بشر توانست با اطلاعات به دست آمده،خود را از دام بسیاری از بیماریها برهاند.

با زیاد شدن غذاهای صنعتی و عوامل ایجاد کننده مختلف بیماری های مختلف در دنیای امروز،و در نتیجه زیاد شدن مرگ و میر در قرن حاضر،بشربه فکر بنیادی کردن علم تغذیه افتاد و بدین ترتیب تغذیه به عنوان علمی مستقل و تازه تأسیس به دانشگاه ها راه یافت که مهم شمردن آن،نقطه اوج این علم بود.

بدین ترتیب راه برای تحقیق در مورد این موضوع باز شد و اینگونه شد ما هر روزه شاهد تبلور گونه ای جدید از این علم و یاراه کاری جدید برای بالا بردن سطح سلامت هستیم.

فصل اول شناخت علم تغذیه

شناخت تغذیه

تغذیه به عنوان یک علم به بررسی غذاها و آثار آن بربدن انسان می پردازد.مطالعه احتیاجات غذایی ضروری برای تولید انرژی،رشد و حفاظت بدن،تنظیم فرآیند ها و واکنش های بدن از مطالب مربوط به تغذیه است.

یک باور عمومی حاکی از آن است که آنچه انسان مصرف می کند،بر سلامت و تندرستی،رشد،تکامل و توانایی اجرای فعالیت های متنوع تأثیر می گذارد.از دیدگاه آمادگی جسمانی مرتبط با تندرستی،غذای مصرفی مادّه ای است که به وسیله بدن برای حفظ فعل و انفعالات حیاتی بدن چون تنظیم اعمال سلولی و تولید انرژی مورد استفاده قرارمیگیرد.
در مورد غذای مطلوب و آمادگی جسمانی عقاید خرافاتی بسیاری وجود دارد.بعضی از قبایل بشر اولّیه اعتقاد داشتند مصرف پودر دندان شیر منجر به انتقال قدرت حیوان به فرد می شود و یا این که استفاده از اندامی از حیوان منجر به تقویت همان اندام در بدن انسان می شود که این عقاید کما کان طرفدارانی دارد.یونانیان باستان اعتقاد داشتند از آنجایی که گوشت حیوانات تمام قابلیت های خود را به عضلات انسان انتقال می دهد،بنابراین منطقی به نظر می رسد که ورزشکاران برای جلوگیری از کم شدن محتویات عضله ها به طور مداوم گوشت مصرف نمایند که این باور هنوز هم درذهن ها جای دارد.در همان زمان نظر به اینکه ورزشکاران توسط مردم ملّقب به نمایندگان سلامتی و قدرت بودند در کشور یونان توجه به کیفّیت تغذیه و آمادگی جسمانی اهمیت ویژه ای یافت به طوری که بقراط حکیم این گونه توصیه کرده است که در معالجه بیماران نه تنها به وسیله دارو بلکه از طریق غذا نیز اقدام شود.

تعریف کلی تغذیه

تغذیه عبارت است از مجموعه اعمالی که موجود زنده می تواند به وسیله آن اعمال و یا به عبارت دیگر به وسیله آن فعل و انفعالات احتیاجات حیاتی خود را برآورده سازد.به بیان دیگر تغذیه عبارت است از یک سلسله اعمالی که به جذب مواد و ازدیاد توده جسم زنده منتهی می گردد. هر موجود زنده اعم از نباتات (گیاهان)یا حیوانات احتیاج به تغذیه دارد.البتّه بر حسب نوع موجودات این احتیاج و نیازفرق می کند.آنچه وارد بدن موجوادت می شود قابل شناخت است.زیرا می توانیم نوع مادّه ای را که در غذا موجود است مورد مطالعه و تجزیه قرار دهیم و نوع احتیاج موجود را از نظر غذا معلوم داریم.ورود موادّ غذایی به بدن موجود زنده،اوّلین بخش عمل تغذیه است.موجود زنده در طول حیات،موادّی را به صورت مواد زائد دفع می نماید.خروج مواد زائد از بدن موجود زنده آخرین بخش عمل تغذیه است.بین ورود و خروج مواد تغذیه در درون بافت ها ودر داخل سلول ها فعل و انفعال های بسیار مهمّی صورت می گیرد که تولید انرژی و حرارت می کند.بنابراین هرقدر از ذخیره موادّ غذایی که در خون و دربافت های بدن موجود زنده وجود دارد کاسته شود،باید به وسیله مواد غذایی که از راه دستگاه گوارش وارد بدن می شود جبران گردد.این فعل و انفعالات متناسب با ساختمان سلول می باشد و طرزعمل طوری است که هرسلول آنچه را که می سازد مشابه با ساختمانی است که دارا می باشد.امّا در تمام دوران زندگی علاوه براین که بدن به مقداری موادّ غذایی برای تولید انرژی و حرارت احتیاج دارد، به مقادیری غذا هم برای رشد نیازمنداست یکی دیگر از مظاهر تغذیه در موجود زنده نمو است.نمو(4)به وزن موجود اضافه می کند و آن چه ساخته می شود و افزوده می گردد شبیه به مادّه سازنده موجود زنده است.اگرمقدار موادی که دربدن موجود زنده ساخته می شود بیشتر از مقداری باشد که موجود مصرف و یا دفع می کند می گوییم موجود نمو (رشد )می کند و چنانکه مقدار ماده ای باشد که موجود مصرف ویا دفع می کند،می گوییم موجود نمو(رشد)می کند و چنانچه مقدار مادّه ای که ساخته می شود کمتر از مقدار مادّه ای باشد که موجود مصرف و یا دفع می کند،می گوییم موجود زنده فرسوده می شود.اگر مقدار مادّه ساخته شده با مقدار مصرف و یا دفع شده مساوی باشد،موجود در حال تعادل باقی خواهد ماند یعنی نه نمو می کند ونه فرسوده می گردد.به طور کلّی موجودات را از نظر نمو به سه گروه زیرمی توان تقسیم کرد:

1- نوزاد یا طفل نمو می کند،یعنی آنچه می سازد بیش از چیزی است که مصرف یا دفع می کند.

2- موجود بالغ در حال تعادل است یعنی آنچه می سازد و مقداری که مصرف یا دفع می کند به یک میزان است.

3- موجود پیرو فرسوده می شود یعنی آنچه می سازد کمتر از چیزی است که مصرف یا دفع می کند.

همان طورکه گفتیم پس از هضم وجذب در بدن جهت اعمال زیر مورد استفاده قرار می گیرد:

1- تولید انرژی و حرارت 2-ترمیم و بازسازی سلول های بدن و تأمین رشد 3-تنظیم متابولیسم بدن.

متابولیسم بازال

با توجّه به گفته های صفحه قبل،این سؤال پیش می آید که کمترین انرژی مورد نیاز هر فرد درشرایط طبیعی چه نام دارد و میزان آن چه قدر است.جواب این سؤال از نظر کارشناسان رشته تغذیه کلمه ای است که به طور معمول با آن سر و کار دارند و آن هم متابولیسم بازال است.

حال متابولیسم بازال چیست؟

حداقل میزان انرژی لازم که یک انسان برای زنده ماندن و تأمین انرژی جهت کار قلب،عضلات تنفسی و غدد و سلول ها در حالت استراحت کامل نیاز دارد به این حداقل متابولیسم بازال می گویند.که به طور متوسط1600تا1700کالری بزرگ در24 ساعت است.تأمین این حداقل که بدون وجود و دخالت سایر عوامل ایجاد حرارت(سه ردیف اول)بعهده غدد مترشّحه داخلی همچون تیرویید،سورنال،هپیوفیز،لوزالمعده،تیموس و غیره است. بعضی افراد به طور طبیعی دچار پرکاری تیرویید و سایر غدد مترشحه داخلی هستند که موجب افزایش این حداقل انرژی (متابولیسم بازال)می شود یعنی دچارهیپرتروییدی هستند،لذا به هنگام لمس دستشان احساس گرمی می شود.از نظر طب قدیم این افراد دارای طبع گرمی هستند.برعکس وقتی که غدد مترشحه داخلی دچار کم کاری و بی کفایتی گردند متابولیسم بازال پایین آمده و احساس سردی در وجودشان به هنگام لمس حس می شود.ازنظر طب قدیم این دارای طبع سرد هستند.کشف این راز درطب قدیم ناشی از سالها تجربه و مشاهده افراد و بیماران بوده است.پس از این گرمی و سردی طبع مشخص شد.پس کسی طبعش گرم است که متابولیسم بازال وی ازحد معمول و متوسط بالاتر باشد وکسی طبعش سرد است که متابولیسم بازال وی از حد متوسط و معمول کمتر باشد.

تشریح تغذیه

تغذیه به طور کلی استفاده از غذا است.غذا باید سرشار از انواع مواد غذایی باشد که این مواد عبارتند از:1-کربوهیدارتها2-پروتئینها3-چربیها4-ویتامینها5-موادمعدنی6-آب
هر کدام از این مواد مغذی نقش خاصّی را در بدن ایفا می کند و هیچ مادّه دیگری نمی تواند جایگزین آنها شود.اینگونه است که کم و یا زیاد جذب شدن اینگونه مواد دچار اختلال در بدن و بیماری های گوناگون می شود در جدول صفحه بعد،43مورد از موادّ مغذّی مورد نیاز بدن نام برده شده است.

یكى از مسائلى كه از دیرباز، توجه اندیشمندان حوزه هاى گوناگون علوم انسانى را به خود جلب كرده و موجب قلم فرسایى این اندیشمندان شده، مسئله «رابطه تلویزیون با كودك و نوجوان» است. مقاله حاضر ابتدا به قابلیت هاى تلویزیون و برنامه هاى كودكان و نوجوانان اشاره نموده، سپس برخى از تأثیرات مثبت و منفى تلویزیون بر كودكان و نوجوانان از جمله پركردن اوقات فراغت، جامعه پذیرى، یادگیرى، اختلال در فعالیت هاى كودكان، و نیز تأثیر فیلم هاى مربوط به بزرگ سالان بر كودكان، و تأثیر آگهى هاى تلویزیونى و خشونت را مورد بررسى قرار داده و در پایان، راه كارهایى براى به حداقل رساندن كاركردهاى منفى آن ارائه نموده است.

كلیدواژه ها: تلویزیون، كودك، كاركرد، رسانه، اجتماع، اوقات فراغت، اجتماعى شدن.

مقدمه

روزها مى گذرد و صنعت همچنان بر تعداد و تنوع تولیدات خود مى افزاید و بدون وقفه، یكى یكى آنها را به دست انسان ها مى سپارد و از دور، به نظاره عملكرد انسان ها با این تازه واردها مى نشیند.

تلویزیون پدیده اى است عجیب كه چندى است وارد زندگى انسان ها شده و به گونه اى معجزه آسا تقریباً همه خانه ها را اشغال كرده است; چنان كه توجه بیشتر اندیشمندان را به خود معطوف داشته است. به همین دلیل، گروهى از پژوهشگران آن را وسیله اى براى نابودى جامعه انسانى مى دانند. در مقابل، گروهى دیگر آن را وسیله اى براى سرعت بخشیدن و بالا بردن توانمندى بشر محسوب مى دارند.

در این مقاله، سعى شده است رابطه تلویزیون و كودك و برخى از جنبه هاى تأثیرگذار تلویزیون بر كودك مورد بررسى قرار گیرد و در پایان، اشاره اى كوتاه بر چشم انداز تلویزیون و كودك داشته باشد.

پیش از ورود به اصل موضوع، لازم است به نكات ذیل توجه شود:

وقتى درباره تأثیر تلویزیون بر كودك سخن مى گوییم، در واقع نظرى دو بعدى را بیان مى كنیم; به این معنا كه مطلبى را درباره تلویزیون و مطلبى را درباره كودك بیان كرده ایم. بنابراین، لازم است هم قابلیت هاى كلى تلویزیون مورد نظر قرار گیرند و هم قابلیت هاى كلى كودك.

قابلیت هاى تلویزیون

كسى نمى تواند مدعى شود كه تلویزیون براى كودكان صرفاً خوب یا بد است. براى برخى كودكان در برخى شرایط، برخى برنامه هاى تلویزیونى زیان بخش است، براى سایر كودكان در همان شرایط یا براى همان كودكان در شرایط دیگر، تلویزیون مى تواند سودمند باشد. براى بیشتر كودكان در اغلب شرایط، بیشتر برنامه هاى تلویزیون خنثاست و زیان و یا سود خاصى ندارد; زیرا تلویزیون هم مثل دیگر مصنوعات بشرى كاركردهاى سه گانه در دو بُعد آشكار و نهان دارد:

كاركردهاى مثبت (نهان و آشكار)

كاركردهاى منفى (نهان و آشكار)

كاركردهاى خنثا (نهان و آشكار)

با توجه به این تقسیم بندى، تلویزیون نه صرفاً عاملى است كه زندگى طبیعى انسان ها را به خطر اندازد و نه وسیله اى است مطلقاً براى پیشبرد اهداف بشر. در این زمینه، دیوید سالكید در گفتوگو با مجله لایف مى گوید:

من روشن فكرى هستم كه نگران تلویزیون است. برخى چیزهاى خوب در آن است. این چیزهاى خوب مثل جزایرى مرجانى در اقیانوسى از زباله هستند... . تلویزیون مرا دیوانه كرده است; چراكه واقعاً دوستش دارم، در حالى كه چیز كثیفى است; مثل زن بسیار زیبایى كه نفرت انگیز به نظر مى رسد. تنها ]راه [درست كردن آن (تلویزیون) تهذیب گروهى است كه تلویزیون را اداره مى كنند.

قدرت تلویزیون

تلویزیون از یك سو، رسانه اى است كه همه قواى ادراكى انسان (عقل، خیال و وهم) را تحت تأثیر قرار مى دهد. از این رو، یكى از ویژگى هاى متمایزكننده تلویزیون كیفیت و جذابیت آن است. این ویژگى، جزو جداناشدنى این رسانه است. تمركز و توجه چشم و گوش را مى طلبد، توجه را به حركت در یك فضاى كوچك معطوف مى كند. این جعبه جادویى كنار میز غداخورى و یا هر جایى كه مناسب تر تشخیص داده شود، قرار داده مى شود. استفاده كننده از تلویزیون به بیرون رفتن از خانه و تهیه بلیط نیاز ندارد، بدون آنكه از صندلى خود بلند شود، مى تواند با استودیو، صحنه هاى نمایش و دوربین هاى خبرى در دور دست ها ارتباط دیدارى و شنیدارى برقرار كند. همچنین تلویزیون تصاویرى پویا به شكل نمادین، همراه با زبان و صدا و موسیقى منتقل مى كند. از این رو، كلیه شرایط لازم براى توجه و جذب در این رسانه فراهم آمده است و این ویژگى تلویزیون را به قدرتمندترین رسانه جمعى از سایر رسانه ها متمایز مى كند.

بنابراین، از طریق تجربه كردن روش نمادینى كه رسانه هاى گوناگون را از یكدیگر متمایز مى كند، كودكان این امكان را به دست مى آورند تا آن دسته از مهارت هاى لازم فكرى را كسب كنند كه موجب مى شود با تأثیر بیشترى از طریق آن رسانه ها یاد بگیرند. یادگیرى از طریق رسانه ها، بستگى به پرورش كافى رفتارهاى مربوط به مهارت هاى كلى و نیز مهارت هایى دارد كه براى استفاده از رسانه اى خاص به شكل ویژه موردنیاز است. از سوى دیگر، تلویزیون وسیله اى براى بمباران اطلاعات است، و همین دو علت تأثیرات تلویزیون بسیار عمیق و ماندگار است.

قابلیت هاى كودك

كودك» به فرد داراى سنین بین 5/2ـ 12 ساله گفته مى شود. بنابراین، با توجه به این شرایط سنّى:

  1. 1. كودك نسبت به تلویزیون، هم فعّال است و هم منفعل. كودك نسبت به تلویزیون این توانایى را دارد كه گزینشى برخورد كند. البته هرقدر كودك بزرگ تر مى شود این ویژگى بارزتر مى گردد.
  2. 2. ذهن انسان در دوران كودكى و نوجوانى كاملا تأثیرپذیر است و به راحتى شرطى مى شود.
  3. 3. اولین تجربه مستقیم كودك با تلویزیون، عموماً از دو سالگى شروع مى شود; ابتدا به صورت تقلیدى، بعد به صورت اختیارى و در نهایت، در سه سالگى انتخابگر مى شود.
  4. 4. سن 5/2 سالگى میانگین سن تماشاى منظّم در كودكان است.
  5. 5. در سن 6 سالگى، كودك معمولا با تمامى رسانه هاى سمعى و بصرى آشنا مى شود و دل بستگى و ارجحیتى قوى در مورد برنامه هاى تلویزیونى در وى ایجاد مى گردد.
  6. 6. توجه كودك به صفحه تلویزیون نه پیوسته است و نه منفعل. میزان توجهى كه كودكان حاضرند به هر برنامه مبذول دارند به طور مستقیم، بستگى دارد به اینكه سمعى ـ بصرى بودن آن، معناى خاصى برایشان داشته باشد و یا زمان كافى در اختیار آنها قرار بگیرد تا معنا و مفهوم موردنظر را جذب كنند. از این نگاه، شكل برنامه ها اهمیت بسیارى دارد.
  7. 7. برخى از عواملى كه موجب مى شوند توجه كودك دوباره به صفحه تلویزیون برگردد عبارتند از: الف. آشنایى قبلى با صداها یا موسیقى، در صورتى كه آنچه اتفاق مى افتد از نظر بصرى نیز مورد علاقه واقع شود. ب. تغییر بلندى و كوتاهى صدا; 3. صداى بچه ها; 4. جلوه هاى ویژه صدا; 5. صداهاى غیرعادى; 6. خنده; 7. صداى زنانه; 8. موسیقى هاى گوناگون.

با توجه به نكات مزبور، مى توان گفت: مدت قریب ده سال از دوران ارزشمند عمر براى تماشاى برنامه هاى تلویزیونى، آن هم با شگردهایى كه صاحبان قدرت، میزان تأثیرگذارى بر كودك را به شدت افزایش مى دهند، زمان بسیار زیادى است تا كودك طى این زمان، به آنچه آنها مى خواهند، مبدّل گردد.

ایدئولوژى حاكم بر تلویزیون

تلویزیون به عنوان وسیله اى براى شكل دادن افكار عمومى، با زیر پوشش قرار دادن معضلات اجتماعى و مسائل مربوط به سیاست داخلى و خارجى و همچنین با عرضه برنامه هاى تفریحى و نمایشى اش، نقش خود را مى نمایاند، بدون توجه به نوع برنامه اى كه از آن پخش مى شود; مجله هاى خبرى، موسیقى ها، مسابقه هاى تلویزیونى، نمایش مجموعه ها و مانند آن.

این وسیله ارتباطى در هر حال، ملزم به ارائه یك پیام ایدئولوژیك است. تعدّد و گوناگونى روش ها و فنونى كه به وسیله برنامه سازان به كار گرفته مى شود در واقع بیانگر مجموعه اى از اصول و گرایش هاى ایدئولوژیك حاكم بر تلویزیون و یا به تعبیر دیگر، مبین آن وظایف اصلى است كه در زمینه ایدئولوژى از سوى طبقه حاكم بر تلویزیون تعیین مى شود. این ایدئولوژى منعكس كننده وضع ملّى، فرهنگى و سیاسى خاص هر كشور است.

براى مثال، ایدئولوژى حاكم بر تلویزیون هاى غرب، سرمایه دارى است كه آن را به عنوان یك نظام و روش زندگى ارج نهاده است و تمام فعالیت ها، نه تنها تلویزیون، بلكه تمام رسانه ها باید در این زمینه باشند. در تاریخ آمریكا، بارها مشاهده شده كه كسانى كه حتى كوچك ترین بى توجهى به این ایدئولوژى حاكم داشته اند دچار ورشكستگى شده اند. بنابراین، این یك قانون كلى است.

در كشور ما نیز ایدئولوژى حاكم بر تلویزیون، باید از نظام حاكم ـ یعنى نظام جمهورى اسلامى ـ اتخاذ شده باشد و جهت گیرى آن در راستاى تقویت دین باشد. از این رو، متولّیان رسانه ها، بخصوص تلویزیون، باید تخصص، تعهد و تدین داشته باشند.

چشم انداز

اگر از تلویزیون به یك «دانشگاه عمومى» تعبیر شود كه همه اقشار جامعه را از هر طیف سنّى كه باشند زیر پوشش قرار مى دهد، سخن گزافى نیست. از این رو، لازم است براى جهت دهى به برنامه هاى آن، هر چه بیشتر سرمایه گذارى شود.

در نظام جمهورى اسلامى، به دلیل حاكم بودن احكام الهى بر این نظام، نباید تلویزیون به عنوان یك منبع درآمدزا محسوب شود. اگر چنین تفكرى بر این رسانه مهم حاكم شود ـ هرچند براى جبران كمبود هزینه هاى لازم ـ بر كاركردهایى كه انتظار مى رود یك رسانه در نظام اسلامى داشته باشد، اثر منفى خواهد گذاشت.

شاید یكى از آفت هاى مهمى كه در كشور ما در كمین این رسانه نشسته، مبحث به وجود آمدن تلویزیون هاى خصوصى است. «قدرت طلبى» و «سرمایه دارى» دو زنجیر بزرگى هستند كه بسیارى از انسان هاى بزرگ و كوچك را به اسارت كشیده اند. بنابراین، احتمال اینكه برخى افراد سرمایه دار و قدرت طلب متولّى این امر شوند زیاد است و به فرض اینكه برخى از آنان از قدرت طلبى و سرمایه دارى مبرّا باشند، در گوشه و كنار افرادى وجود دارند كه جهت و سوى این رسانه قدرتمند را به جهت هاى مطلوب خود معطوف نمایند.

بنابراین، به احتمال قوى، متولّیان این امر آگاهانه یا ناآگاهانه اسیر این زنجیرها مى گردند. از این رو، به نظر مى رسد این تفكر خطر بزرگى را به دنبال دارد كه نباید از آن غافل ماند.

 

تکنولوژی XBRL می  تواند زمینه گزارشگری مالی مستمر یکپارچه را فراهم و باعث افزایش دقت در گزارشگری آنلاین اطلاعات مالی گردد. در آمریکا، هیئت نظارت بر حسابداری شرکتهای سهامی عام (PCAOB) رهنمودی را در خصوص خدمات حسابرسی (اعتباردهی به) گزارش های مالی مبتنی بر XBRL منتشر نموده است. با توجه به برنامه سازمان بورس و اوراق بهادار ایران در جهت استفاده از XBRL برای گزارشگری مالی در بازار سرمایه، این تحقیق به بررسی فرصت ها و چالش های مرتبط با بکارگیری XBRL در بازار سرمایه ایران برای حرفه حسابرسی می پردازد. با استفاده از پرسشنامه توزیع شده میان حسابداران رسمی، نتایج تحقیق نشان می دهد که بکارگیری XBRL در سه حوزه قابلیت مقایسه، صحت اطلاعات و شکل ارائه اطلاعات برای حرفه حسابرسی باعث ایجاد فرصت شده و می تواند باعث بهبود در کیفیت حسابرسی شود. از سوی دیگر، ریسک وجود اشتباه در واژه نامه XBRL و همچنین ضرورت تغییر در فرایندهای حسابرسی لازم برای حسابرسی اطلاعات XBRL بعنوان چالش های حرفه حسابرسی در صورت بکارگیری XBRL در بازار سرمایه معرفی گردیده اند.

مقدمه

بازارهای تجاری و استفاده کنندگان اطلاعات، نیازمند تمهیدات و شرایطی هستند تا شفافیت مراحل گزارشگری را بهبود بخشند. زیرا امروزه گزارشگری تجاری با انبوهی از مشکلاتی چون عدم کارایی، تحلیل نامناسب، انتشار نامناسب اطلاعات در بین استفاده کنندگان، روبرو است. بنابراین دستیابی به یک سامانه گزارشگری تجاری مناسب برای حل این مسائل بسیار مهم است که زبان گزارشگری تجاری توسعه پذیر XBRL)1 (بخشی از این نیاز را پاسخ می دهد) بزرگ اصل و همکاران، 1388).

در دسامبر سال 2008، کمیسیون بورس اوراق بهادار آمریکا (SEC) به ضرورت تهیه صورت های مالی با استفاده از XBRL رای داد. طبق این ضرورت، از ژوئن 2009 نزدیک به 500 شرکت بزرگ (بر اساس ارزش بازار) ملزم به انجام این الزام جدید شدند و استفاده از این الزام برای دیگر شرکتها در ژوئن 2011 کامل شد. هرچند تا این مقطع الزامی برای حسابرسی اسناد XBRL وجود ندارد، لیکن تلاشهایی در میان مجامع حرفه ای و دانشگاهی مبنی بر ضرورت حسابرسی و اعتبار بخشی به مستندات گزارش های مبتنی بر XBRL شکل گرفته است. با این وجود، PCAOB2رهنمودی را برای خدمات حسابرسی گزارش های مالی مبتنی بر XBRL که در قالب الزامات گزارشگری SEC3 (بصورت داوطلبانه و یا اجباری) انجام شده است، منتشر نموده است. بطور مثال، موسسه حسابرسی دیلویت و همکاران4 در پاسخ به نظرخواهی کمیسیون اوراق بهادار آمریکا عنوان نموده است که در صورت استفاده از XBRL برای کدگذاری اطلاعات مالی، حسابرسی این فرایند و داده ها مناسب بوده و ضروری به نظر می رسد (پلاملی و همکاران 2008). در نظرخواهی از اعضای انجمن مدیران مالی آمریکا، 69% از پاسخ دهندگان، استفاده از حسابرسی مستقل و یا حسابرسی سیستمی را مناسب برای ارایه اعتباربخشی به گزارش های مبتنی بر XBRL عنوان نمودند (انجمن مدیران مالی آمریکا، 2009).

اگرچه تلاشهای زیادی توسط دانشگاهیان و شاغلان در حرفه برای مشکلات موجود در حسابرسی اسناد XBRL صورت گرفته ولی این تلاشها بیشتر مختص مشکلات فرایند حسابرسی اسناد XBRL و پیچیدگی های موجود در آن است و به تهیه یک چارچوب مفهومی در این زمینه توجهی نشده است. اخیراً انجمن حسابداران رسمی آمریکا، با انتشار بیانیه ای، فهرست شرایط لازم برای جابه جایی در برچسب های XBRL را منتشر نموده است. در فقدان یک چارچوب مفهومی، فرآیند حسابرسی اسناد XBRL فاقد ساختار بوده و فرایند اعتبار بخشی به این گزارش ها نظام  مند نبوده و از انسجام لازم برخوردار نیست (سیرواستاوار و همکاران 2010).

عملکرد XBRL را می توان به یک سیستم بارکد کالا (برای صورت های مالی) تشبیه کرد که به کاربران اجازه می دهد تا از برچسب های متداول ملی یا بین المللی برای مشخص کردن مفاهیم گزارشگری یک شرکت (بر اساس ویژگی های آن شرکت) استفاده کرده و به صورت زنده و با دقت بالا، اطلاعات کدگذاری شده را با نهادهای مالی یا تجاری دیگر مبادله نمایند. چارچوب این زبان مبتنی بر زبان علامت گذاری گسترش پذیر XML5است که توسط انجمن حسابدارن آمریکا جهت ایجاد، تبدیل و تحلیل اطلاعات تجاری استفاده شده و می تواند دقت، صحت، کارایی و شفافیت گزارشگری مالی را افزایش دهد. این زبان را می توان یک برنامه استاندارد برای حذف ساختار و اصطلاحات ناسازگار و نیز یک روش جاری در فناوری دانست که به عنوان زبان گزارشگری واحد تجاری با قابلیت گسترش میان شرکت ها مورد استفاده قرار می گیرد. با طراحی این چارچوب  و استانداردها در نرم افزارهای مناسب، امکان پردازش و مبادله الکترونیکی اطلاعات مالی فراهم می گردد. از آنجا که زبان مذکور براساس اصول زبان علامت گذاری گسترش پذیر پایه گذاری شده، امکان خودتشریحی بودن داده ها را فراهم می کند

عملکرد XBRL را می توان به یک سیستم بارکد کالا (برای صورت های مالی) تشبیه کرد که به کاربران اجازه می دهد تا از برچسب های متداول ملی یا بین المللی برای مشخص کردن مفاهیم گزارشگری یک شرکت (بر اساس ویژگی های آن شرکت) استفاده کرده و به صورت زنده و با دقت بالا، اطلاعات کدگذاری شده را با نهادهای مالی یا تجاری دیگر مبادله نمایند. چارچوب این زبان مبتنی بر زبان علامت گذاری گسترش پذیر XML5است که توسط انجمن حسابدارن آمریکا جهت ایجاد، تبدیل و تحلیل اطلاعات تجاری استفاده شده و می تواند دقت، صحت، کارایی و شفافیت گزارشگری مالی را افزایش دهد. این زبان را می توان یک برنامه استاندارد برای حذف ساختار و اصطلاحات ناسازگار و نیز یک روش جاری در فناوری دانست که به عنوان زبان گزارشگری واحد تجاری با قابلیت گسترش میان شرکت ها مورد استفاده قرار می گیرد. با طراحی این چارچوب  و استانداردها در نرم افزارهای مناسب، امکان پردازش و مبادله الکترونیکی اطلاعات مالی فراهم می گردد. از آنجا که زبان مذکور براساس اصول زبان علامت گذاری گسترش پذیر پایه گذاری شده، امکان خودتشریحی بودن داده ها را فراهم می کند

البته XBRL، نمودار استاندارد حساب ها نیست، بلکه امکان استاندارد کردن مفاهیم گزارشگری تجاری متداول را همزمان با انعطاف پذیر نمودن لغت نامه به منظور مواجهه با شرایط خاص، ایجاد می کند. شرکت ها می توانند از این زبان به عنوان قالب جهانی مبادله اطلاعات برای افزایش در کارایی و بهبود گزارشگری داخل شرکت و ارتباط با استفاده کنندگان خارجی اطلاعات تجاری، استفاده کنند. در صورت وجود نیاز به استفاده از یک برچسب (tag) منحصر به فرد برای واحدهای تجاری، این امکان برای واحدهای گزارشگر وجود دارد تا در قالب چارچوب مفهومی XBRL این برچسبها را ایجاد نماید. این انعطاف پذیری در استفاده از XBRL امکان به کارگیری استانداردهای متفاوت حسابداری برای گزارشگری مالی را فراهم آورده و می تواند پاسخگوی نیازهای متنوع استفاده کنندگان مختلف باشد (بوریتز و همکاران، 2003).

از مباحث علمی و دقیق مدیریتی در سازمانها، اصول مدیریت است. مکاتب مختلف مدیریتی هرکدام دیدگاههای خود را نسبت به آن ارائه کرده و دیگران را نسبت به اجرای دقیق آنها توصیه نموده اند.اسلام نیز به عنوان یک نظام جامع و کامل زندگی همچنان که به دیگر شئون حیات بشری از جمله،مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، فقهی فرهنگی و... پرداخته است، درباره مدیریت نیز نظریات ارزشمندی ارائه کرده است، که از آن جمله، اصول مدیریت به عنوان یکی از عوامل مهم موفّقیت مدیران در سازمانها می باشد. ما در این مقاله برخی از اصول مدیریت از دیدگاه پیامبر اعظم(ص) را دربخش مدیریت منابع انسانی ارائه نموده ایم که عبارتند از: تقوی، کرامت انسانی، عدالت، شایسته سالاری، امانتداری، صداقت و راستی، خدمتگزاری، انگیزش، جبران خدمت، تعهد و مسئولیت.

مقدمه

به نام مدیر، مدّبر، هادی و ناظر کل عالم هستی، او که خود مدیر است و مدیران بی اوهیچ اند چرا که هر چه دارند همه از اوست و به سوی او باز می گردند. درود بی پایان به واسطه فیض الهی، پیامبر اعظم(ص )، او که ما را به نور الهی آشنا ساخت و بستر کمال انسانی در قلمرو علم و زندگی، دنیا و آخرت را برایمان گسترانید.

امروزه (سازمانها) رکن اصلی جوامع بشری اند و شرایط مختلف زمانی و مکانی نیزنیازهای گوناگون انسانها، باعث ظهور و گسترش روز افزون آنها شده است؛ و در تمام شئون زندگی انسان امروزی از هنگام تولد تا مرگ تأثیر گذارند. مدیریت نیز یکی ازمهم ترین کوشش های انسانی است که همه مدیران در همه رده ها و در همه گونه های سازمان وظیفه بنیادی طراحی و اداری و پایا و پویا نگهداشتن آن ها را بر عهده دارند.

با تحقیقاتی که درباره ناکامی های سازمانهاانجام گرفته است ثابت می شود که درصد بالایی از این ناکامی ها، پی آمد مدیریت ناشایسته و ناآزموده است. البته همین مطلب راسالها قبل پیشوایان معصوم ما اعلام کرده و فرموده اند:
(حسن التدبیر ینمی قلیل المال و سوء التدبیر ینمی کثیره.)تدبیر نیکو مال اندک را افزایش می دهد و بی تدبیری مال فراوان را نابود سازد. از این رو می توان گفت مدیریت صحیح و حسن تدبیر درهمه نوع همکاری سازمان یافته و در همه رده های سازمانی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. مدیریت نه تنها وظیفه رئیس یک سازمان، شرکت و یا امیر ارتش، بلکه وظیفه سرپرست کارگاه و یا یک گروه کوچک کاری... نیز هست. امام رضا (ع ) در این باره فرموده است:هیچ گروه و ملتی از اقوام و ملل را نمی یابیم که در زندگی موفق و پایدار باشد مگر به وجود مدیر و سرپرستی که امور مادی و معنوی آنان را مدیریت کنند.از سوی دیگر عوامل مختلفی در توفیق، اثر بخشی و کارایی مدیران تأثیر گذاراست که از مهم ترین آنها (اصول مدیریت) است ؛ و این مطلب در مکاتب مختلف مدیریتی مورد توجه خاص قرار گرفته است و هر کدام بر اساس رویکرد مدیریتی خاص خود به آن پرداخته اند. ما در این مقاله بر آنیم، ضمن اشاره به اصول مدیریت از دیدگاه برخی مکاتب مشهور، آن را از دیدگاه اسلام، بویژه در بیانات پیامبر گرامی اسلام طرح و بررسی نماییم.شاید بدین وسیله در جهت نهادینه سازی اصول مدیریتی پیامبر اعظم(ص ) گامی برداشته باشیم.

تعریف اصل:(اصل) در لغت به معنای ریشه و در اصطلاح عبارت است از قواعد و قوانینی که بر چیزی حاکم است و یا اساس و پایه آن است. در مدیریت به معنای راهنما، الگوی عمل و اندیشه،قواعد و چارچوب هایی که ناظر بر کل فرایند مدیریت و به مفهوم (خط مشی) و (سیاست) نیزمی باشد. آنچه در این مقاله مقصود است؛ جنبه (حاکمیت) اصول در فرایند مدیریت است.

اصول مدیریت

دانشمندان و صاحب نظران علم مدیریت اغلب وظایف عمده (برنامه ریزی،سازماندهی، رهبری، ارتباطات، کنترل، تصمیم گیری و خلاقیت و نوآوری ) را به عنوان اصول مدیریت و برخی نیز به عنوان وظایف مدیران نام برده اند که به ارائه نظرات عده ای از آنها می پردازیم:نظریه مدیریت علمی: (فریدریک تیلور) آمریکایی اصول مدیریت علمی خود را در پنج اصل خلاصه می کند. ایشان علمی کردن روش تولید، علمی کردن گزینش افراد، همکاری میان سرپرستان و کارکنان، تعیین واحد کار و پرداخت مزد مبتنی بر تعداد واحد کار انجام شده و آموزش، مطالعه و بررسی زمان و حرکت را برای واحدهای کار مطرح کرده است.

نظریه مدیریت اداری: (هنری فایول) فرانسوی چهارده اصل را به عنوان اصول مدیریت اداری خود به شرح زیر عنوان کرده است:تقسیم کار، اختیار و مسئولیت، انضباط، انتظام سازمانی، انصاف، وحدت فرماندهی،تبعیت منافع از منافع عمومی، حقوق و پاداش مالی کارکنان، وحدت دستور، تمرکز،سلسله مراتب، نوآوری و تقویت مبانی کار جمعی و گروهی، ثبات و دوام سازمانی.نظریه مدیریت بورکراسی: (ماکس و بر) جامعه شناس آلمانی نیز در نظریات مدیریتی خود؛ ضابطه، انظباط، انتظام، انصاف، قاعده و قانون، منطق و ثبات را به عنوان اصول مدیریت مطرح کرده است.

برخی دیگر نیز اصل تخصص کار، اصل سازمانی عقلانی و رفتار عقلانی کارکنان، مشارکت گروهی در ایجاد تغییر، اصل مهارت فنی مدیران و مهارت کار درگروه و... را مطرح کرده اند.

بنابراین اصول مذکور در مدیریت نوین از تعریف و مفهومی واحد برخوردار نیستند وگاه با مفاهیمی مانند وظایف و روشها نیز تداخل دارند، و گاه به عرصه خاص از ارکان وعناصر مدیریت نظر دارند، در حالیکه اصول مدیریت اسلامی از آنجا که بر فطرت انسانی،سنت های حاکم بر هستی و اندیشه های جهان شمول اسلام تکیه دارد، برای انواع مدیریت ها و سازمانها در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، سودمند و قابل استفاده است. ازسوی دیگر اصول مدیریت نوین گرچه به سازمان و کارکنان آن نظر دارد، امّا جهت گیری اساسی آن افزایش تولید و سود آوری بیشتر است در حالیکه اصول مدیریت اسلامی خدانگر، انسان نگر و جامعه نگر است و به دنبال سعادت و کمال انسانی در جهت سیر الی اللّه می باشد و علاوه بر کمیت کار و ابعاد مادی آن به کیفیت و ابعاد معنوی کار نیز توجه دارد.

ویژگیهای اصول مدیریت اصول مدیریت به طور کلی دارای چهار ویژگی عمده زیر هستند:

1- کار و عمل نیستند، بلکه حاکم و ناظر بر کار و کارگزارند.

2- محدود کننده رفتارهایند و در نیل به هدف ها، طریقی خاص تعیین می کنند.
3- ابهام زداینده و در شرایط پیچیده و مبهم، الگو و راهنمای عمل اند.
4- هویتی آمرانه دارند و بایدها و نبایدها را در عمل روشن می سازند.
اصول مدیریت اسلامی نیز دارای چهار ویژگی زیر می باشد:

1- ناظر بر نگاه دین به زندگی بشر است که آن را در دو بعد دنیا و آخرت می بیند.برخلاف مدیریت در رویکرد غیر دینی که نهایت و غایت امر را در تولید و افزایش بازدهی خلاصه می کند و کمال معنوی انسان را نادیده می گیرد.

بنابراین، اصول مدیریت در دین رنگ معنویت و اخلاق به خود می گیرد و افزایش تولید و بازدهی را نیز مقدمه رشد و تعالی انسان به سوی حق تعالی می داند.

2- در مدیریت اسلامی انسان محوری و روابط انسانی به طور واقعی مطرح است وهمه چیز در خدمت انسان است. بر خلاف مکاتب دیگر مدیریت که هنگام بحث از روابطانسانی، هدف واقعی افزایش بازدهی، سود و سرمایه و تولید است؛ نه خدمت و رفاه وتعالی انسانی و در کسب مهارت انسانیِ مدیران، همه تلاش بر استفاده بیشتر و بهینه امرانسان به منظور سود آوری بیشتر است. ویژگی اسلام این است که انگیزه ها و هدف ها رادگرگون و اصلاح می کند و در جهت سیر الی اللَّه قرار می دهد.

3- در مدیریت اسلامی، یک مدیر هیچ گاه مجاز به استفاده از هر ابزاری برای نیل به هدف سازمان خود نیست و حق ندارد به منظور افزایش تولید و سرمایه یا تحقق اهداف سازمان خود اصول انسانی و اسلامی را زیر پا بگذارد یا نادیده بگیرد. بلکه موظف به مراعات اصول اسلامی در هر شرایطی است. برای مثال، از نظر اسلام اهانت به یک مسلمان و خوار کردن او اهانت به خداست. رسول گرامی اسلام(ص ) می فرماید: (من استخف بفقیرمسلم فقد استخف بحق اللَّه... .)

تاریخچه کنترل کیفیت

 در قرون وسطی به دلیل سادگی فرآیند تولید , هر کارگر می توانست تمام قسمت های یک کالا را به تنهایی بسازد . از این رو لذت حاصل از تولید کل کالا به جایی جزئی از آن کافی بود تا کارگر وقت بیشتری را برای رسیدن به کیفیت بالای کالا صرف نماید . انقلاب صنعتی باعث کاهش این انگیزه شد . چرا که دیگر کارگر بر خلاف گذشته , سازنده یک کالا نبود بلکه تنها جزء کوچکی از فرآیند ساخت آن را بر عهده داشت . در انقلاب صنعتی , روسای کارخانجات بزرگ نمی توانستند شخصا بر تمام وقایع نظارت داشته باشند . بنابراین ناچار بودند به طریق دیگری مشکلات را حل نمایند . این امر به منظور حفظ منافع اقتصادی و ایمنی مصرف کننده و نیز افزایش میزان تولید و به وجود آمادن رقابت مورد توجه جدی قرار گرفت و به این منظور به کارگیری روشهای بازرسی برای جلوگیری از عرضه محصولات نامرغوب یا معیوب به بازار به سرعت گسترش یافت . حتی بسیاری از واحد های تولیدی به منظور اطمینان خاطر مصرف کنندگان و گاه به عنوان ابزارهای تبلیغاتی اعلام می کردند که در تولید خود از روشهای بازرسی صد در صد بهره می برند . بنابراین اولین مرحله کنترل کیفیت پدیدار شد که هدف از آن فقط جداسازی محصولات معیوب از سالم بود و به منظور کاهش تعداد محصولات معیوب , ابداع روشهای علمی جدیدتر ضرورت یافت . در سال 1994 دکتر والتر شوهارت آمریکایی اولین نمودارهای آماری را به منظور کنترل فرآیند تولید ابداع و معرفی نمود . بنابراین وی را پایه گذاری کنترل کیفیت آماری می شناسند . ولی استفاده از علم آمار در صنعت از این زمان آغاز نشد . علت این امر اعتقاد نداشتن مدیران تولید به روشهای آماری و همچنین کمبود متخصص علم آمار در مراکز تولیدی بود . در سال 1937 در طی جنگ جهانی دوم خرید میلیونها تن مواد غذایی ، مهمات و پوشاک و دارو و ... توسط ارتش آمریکا بدون آنکه روش علمی برای کنترل و بازرسی آن وجود داشته باشد سران ارتش آمریکا را وادار نمود که به سراغ کنترل کیفیت آماری بروند . این اقدام ارتش آمریکا از یک طرف منجر به پیروزی آن در جنگ جهانی دوم و از طرف دیگر سبب پایه گذاری علم کنترل کیفیت ( آماری ) در دنیا گردید .

در کنترل کیفیت آماری که امروزه به طور گسترده ای در صنایع پیشرفته دنیا به کار می رود . سعی بر این است که ضایعات تولید تا حد امکان کاهش یابد . چنانچه مدیری بخواهد کنترل کیفیت را اجرا کند باید آمار بگیرد . به عنوان مثال تعیین نماید که آیا ضایعات کارخانه یا کارگاه نسبت به دیروز افزایش یافته است یا کاهش ؟ آیا ضایعات این کامیون مواد خام نسبت به کامیون قبلی فرق دارد یا خیر ؟ سپس لازم است این آمارها را به صورت نمودار در آورده و بعد از تجزیه و تحلیل نمودار ها ریشه نقایص را بیابد . به این ترتیب می توان با استفاده از کنترل کیفیت آماری کنترل موثری بر تولید داشت . در سال 1960 اولین حلقه های کنترل کیفیت برای بهبود روشهای کنترل کیفیت در ژاپن تشکیل شد . این حلقه ها عبارتست از تقسیم مجموعه عوامل موثر بر کیفیت به حلقه های مختلف و تقسیم حلقه های بزرگ به حلقه های کوچک ؛  هدف اصلی از تشکیل این حلقه ها آن بود که شرایط مناسب برای بهبود کیفیت محصول تولیدی فراهم شود .

کار حلقه های کنترل کیفیت از همان آغاز با موفقیت های چشمگیری رو به رو شد و به همین دلیل واحدهای تولیدی در بسیاری از کشورها این حلقه ها را در صنعت خود تشکیل دادند . در سالهای اخیر در اکثر واحدهای تولیدی ، سیستمهای مختلف کنترل کیفیت تضمین کننده سلامت ، بهداشت ، رفاه و ... افراد جامعه موجود است.

تاریخچه مدیریت جامع کیفیت

 در سال 1924 دكتر والتر شوارت  از شركت  تلفن  بل  آمریكا، مجموعه  مقالات  مربوط  به كاربرد  آمار در كنترل  كیفیت  محصولات  تولیدی  را منتشر كرد.

در سال 1931 دكتر شوارت  كتابی  با عنوان  " كنترل  اقتصادی  كیفیت  محصولات  صنعتی  "منتشر كرد . در این  كتاب  كنترل  كیفیت  آماری  مطرح  شد.

در سال 1935 آماردان  انگلیسی  به  نام  ای .اس .پیرسون  كتاب  خود را تحت  عنوان  كاربرد روشهای  آماری  دراستاندارد كردن  فعالیتهای  صنعتی  و كنترل  كیفیت  منتشر كرد.

تا سال 1937 كمتر از 10 شركت  آمریكایی  ، كنترل  كیفیت  آماری  را به  مورد اجرا گذاشته  بودند.

در سال 194 سازمان  غیرانتفاعی  اتحادیه  مهندسان  و دانشمندان  ژاپن  تأسیس  شد .و تقریباً در همین  زمان  اتحادیه  استانداردهای  ژاپن ،در زمینه  كنترل  كیفیت  آماری  سمینارهایی  برپا كرد.در سال 194 جامعه  كنترل  كیفیت  آمریكا تشكیل  شد.

در سال 1949 افراد علاقمند از انجمنهای  دانشگاهی  ، صنعتی  و دولتی  در(JUSE) تشكیل  جلسه  دادند وگروهی  به  نام  " گروه  تحقیق  درباره  كنترل  كیفیت  " را با هدف  اجرای  تحقیق  ، كنترل  كیفیت   ، آموزش  وارتقای  آن  در ژاپن  ایجاد كردند. آنها داوطلبانی  مستقل  از دولت  بودند كه  به  ارتقای  كنترل  كیفیت  و بهبود صادرات  ژاپن  می  اندیشیدند.در سال 1950 اتحادیه  دانشمندان  و مهندسان  ژاپن (JUSE) اولین  نشریه  خود را تحت  عنوان " كنترل كیفیت  آماری  " منتشر ساخت .در سال 1950 استانداردهای  صنعتی  ژاپن  تنها به  محصولات  شركتهایی  علامت  استاندارد (JIS) را می داد كه  در آن  شركت  كنترل  كیفیت  آماری  اجرا می  شد.
در سال 1950 اتحادیه  دانشمندان  و مهندسان  ژاپن (JUSE) از دكتر " ادوارد دمینگ  " از آمریكا برای  ارائه سمینار و سخنرانی  دعوت  كرد. دكتر دمینگ  در دهة  1950 كه  نظراتش  در آمریكا اقبالی  نداشت  و در برخی  مواقع  مورد بی  اعتنایی  و تمسخر واقع  می شد ، چندین  بار از ژاپن  دیدن  كرد و در سمینارها وسخنرانیهای   مختلف  ، افكار خود را برای  ژاپنی ها تشریح  كرد.

درسال 1951  اتحادیه   دانشمندان  و مهندسان  ژاپن (JUSE) جایزه  دمینگ  را با هدف  افزایش  سطح   كیفیت  صنعت  ژاپن  ایجاد كردند.

در سال 1951 دكتر فایگنبام  كتابی  تحت  عنوان  " كنترل  كیفیت  جامع  " منتشر كرد.در سال 1954 اتحادیه  مهندسان  و دانشمندان  ژاپن (JUSE)از دكتر جوران  آمریكایی  برای  سخنرانی  درسمینار " مدیریت  كنترل  كیفیت  " دعوت  كرد. كنترل  كیفیت  به  عنوان  ابزاری  برای  مدیریت  مطرح  شد وزمینه  تغییر كنترل  كیفیت  آماری  به  كنترل  كیفیت  جامع   فراهم  شد.در سال 195 رادیوی  موج  كوتاه  ژاپن  بخشی  از برنامه  های  خود را به  كنترل  كیفیت  اختصاص  داد.در سال 1962 نشریه  " كنترل   كیفیت  برای  سركارگران  " از سوی  اتحادیه  دانشمندان  و مهندسان  ژاپن  انتشار یافت   و اولین  هستة  كنترل  كیفیت  شروع  به  كار كرد .

در اواخر دهه 1970آمریکایها و اروپاییها که متوجه پیشی گرفتن ژاپنیها در  تسخیر بازارهای جهانی شدند، به فکر استفاده از نگرش TQM در مدیریتهای خود افتادند.در سال 1987 آمریكا جایزه  ای  را به  نام  " مالكولم  بالدریج  " وزیر تجارت  فقید این  كشور در سالهای 1981 تا1987 ایجاد و رئیس  جمهور آمریكا آن  را امضاء كرد. این  جایـزه  بـرای  معـرفی  شركتهایی  كه  به  بالا بردن  سطح  كیفیت  خود و اجرای  TQM دست  یافته  اند، طراحی  گردید.

جایزه  بالدریج  همه  ساله  به  حداكثر شش  شركت  ( دو شركت  از هریك  از دسته  های  بازرگانی  ، خدماتی  و بازرگانی  كوچك  ) تعلق  می  گیرد . 

مدیریت كیفیت

مدیریت كیفیت یك دیدگاه فلسفی - مدیریتی است كه هم اكنون با سرعت فزاینده جایگاه خود را در جوامع باز می كند و توجه به نیازها و ابتكارات مشتریان، راههای ارائه خدمات و ارتقای كیفیت را اصل كار خود قرار می دهد. همین توجه به كیفیت و تلاش برای بهبود دائمی نقش اساسی و مهم در توسعه كیفیت دارد. در سالهای اخیر نظامهای ارتقای مدیریت كیفیت به سرعت متحول شده اند. از حدود دو دهه گذشته فعالیتهای بازرسی ساده باروشهای كنترل كیفیت تكمیل با جایگزین گردیده اند تضمین كیفیت به وجود آمده و راه تكامل در پیش گرفته كه هم اكنون ارتقای مستمر كیفیت با مدیریت جامع كیفیت (TQM) جای همه آنها را گرفته است.
ارائه الگوها و نظریه های مربوط به بهبود كیفیت فرآورده ها و خدمات، شعار امروز سازمانها شده است. پیروزی چشمگیر ژاپنی ها در چند دهه گذشته و ظرفیتهای تحول اساسی تولیدی و اقتصادی آنان، همراه با ارائه كیفیت ممتاز فرآورده ها و خدمات، انگیزه اساسی حركت در سمت تحول روندهای مدیریت برای دستیابی به كیفیت برتر و روشهایی بوده است كه مسائل پیچیده سازمانهای امروزی را پاسخگوست. از آنجایی كه بحث مدیریت كیفیت با سیستم و سازمان ارتباط دارد و مدیریت بدون توجه به محیط و سیستم درون آن معنــی پیدا نمی كند به شرح سه واژه زیر می پردازیم :

سیستم

مجموعه ای از اجزاء كه روابط متقابل و نقش هركدام از اجزاء را درتامین هدفهای سازمانی موردمطالعه قرار می دهد. در بحث از مدیریت و كیفیت توجه كامل به سیستم و سازمان است.

مدیریت

 از مدیریت تعاریفی مختلف شده است ازجمله هماهنگ كردن منابع انسانی و مادی برای نیل به هدف و یا فرایندی كه به وسیله آن كوششهای فردی و گروهی به منظور نیل به هدف مشترك هماهنگ می شود و بالاخره مدیریت انجام دادن كارها توسط دیگران است و به عبارت دیگر مدیریت هم علم است و هم هنر. یك مدیر برای پیش بردن اهداف سازمان خود نیازمند برنامه ریزی، سازماندهی، ایجاد انگیزش در كاركنان و كنترل دریافت بازخورد از عملكرد سازمان به منظور تطابق فعالیتها با برنامه ریزی به عمل آمده و تحقق اهداف سازمانی است.

كیفیت

 درعین حال كه واژه رایج و آشنایی است ولی تفاسیر گوناگونی از آن می رود كه لازم است در هر سازمانی تعریف توافق شده از كیفیت برای افراد روشن شود. دكتر ابوالفتح لامعی در كتاب مبانی مدیریت كیفیت، كیفیت را این چنین تعریف می كند «كار درست را انجام دادن، به نیازها و انتظارات مشتریان پاسخ دادن».مفهوم كیفیت ریشه در كار متخصصان صنعتی دارد. اهمیت كیفیت در سالهای 1940 و 1950 موردتوجه قرار گرفت. اول در بخش تولید و بعد بر روی بخشهای خدماتی كاربرد یافت. مبتكر واژه كنترل جامع كیفیت یعنی فایگنبام در سال 1951 كیفیت را این چنین تعریف می كند. كیفیت یعنی توانایی یك محصول در برآوردن هدف موردنظر كه با حداقل هزینه ممكن تولید شده باشد، شاید پنج نفر از مشهورترین رهبران نظریه كیفیت كه تاثیر اساسی در صنعت امروز جهان داشته اند، ادوارد دمینگ،فیلیپ كرازبی، جوزف جوران، تاگوچی وایشی كاوا باشند. دمینگ تامین رضایت مشتری و كاستن تغییرات را در تعریف كیفیت گنجانده است و كرازبی كیفیت را مطابق یك محصول یا خدمت با الزامات (ویژگیها و استـــانداردهای) از پیش تعیین شده تعریف می كند.

logo-samandehi