- مرجع دانلود جدیدترین مقالات ورد و پاورپوینت

نتیجه جستجوی عبارت: بازی

تَختِ جَمشید یا پارسه که در شهرستان مرودشت در شمال استان فارس واقع است،  نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان پیوسته، پایتخت مجلل و تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است. در این شهر باستانی، مجموعه کاخ‌هایی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمامداری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول بنا شده‌است و به مدت حدود ۵۰ سال، مرکزی برای برگزاری مراسم آیینی و جشن‌ها مخصوصاً نوروز بوده‌است.

تخت جمشید با نام‌های پارسه، هزارستون، چهل منار و پرسپولیس نیز معروف است. در نخستین روز سال نو گروه‌های زیادی از ملل گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها با پیشکش‌هایی متنوع در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاه تقدیم می‌کردند.

بنیانگذار تخت جمشید داریوش بزرگ بود، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با گسترش این مجموعه به بزرگی آن افزودند. بسیاری از اطلاعات موجود که در مورد تاریخ هخامنشیان و فرهنگ آنها در دسترس است به خاطر سنگ‌نبشته‌هایی است که در این کاخ‌ها و بر روی دیواره‌ها و لوحه‌های آن حکاکی شده‌است.باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید  و احتمالاً بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت در استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند.

این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شده ایران در میراث جهانی یونسکو است.

 نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند. در شاهنامه فردوسی آمده‌است:

“جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند.”

 صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شده تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه بوده‌است.

 نام مشهور غربی این محل یعنی پِرسِه پلیس ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پِرسِه پلیس و یا به صورت شاعرانه آن پِرسِپ تولیس (Perseptolis) لقبی است برای آتنه الهه خرد، صنعت و جنگ که ویران‌کننده شهرها معنی می‌دهد. این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پیش از زادروز، به حالت تجنیس و بازی با لغات، در مورد شهر پارسیان به کار برده‌است.

تخت جمشید در مرکز استان فارس ، ۱۰ کیلومتری شمال مرودشت و در ۵۷ کیلومتری شیراز قرار دارد. ارتفاع از سطح دریا تخت جمشید ۱۷۷۰ متر می‌باشد. طرف شرقی این مجموعه کاخ‌ها بر روی کوه رحمت و سه طرف دیگر در درون جلگه مرودشت پیش رفته‌است.[تخت جمشید بر روی صفّه یا سکوی سنگی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگه مردوشت است، واقع شده‌است.

 ابعاد تخت جمشید:

 ۴۵۵ متر (جبهه غربی)، ۳۰۰ متر (جبهه شمالی)، ۴۳۰ متر

(جبهه شرقی)، ۳۹۰ متر (جبهه جنوبی) می‌باشد.

همچنین طول تخت جمشید برابر با طول آکروپولیس

در آتن است، اما عرض آن چهار تا پنج برابر

آکروپولیس است.کتیبه بزرگ داریوش بزرگ بر

دیوار جبهه جنوبی تخت جمشید، آشکارا گواهی می‌دهد

که در این مکان هیچ بنایی از قبل وجود نداشته‌است.

 وسعت کامل کاخ‌های تخت جمشید ۱۲۵هزار متر مربع است.

سنگ بنای نخستین

قدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایه یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۸ پیش از میلاد

است.آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت یا میترا یا مهر و در زمان داریوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.

بر اساس خشت‌نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.

یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت

 مهمی در هندسه‌ است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.

 

تاریخچه

„گواهانی در دست است که چوگان را کهن ترین بازی ورزشی جهان می شناسد زیرا بر دست نوشته ای که زمان آن نزدیک به ٦٠٠ سال پیش از مسیح است بازی چوگانی میان ایرانیان و تورانیان گزارش شده است.

„این بازی پر جنبش که نیمی اسب و نیمی سوار به جایش می آورند در نبشته های ایرانی از “کارنامه اردشیر بابکان”  گرفته تا ترانه های مردمی و سروده های ستارگان آسمان هنر ایران بسیار آمده و چنان جایی در زندگی مردم داشته که گوینده و سراینده ای کهن یا نو نبوده که از ” گوی ” و ” چوگان ” و “میدان ” و گوی ربودن و . . . سخن سرایی نکرده باشد.

„برای نخستین بار در کارنامه اردشیر بابکان از چوگان نام برده شده و پس از آن  تقریباً هیچ یک از شاعران و نویسندگان قدیم ایرانی را نمی توان یافت که به ترتیبی سخن از چوگان به میان نیاورده باشد . افسوس که این نوشته ها شیوه بازی چوگان را به روشنی بازگو نکرده اند.

برای نمونه : در شاهنامه شمار بازیکنان چوگان چهارده تن گفته شده “در هر بر هفت تن بازی می کنند و با ربودن گوی و رساندن آن به انتهای میدان برتری می یابند” . قابوسنامه شمار بازیکنان را هشت می گوید که شش تن میان میدان و دو تن دیگر در دو سر میدان جای می گیرد.

چوگان این تنها ورزش همیشه ایرانی در سده های آغازین گاه شمار مسیحی از خاور به چین و ژاپن رفت و از باختر به آسیای کوچک و یونان و پس از آنکه هندوستان از ایران جدا شد در زمان فرمانروایی مغول ها بر آن کشور دوباره همـه فرآورده های فرهنگی ایران و از آن میان چوگان در آنجا گسترش یافت و رونق گرفت.

در آغاز سده نوزدهم که ناشایستگی شاهان ایران ، کشور و همة دارایی های آن را به باد می داد و فرهنگ را به نابودی می کشید این بازی نیز در زاد بوم خود به فراموشی سپرده شد ولی پویایی سرشتی آن چون سمندر از خاکسترش باز زایاند.

انگلیسی هایی که بر هندوستان چیره شده بودند در آنجا پس از آشنایی با چوگان چنان شیفته اش شدند که به فرا گرفتن آن پرداختند و در سال ١٨٦٢ با گشایش باشگاه چوگان کلکته این بازی به سراسر هند گسترش یافته و انگلیسی ها و هندیها آن را بازی می کردند.

پیوند نزدیک میان انگلستان و هندوستان چوگان را به اروپا کشاند و در سال ١٨٧١ نخستین بازی چوگان در انگلستان انجام گرفت . در پی این رویداد بود که چوگان به زودی  در آمریکای شمالی و جنوبی گسترش یافت ولی هندوستان همچنان کانون جهانی این بازی بود.

در سال ١٨٨٠ بازی های جهانی به نام جام وست چستر آغاز شد که ٩ دوره از آن برگزار گردید و در همین اوان در چهار دوره از بازیهای المپیک تابستانی نیز بازی چوگان انجام شد و هم اینک انجام آن در بازیهای آینده المپیک پیشنهاد شده و در دست بررسی است.

سراسر این زمان دراز چوگان در میهن خود آسیبهای بیشتری می دید تا آنجا که پس از ناصرالدین شاه تا آغاز دهه ١٣٥٠ که جنبش برای نو کردن همه رشته های سوارکاری سر می گیرد دیگر نامی از آن برده نمی شود.

مدیران و مسئولین

حجت الله ده خدایی: رئيس فدراسيون چوگان

ابراهيم نوزايي: نائب رئیس فدراسیون

مشخصه‌های زمین چوگان

طول و عرض زمین چوگان به ترتیب ۲۷۴ و ۱۴۵ متر است (البته در کشور ایالات متحده آمریکا و آرژانتین این ابعاد کمی از استاندارد رایج بزرگ‌تر می‌باشد). طول دروازه نیز ۷ متر می‌باشد.

مدت زمان مسابقه

یک بازی چوگان به ۶ دوره زمانی (چوکه) که هر کدام ۷ دقیقه می‌باشد تقسیم می‌شود. البته این استاندارد مربوط به کشور انگلستان می‌باشد ولی در آرژانتین و آمریکا این مدت زمانی به هشت قسمت تقسیم شده و بین هر چوکه استراحتی معادل۳ دقیقه و بین دو نیمه ۵ دقیقه در نظر گرفته می‌شود.

تعداد بازیکنان

در هر تیم چهار نفر بازی می‌کنند. نفر اول یک مهاجم است و کار او حمله و نیز کمک به مدافع است. نفر دوم نیز مهاجم است، ولی وظیفه او در دفاع مهم‌تر است. نفر سوم که معمولاً بهترین بازیکن تیم است، وظیفه دارد تا حرکات دفاعی را به ضد حمله تبدیل کند. نفر چهارم نیز مدافع است و وظیفه دارد توپ را از دروازه دور کند. از آن جایی که چوگان بازی‌ای با روند سریع است، امکان دارد بازی کنان یک تیم در قسمت‌های مختلفی از زمین قرار گیرند که مربوط به وظیفه بازیکن دیگر باشد. در این حالت باید وظایف آن بازیکن را انجام دهند تا به جای خود بازگردند.

نحوه ثبت امتیازات

زمانی یک امتیاز برای تیمی ثبت می‌شود که توپ از خط دروازه آشکارا بگذرد و داور صحت آن را تصدیق نماید. در صورتی که توپ به قسمت فوقانی دروازه برخورد کند ثبت امتیاز مشروط به تاُیید داور است.

اسب‌های چوگان

در ورزش چوگان معمولاً از اسبهای کوتاه قد استفاده می‌شود، بدین منظور پونی‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. در یک بازی معمولاً از یک اسب حداکثر در دو چوکه استفاده می‌شود، البته باید بین آن‌ها یک چوکه استراحت به اسب داده شود.

وسائل ضروری اسب در حین مسابقه چوگان

 بانداژ برای حفاظت چهار ساق اسب به منظور عدم برخورد ضربات توپ و یا چوب چوگان به ساق‌ها.

انتخاب افسار (دهنه، لگام) مناسب جهت کنترل هرچه بهتر اسب در حین مسابقه.

 وسائل ضروری سوارکار

-کلاه ایمنی مخصوص چوگان

- دستکش

- شلاق چوگان که اندازه آن تقریباً معادل ۱۰۶ سانتیمتر می‌باشد و علت آن نیز سهولت استفاده از آن حین مسابقه‌است.

-چکمه سوارکاری بدون بند

-زانوبند

اندازه چوب چوگان و توپ

چوب چوگان دارای طولی معادل ۱۲۹ سانتیمتر می‌باشد که انتهای آن به صورت استوانه‌ای است. معمولاً برای ساخت آن از چوب بامبو یا چوب‌های سبک و مقاومی همچون چوب درخت خرمالو استفاده می‌شود. قطر توپ حدود نیز ۲۵/۸ سانتیمتر است و در حدود ۱۴۱-۱۲۷ گرم وزن دارد، جنس توپ از چوب بید و یا بامبو می‌باشد. البته در بازی‌های تمرینی از نوع پلاستیکی و فومی آن هم استفاده می‌شود.

گفتاردرمانی

گفتاردرمانی یا آسیب شناسی گفتار و زبان رشته ای از علوم توانبخشی است که توسط یک متخصص بالینی بنام گفتار درمانگر یا آسیب شناس گفتار و زبان (SLP) به بررسی، تشخیص و درمان اختلالات ارتباطی، اختلالات درکی، اختلالات صوت و مشکلات بلع می پردازد.

یک تصور غلط و رایج این است که گفتار درمانی را شاخه ای از روانشناسی می دانند که با صحبت کردن با مردم به اصلاح اختلالات رفتاری می پردازد. عده ای زیادی از مردم این رشته را محدود به اصلاح کردن اختلالات تلفظ می دانند (مثلاً فردی که توانایی تلفظ حرف ر را ندارد ) .

در حقیقت گفتار درمانی با حوزه گسترده ای از موضوعات گفتار(تکلم)،زبان،بلع،صوت و ارتباط درگیرمیشود برخی شامل :

مشکلات پیداکردن کلمات : می تواند تحت تاثیر مشکلات خاص زبان مثل تاخیر زبانی یا تحت تأثیر مشکلات عمومی مثل مشکلات مغزی باشد .

مشکلات ارتباط اجتماعی : اینکه  افراد چگونه افکار و نظرات خود را منتقل کنند .

نقص ساختاری زبان : مشکلات ساخت جمله ، که می تواند از نظر معنایی یا دستوری دارای ایراد باشد .

مشکلات خواندن و نوشتن (سواد) : که وابسته به آوانگاری (ارتباط حروف و صداها ) معنایی (ارتباط کلمات و معانی) ها یا فهمیدن معنا و مفهوم متن ها

مشکلات صوت : صداهای گوش خراش و صداهای خیلی نازکی یا اختلالات صوتی که روی ارتباط اجتماعی فرد تاثیر بگذارد .

مشکلات ادراکی (مثل ترجمه حافظه عملکرد اجرایی) : در حوزه ای که روی ارتباط فرد تاثیرگذار باشد .

 برنامه های گفتار درمانی

ملانی پوتوک (Melanie Potock) متخصص آسیب شناسی زبان و گفتار می گوید: آسیب شناسان زبان و گفتار نه تنها مشکلات بیان، زبان و درک را ارزیابی و حل می کنند، بلکه برخی از آنها روی بلع و غداخورن هم تمرکز دارند. او معتقد است بسیاری از کودکانی که به سختی حرف می زنند مشکلاتی در غذاخوردن هم دارند. درست است که اولین موردی که به ذهن می آید کودکان با نیازهای خاص هستند، ولی مشکلات صحبت کردن و غذا خوردن در سایر کودکان نیز مشهود است. هر دو عمل حرف زدن و بلعیدن جنبه های حرکتی بسیار ظریف زبان، فک و لبها را در هماهنگی کامل یا یکدیگر درگیر می کنند که همیشه هم کار خیلی راحتی نیست!

ممکن است متخصصان برای این کار از اسباب بازی های فوت کردنی و سوت ها استفاده کنند و از کودکان بخواهند تا مسابقه ی “پنبه فوت کنی” بگذارند و به این صورت ماهیچه های مورد استفاده در حرف  زدن و غذا خوردن را تقویت کنند. نی های رنگی، مسواک های موزیکال و حلقه های حباب ساز، استراتژی های سرگرم کننده ی دیگری هستند که به کودکان کمک می کنند تا حس های مختلف را در دهان شان تحمل کنند.

آموزش کاربرد زبان

آسیب شناسان زبان و گفتار با کودکانی کار می کنند که در درک نشانه های اجتماعی، فهمیدن دیگران، و استفاده از کلمات و زبان بدن برای برقراری ارتباط کارآمد و پیدا کردن دوست، دچار مشکل هستند. میشل گارسیا وینر (Michelle Garcia Winner) و دکتر پاملا جی کروک (Pamela J Crooke) آسیب شناسان گفتار و زبان و از نویسندگان کتاب «Socially Curious and Curiously Social» معتقد ند: بخش کاربردی زبان و ارتباط شامل مسائل مربوط به ارتباط اجتماعی است، زبان اجتماعی هم یکی از این مسائل است، ولی تنها مسئله ی این بخش نیست. دریافت اطلاعات اجتماعی برای فرآوری کردن و پاسخ دادن به نشانه های غیر کلامی که از پس زمینه ی گفت وگو، مردم و زبان آنها به دست می آیند، برای دانش آموزانی که مشکلاتِ یادگیری اجتماعی دارند، واقعا مشکل است. این مسائل شامل طیف بیماری اوتیسم، ناتوانی در یادگیریِ غیرکلامی، اختلالِ زبان کلامی،اختلال بیش فعالی، کمبود تمرکز و غیره می شوند. این دانش آموزان می توانند تحت درمانی به نام تفکر اجتماعی قرار بگیرند که به آنها رابطه ی بین طرز تفکر و رفتار و طرز عکس العمل دیگران را می آموزد.

اهمیت و ضرورت علم گفتار درمانی

یکی از ضروری ترین نیازهای زندگی روزمره انسان، " ارتباط " داشتن با دیگران و انتقال خواسته ها، علایق، مشکلات و درونگریهای خود به آنهاست.گفتار را می توان نظامی قراردادی دانست که به منظور ارتباط بین انسانها به کار میرود و از یک پشتوانه درکی و شناختی (زبان) برخوردار است. هر چند نوشته ها، اشارات، نشانه ها، حالات چهره و ... همگی راههای مختلف انتقال اندیشه ها و خواسته های فرد می باشند ، ولی گفتار اصلی ترین وسیله ارتباطی انسان است.

امروزه پدر و مادران با کسب آگاهی های لازم توانسته اند با مشکل گفتاری کودک خود آشنا شده و به موقع، راه های پیش گیری از آن را جست و جو و اقدام به گفتار درمانی نمایند.در گذشته علم «گفتاردرمانی»، نقش کم رنگی در جامعه ایفا می کرد و به دلیل سطح آگاهی پایین خانواده ها، اغلب کودکان با مشکل گفتاری، بدون درمان می ماندند و در دوران نوجوانی و بزرگسالی، مشکلاتی در زندگی اجتماعی خود پیدا می کردند. گوشه گیری، از جمع گریزان بودن و تمسخر اطرافیان و همسالان موجب می شد آنان از پیشرفت های تحصیلی و اجتماعی به دور باشند. امروزه متخصصان «گفتار درمانی» توانسته اند این مشکل را به راحتی حل نموده و دغدغه و نگرانی را از خانواده ها دور سازند.

 می دانیم که زبان، وسیله ای برای ابراز عواطف و احساسات و ارتباط افکار و اندیشه هاست که اگر وجود نداشت یا نمی توانست کارآیی خود را به معرض نمایش بگذارد، انتظار می رفت بسیاری از فعالیت های روزمره ی زندگی، به کندی پیش رود و ارتباطات نتواند تداوم یابد.در مبحث رشد،اگر محدودیتی در یکی از سیستم های رشدی کودک ایجاد شود،خسارت جبران ناپذیری در انتظار کودک است.در تمام شاخه های رشدی باید هماهنگی و توازن بدون محدودیتی وجود داشته باشد.اختلال در هر مورد رشدی ( حرکتی، شناختی، گفتاری، بینایی، جسمی و...) پیشرفت های کودک را دچار بحران می کند و استقلال از او سلب گشته و نیازمندی به دیگران،جایگزین آن می گردد،در حالی که استقلال، توانایی های کودک را افزایش داده و موجب می شود که او در روابط اجتماعی با هم نوعان خویش بتواند نقش های کلیدی را به دست آورد.

در علم «گفتار درمانی»، دلایل زیادی را در تأخیر رشد گفتار و زبان بر شمرده اند؛ مانند عقب افتادگی ذهنی، مشکلات عاطفی و روانی، مشکلات جسمی، مغزی و محیطی که هر کدام به نوبه ی خود می تواند نقش مخربی را در کلام و زبان ایجاد کند.

یکی از عمده ترین اختلالات گفتاری، عقب ماندگی ذهنی است که خود می تواند پایه گذار بسیاری از اختلالات دیگر باشد. در بحث مشکل جسمی باید به نقیصه های کم شنوایی و ناشنوایی، کم بینایی یا نابینایی اشاره کرد. در سیستم شنیداری، بیان گفتار از طریق شنیدن حاصل می شود که چنان چه اختلالی در این قسمت به وجود آید، تأخیر در رشد زبان و گفتار، قابل مشاهده است.

کودکانی که از سلامت فیزیکی و عاطفی برخوردارند، در تکلم، استقلال یافته تر از کودکانی اند که در خانواده های پر تنش زندگی می کنند. در این خانواده ها رشد حسی و حرکتی، با محدودیت پیش می رود زیرا زبان، نیاز به یک هماهنگی عصبی دارد و تأخیر در مهارت های حسی و حرکتی، رشد گفتار را کُند و با مشکل روبه رو می سازد.

در عملکرد گفتار، نقش هوش طبیعی را نباید نادیده گرفت؛ هوش می تواند شناخت نمادها را به همراه داشته باشد تا فرد، از دیگر عملکردهای شناختی هم چون توجه کردن، شناسایی و ایجاد ارتباط و ذخیره ی آن در حافظه بهره گیرد.

ارزیابی و مطالعه دقیق اختلالات گفتار و زبان یا اختلالات ارتباطی و همچنین نوتوانی و بازتوانی، اختیارات متخصصین گفتار درمانگر است.

مادر،الگویی مناسب و مثبت در راستای رشد گفتار کودک است که این ارتباط عاطفی نباید خدشه دار شود و خلل و انحرافی در آن شکل گیرد. باید توجه داشت که رشد زبان از لحاظ جنسیتی در دختران، زودتر و بیش تر از پسران آغاز می شود؛ به خصوص در خانواده های تک فرزندی که توجه زیادی به آموزش زبان فرزند می شود.

کودکان علاقه ی زیاد به عضو شدن در گروه همسالان خود دارند و تلاش زیادی در این جهت، انجام می دهند تا بر رشد و پیشرفت گفتار خود بیفزایند؛ در واقع انگیزه  صحبت کردن در گروه های هم سن، افزایش می یابد و به طور دسته جمعی به تماشای تلویزیون و یا نقاشی و نوشتن می پردازند.

 مشکلات گفتاری را می توان در مرز بین 12 تا 24 ماهگی مشاهده کرد. در این سن، کودک به جای گفتار باید بتواند از علم اشاره به خوبی بهره ببرد مانند (بای بای یا بَه بَه) و در تقلید صداها مشکلی نداشته باشد مانند تقلید صدای یک حیوان، جیغ زدن و...

زمانی که سن کودک از 2 سالگی فراتر رفت، باید بتواند صداها و لغاتی را بیان کند و فقط مختص یک صدا یا لغت – آن هم تکراری – نباشد. در صحبت کردن، خانواده ها باید به تُن صدا و گرفتگی آن توجه داشته باشند. کودکانی که در این سن، در انجام کارهای ساده، با مشکل مواجه می شوند، جملات را به طور کامل بیان نمی کنند و فقط از کلمات محدود استفاده می نمایند و به طور کلی در فهمیدن و درک مطالب مشکل دارند،در معرض خطر قرار دارند و به منظور پیش گیری از مشکلات گفتاری باید توجه بیش تری به آنان نمود.در چنین شرایطی است که اگر والدین متوجه مشکلات خاصی در روند گفتاری فرزند خود بشوند حتما باید از کمک تخصصی یک گفتار درمانگر بهره برده و مشاوره لازم را داشته باشند.

 

31 شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره كرد. صدام در نطقی با تأكید بر مالكیت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز كرد.

این جنگ در حالی شروع شد كه مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی كشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند. نیروهای مسلح نیز به دلیل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگی چندانی برای رویارویی در یك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همین دلایل، نظامیان عراق در ماههای اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف كنند.تنها با جانفشانی و فداکاری های مردم و ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ایران بود که دشمن به عقب رانده شد.در این مقاله به بررسی نقش مردم در دفاع مقدس می پردازیم.

دفاع مقدس و پیروزی ایران

ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی كه در قالب «بسیج» برای دفاع از كیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی 8 سال دایماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهمترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.

در بررسی عوامل شكست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شد ه اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد كه عراقیها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.

«خاویر پرزدكوئه یار» ـ دبیر كل وقت سازمان ملل ـ نیز در خاتمه جنگ، با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گیری به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوری آنها به دلیل آن كه فاقد اصل بیطرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نكرده بود.

قطعنامه 598 نیز عاری از اشكال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره، مواضع بیطرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید. با این همه هنوز اكثر بندهای قطعنامه 598 اجرا نشده است.

قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرایط سیاسی آن روز چنین است:

من با توجه به نظر تمام كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور كه به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند كه اگر نبود انگیزه ای كه همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.

. خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشیده ام و در برابر عظمت و فداكاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می كنم، و بدا به حال آنان كه در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت، بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7

به این ترتیب جنگی كه در 31 شهریور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پایان رسید.

نقش مردم در پشت جبهه ها

دفاع از حقیقت، تنها در جنوب و غرب و خط مقدم نبود. گرچه هرگاه صحبت از دفاع مقدس می شود، آنچه که به ذهن ما می رسد همان گوشه از کشور است. اما این مشت گره کردة مردمی که به دهان استکبار زده شد، از بازوی قدرت مردم مستضعف و دردمندی بودند که در پشت جبهه ها و درون شهرها بودند. از بازوی همین مردم کوچه و بازار، اعم از مرد و زن و کودک، جوان و طلبه و دانشجو و کارمند و کارگر و . که بدون هیچ چشم داشتی هر آنچه را که برای پیروزی در این جنگ عقیده لازم بود، تهیه می کردند و در انتظار ضربة نهایی فرزندانشان بودند؛ باید اعتراف کرد که اگر نبود حمایت های مادی و معنوی این مردم در شهرها و روستاها، این قافله ها بسیار زودتر از آنچه به نظر می رسد از راه مانده بود و می رفت آنچه نباید می رفت! و می شد آنچه نباید می شد.

آری، تمام ایران از شمالی ترین نقطه آن تا جنوبی ترین نقطه آن، خط مقدم جهان اسلام بود و هر قلبی که برای این جبهه می تپید، برای رزمنده اش آنچه در این میان مطرح نبود، منافع شخصی بود و آنچه مطرح بود، منافع اسلام برای رضای خدا بود و آن کس که مخلص بود در این جبهه بود و مهم نبود که در کجای این خاک است. مهم حضور بود و او حضور داشت. گرچه حضورش مادی نبود و اگر از همان رزمندة تفنگ به دست در سنگر می پرسیدی که تو می جنگی، بی گمان می گفت: نه ما می جنگیم.

هر قشری و صنفی هرچه می توانست دریغ نمی کرد. عده ای جهاد مالی می کردند و عده ای دیگر، جهاد جانی و عده ای نیز جهاد فکری و فرهنگی. امّا همه در یک صف و یک خط بودند. تاریخ به یاد دارد آن زمانی که بچه دبستانی قلّک خود را پُر می کرد و به جای آنکه اسباب بازی کودکانه اش را بخرد، با فراخون و بدون فراخوان تقدیم به جنگ می کرد. زنانی که طلاها و جواهرات و حتی حلقة ازدواج خود را هدیه می نمودند یا گاهی لباس های رزمندگان را تهیه می کردند یا کارهای تبلیغاتی و هنری برای جبهه تهیه می نمودند و یا آنانی که در بیمارستان های صحرایی و شهری پرستاری و کارهای درمانی انجام می دادند، دانشجویانی که از قمقمه آب گرفته تا قطعات یدکی اسلحه های نظامی و حتی موشک های تاکتیکی را طراحی و می ساختند. و طلّابی که وظیفه سنگین تبلیغات و تبیین جنگ را در کنار رزمندگان بر عهده داشتند همه و همه از به هم پیوستن میلیون ها میلیون قطرة زلالی بود که رود همبستگی را جریان داده بود که کمک های غیر مادی آنان را می توان در شعارهای آنان جست وجو کرد.

این وحدت مردم در شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» از جمله کمک های معنوی مردمی بود که همواره گرم کنندة جبهه های نبرد بود و این نه تنها در شعار که در عمل نیز بروز می یافت. و اینها که گفته شد تنها گوشه ای از آن دریا بود.

آن نامه هایی که مردم از سر اخلاص برای رزمنده ای که نه اسمش را می دانند و شهرش را می شناسند و نه تا به حال او را دیده اند، نوشته شد حکایت از قرابت دینی و اخلاقی و قومی این ملت داشت و حکایت از شناسنامه ای واحد.

در تاکسی و اتوبوس و صف نان و مدرسه و دانشگاه و زمین کشاورزی و غیر، همه یک دل و یک زبان، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» را سرلوحه فعالیت های روزانه خود قرار داده بودند و این یکی از آن رموز پیروزی بود. این گونه بود که همه در صحنه جنگ حاضر بودند؛ چنان که حضرت امام می فرمایند: «و امّا امروز که تمام ملت ها، نه فقط جوان ها و آنهایی که در جبهه ها هستند، بلکه پیرمرد ها و پیرزن ها و دختر بچه های نابالغ در صحنة گرفتاری ها و در صحنة جنگ حاضرند و همه خود را در جبهه می بینند. آنها کارهایی که می کنند یک کارهایی است که دنبالش توقع اینکه یک مقامی داشته باشند، یا یک پستی را اشغال کنند، یا یک چیزی را از مردم خواهش کنند، هیچ این مسائل نیست، بلکه سربازان گمنامی هستند که در جبهه ها باید گفت مشغول جهاد هستند.»

نقش زنان در دفاع مقدس

در متون تاریخی، اغلب از نقش حرمسرایی زنان درباری و از تأثیر زنان غرب و شرق زده یا به اصطلاح روشنفکر بر تحولات اجتماعی سخن به میان آمده، ولی زنانی که در حادثه گریبایدف، جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، کشف حجاب، قیام 30 تیر 1331 و. مشارکت داشته اند، توده زنان مسلمانی بوده اند که گوش به فرمان مراجع تقلید و به منظور انجام تکلیف شرعی و الهی پا به میدان مبارزه گذاشتند. از دهه 1340 تا پیروزی انقلاب اسلامی، این زنان حضور گسترده تر و مستمرتری از خود نشان دادند، علت آن، اولا: خودباوری بیشتری بوده که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد. ثانیا: لبیک آنان به دعوت امام برای حضور سیاسی اجتماعی بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زنان هنوز نیاسوده و خستگی یک مبارزه طولانی علیه رژیم پهلوی را از تن بیرون نکرده بودند که بار دیگر بر خود تکلیف دیدند برای دفاع از انقلاب، به ایفای نقش های تازه تر و مؤثرتر در عرصه های جدیدتر بپردازند، از این رو، شرکت در بحران هایی را که در گوشه و کنار کشور، بویژه در کردستان بر پا شد، جزء وظیفه خود دانستند، ولی آنچه بعد از حدود 5/1 سال پس از پیروزی، زنان را به کمک و مساعدت بیشتر طلبید، دفاع مقدس است که هشت سال نظاره گر رشادت های زنان و مردان این مرز و بوم بود، بنابراین، و به علت گستردگی فداکاری زنان در عرصه دفاع مقدس، احصاء همه آن ایثارگری ها ممکن نیست، و در هر نوشته ای و در این نوشته تنها می توان به بخش کوچکی از آن اشاره کرد:

نقش رزمی

اولین مسئولیتی که زنان در دفاع مقدس، به صورت خودجوش و همپای مردان بر عهده گرفتند، جنگیدن با دشمن بعثی در جنوب و مزدوران داخلی در کردستان بود، حتی آنان، کوکتل مولوتف ساختند، تا به جنگ تانک های عراقی بروند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند. البته تهیه و به کار بردن کوکتل مولوتف، ابتدایی ترین کار رزمی خواهران و زنان به شمار می آمد، بعدها آن ها خود را به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند، از جمله:

در قبرستان خرمشهر زن 65 ساله ای را دیدم که تفنگ ام یک بر دوش داشت. گفتم: مادر چه می کنی؟ گفت: پسر و دخترم آنقدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند. می روم راه شان را ادامه دهم، هر چه او را منع کردم، نپذیرفت و گفت: باید از دینم دفاع کنم. این تنها وظیفه شما پسرانم نیست، بلکه وظیفه من هم هست، جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد.

زنان رزمنده در خرمشهر، کارهای دیگری را نیز بر عهده داشتند که مراقبت از تسلیحات، تسلیح رزمندگان، نگهبانی از پیکر شهداء، توزیع سلاح بین رزمندگان از آن جمله بوده است. در جبهه های دیگر هم وضع به همین صورت بود. مثلاً:

ـ در گیلان غرب، یک زن، چند سرباز عراقی و در شادگان، چهار شیر زن، هشت سرباز بعثی را به اسارت درآوردند.

ـ خانم فاطمه نواب صفوی، به همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد، اسلحه به دست گرفت و جنگید.

ـ یک زن سوسنگردی با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد.

ـ و باز در این شهر مادر شهید الحانی، یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت می کند، به آنها غذا می دهد، و زمانی که آن ها به استراحت پرداختند و به خواب رفتند، در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر می سازد، و خود او هم با چوب دستی به جان بعثی ها افتاد. داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری، این گونه نقل کرده است:

«به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مُسنی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود. ایشان با وجود این که چهل پنجاه سال داشت، خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد. معروف بود که با چوب دستی، چند سرباز عراقی را از پا انداخته است.

 صحنه های رزم زنان، اگرچه اندک بود، ولی اولاً تا پایان دفاع مقدس کم و بیش ادامه یافت، و ثانیاً، تأثیر عمیقی بر روحیه رزمندگان داشت. به علاوه، زنان نقش های اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می گوید: «ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم، کار شناسایی دشمن، خنثی کردن بمب، شناسایی ضد انقلاب و پیدا کردن رد پای آن ها در شهر و روستاها را دنبال کردیم. نوع دیگری از کار اطلاعاتی و امنیتی را خواهران بسیجی انجام می دادند، مثلا آن ها در لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستان ها سر می زدند، تا به تعداد شهداء و مجروحان جنگ و. دست پیدا کنند، و آن را در اختیار عراق قرار دهند.

 منصب حضرت محمد (ص)

آخرین پیامبر الهى، بنیان‏گذار حكومت اسلامى و نخستین معصوم در دین مبین اسلام.

تاریخ ولادت حضرت محمد (ص)

روز جمعه، هفدهم ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادى (به روایت شیعه). بیشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفیل، همان سالى است كه ابرهه، با چندین هزار مرد جنگى از یمن به مكه یورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ویران سازد و همگان را به مذهب مسیحیت وادار سازد؛ اما او و سپاهیانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابیل مواجه شده، به هلاكت رسیدند و به اهداف شوم خویش نایل نیامدند. آنان چون سوار بر فیل بودند، آن سال به سال فیل (عام الفیل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص)

مكه معظمه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى

عبدالله بن عبدالمطلب (شیبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قریش) بن كنانة بن خزیمة بن مدركة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پیامبر اسلام(ص) روایت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسید، همان جا نگاه دارید و از آن بالاتر نروید. اما در كتاب‏هاى تاریخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بین عدنان تا حضرت اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص)

آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

این بانوى جلیل القدر، در طهارت و تقوا در میان بانوان قریشى، كم‏نظیر و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روایتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ایمن جهت دیدار با اقوام خویش عازم یثرب (مدینه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حیات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روایتى هفت ماه) پیش از ولادت فرزندش از دنیا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثویبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شیر دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حلیمه، دختر عبدالله بن حارث سعدیه واگذار كرد. حلیمه گرچه دایه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

تولد و کودکی حضرت محمد (ص)

بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز 17 ربیع الاول ( برابر 25آوریل 570 میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش یابد . " حلیمه " زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود . " حلیمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که " آمنه " برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش یافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

نوجوانی و جوانی حضرت محمد (ص)

آرامش و وقار و سیمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسیحی که نام وی  " بحیرا " بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده یا دوازده ساله - از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی ، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امین " مشهور گردید . " امین " یعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه " هوازن " شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد (ص) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود " با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت : " هیچ وقت نشنیده ام محمد (ص) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد (ص) آنچنان پاک و پاکیزه زیست که هیچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول ) 

در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام " حلف الفضول " بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان " فضل " یا از ریشه " فضل " بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت . یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد (ص) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم (ص) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : " در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم - پس از بعثت به پیامبری - مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم " . محمد (ص) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن - همچنان که بعد از آن نیز - به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود .

ازدواج حضرت محمد (ص)

وقتی امانت و درستی محمد (ص) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی  بی نظیر داشت ، خواست که محمد (ص) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد (ص) بدهد . محمد (ص) این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه " میسره " غلام خود را همراه محمد (ص) فرستاد . وقتی " میسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد (ص) حکایتها گفت ، از جمله برای خدیجه تعریف کرد : وقتی به " بصری " رسیدیم ، امین برای استراحت زیر سایه درختی نشست . در این موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امین " افتاد . پیش من آمد و نام او را از من پرسید و سپس چنین گفت : " این مرد که زیر درخت نشسته ، همان پیامبری است که در ( تورات ) و ( انجیل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد (ص) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید . محمد (ص) نیز این پیشنهاد را قبول کرد . در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد (ص) بیست و پنج سال داشت . خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد (ص) گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد (ص) بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد (ص) می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد . خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری  - از این لحاظ - در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند . حلیمه دایه حضرت محمد (ص) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد (ص) می آمد . محمد (ص) عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی ( دایه ) خود کمک می کرد . محمد امین بجای  اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد . سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نیست ، در " غار حرا " بسر می برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند . این نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگیها ، جایی است که شاهد راز و نیازهای محمد (ص) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد (ص) در آنجا بسر می برد . این تخته سنگهای سیاه و این غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزیز قریش " بوده است . این همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی می کند .

آغاز بعثت حضرت محمد (ص)

محمد امین (ص) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤیاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی - کم کم - آماده می شد . درآن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی مأمور شد آیاتی از قرآن را بر محمد (ص) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد . سن محمد (ص) در این هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهایی و توجه خاص به خالق یگانه جهان جبرئیل از محمد (ص) خواست این آیات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم " . یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست . محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانایی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنید - در دفعه سوم - محمد (ص) احساس کرد می تواند " لوحی " را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز مأموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خدیجه دانست که مأموریت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی " . سپس محمد (ص) گفت : " مرابپوشان " خدیجه او را پوشاند . محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خدیجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد (ص) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : آنچه برای محمد (ص) پیش آمده است آغاز پیغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود می آید . خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

آشنایی با نظام قضایی آلمان با توجه به اینکه سیستم حکومتی آلمان به صورت فدرالی است، نظام قضایی آلمان را هم باید در پرتو آن نظام، مورد توجه قرار داد. براین اساس، محاکم آلمان را در ۲ سطح فدرالی و ایالتی می توان در نظر گرفت.

آشنایی با نظام قضایی آلمان

با توجه به اینکه سیستم حکومتی آلمان به صورت فدرالی است، نظام قضایی آلمان را هم باید در پرتو آن نظام، مورد توجه قرار داد. براین اساس، محاکم آلمان را در ۲ سطح فدرالی و ایالتی می توان در نظر گرفت.

1- محاکم در ایالت های آلمان

در ایالت آلمان، محاکم بر حسب موضوعات تحت صلاحیت آنها، به ۵ دسته تقسیم می گردند که عبارتند از: دادگاه های عادی، دادگاه های کار، دادگاه های اداری، دادگاه های مالی و دادگاه های اجتماعی.

الف) دادگاه های عادی (Ordinary  Courts)

دادگاه های عادی، خود دارای تقسیم بندی هایی نیز می باشند و در مجموع از صلاحیت رسیدگی به امور کیفری و مدنی برخوردار هستند. در واقع دادگاه های عادی به ۳ سطح مختلف که عبارتند از دادگاه های محلی، دادگاه های منطقه ای و دادگاه های عالی منطقه ای تقسیم می شوند.

۱- دادگاه های محلی (بخش)

در هر ناحیه یک دادگاه محلی وجود دارد که در رابطه با امور مدنی، دعاویی در این دادگاه ها قابل طرح هستند که میزان خواسته آنها متجاوز از ۳ هزار مارک نباشد. در رابطه با امور کیفری نیز، این دادگاه ها صالح به رسیدگی به موارد جنحه و خلاف مانند؛ شهادت نادرست، فحشا، قماربازی، رانندگی در حال مستی، داخل شدن بدون اجازه به منازل و …. می باشند. همچنین دعاوی مربوط به ثبت شرکتها ، رسیدگی به ورشکستگی و امور خانوادگی(به جز طلاق) نیز در صلاحیت این دادگاه هاست.

از نظر تشکیلاتی، این دادگاه ها دارای یک قاضی می باشند و در موارد کیفری و در جرایمی که حداکثر مجازات آنها ۳ سال حبس است ، علاوه برقاضی ۲ نفر نیز به عنوان اعضای هیأت داوری در دادگاه شرکت می کنند.

۲- دادگاه های منطقه ای (شهرستان)

دادگاه های منطقه ای مدنی به آن دسته از دعاوی که خواسته مالی آنها بیش از ۳ هزار مارک است، رسیدگی می کنند و امور کیفری و جزایی غیرازجنحه و خلاف همانند؛ سرقت، قتل، آدم ربایی، ضرب و شتم و تجاوز به عنف نیز در صلاحیت دادگاه های منطقه ای کیفری است که برحسب نوع جرایم متشکل از یک یا ۳ قاضی به همراه یک هیأت ۲ نفری است . دادگاه های منطقه ای مرجع تجدیدنظر دادگاه های محلی نیز به شمار می آیند.

۳- دادگاه عالی منطقه ای (دادگاه تجدیدنظر)

این دادگاه در هر ایالت، مرجع استیناف آرای محاکم منطقه ای می باشد والبته در مورد مسائل کیفری دارای صلاحیت محدودی است. در عین حال برای رسیدگی به مسائل جاسوسی و افشای اسرار مهم دولتی، این دادگاه به عنوان دادگاه بدوی رسیدگی کننده به موضوع محسوب می شود. این دادگاه در هر ایالت دارای یک یا  چند شعبه است که در امور کیفری بر حسب مورد از ۳ تا۵ قاضی، و در امور مدنی از ۳ قاضی تشکیل می گردد.

ب) دادگاه های کار

صلاحیت این دادگاه ها رسیدگی به مسائل مرتبط با حقوق کار است و در ایالت ها به ۲ دسته محلی و منطقه ای تقسیم می گردند و دادگاه های دسته دوم مرجع استیناف آرای دادگاه های کار محلی می باشند.

ج) دادگاه های اداری

این دادگاه ها به تمام مسائل اداری (امور عمومی) به استثنای مسائل اجتماعی و مالی یا اختلاف قانون اساسی رسیدگی می کنند و به ۲ دسته دادگاه های محلی و منطقه ای تقسیم می گردند و هر فرد محق است درمواردی که اقدامات دستگاه های دولتی مغایر با قوانین باشد و یا در موارد سوء استفاده از قدرت و نقض حقوق مدنی افراد، به طرح شکایت و اقامه دعوی در محاکم اداری بپردازد.

در دادگاه اداری، حتی مسائلی چون اعتراض به عدم قبولی در دوره یا کلاس درسی، خودداری از دادن پروانه ساختمان و محروم ساختن از گواهینامه رانندگی قابل طرح می باشد.

د) دادگاه های مالی

این دادگاه ها به تمام مسائل مالیاتی و امور مربوط به آن رسیدگی می کنند و در هر ایالت به ۲ دسته دادگاه های محلی و منطقه ای تقسیم می گردند.

هـ) دادگاه های اجتماعی

این دادگاه ها نیز در ایالات، به ۲ دسته دادگاه های محلی و دادگاه های عالی اجتماعی تقسیم گشته و صلاحیت رسیدگی به تمام امور مربوط به تأمین اجتماعی، بیمه بیکاری و بازنشستگی به لحاظ نقض عضو و معلولیت ناشی از جنگ را دارا می باشند.

علاوه بر دادگاه های فوق، در بیشتر ایالات آلمان (آلمان دارای ۱۶ ایالت می باشد) دادگاه ویژه ای تحت عنوان دادگاه عالی قانون اساسی ایالتی وجود دارد که به مسائل مربوط به قانون اساسی در ایالت مزبور، رسیدگی می نماید و از نظر تشکیلاتی همانند دادگاه های دعاوی است.

حضرت امام رضا علیه السلام در زمینه توجه به اوقات فراغت و ضرورت پرداختن به تفریحات سالم، چنین می فرماید:   
((از لذایذ دنیوی، نصیبی برای کامیابی خویش قرار دهید و تمنیات دل را از راه های مشروع به دست آورید. مراقبت کنید در این کار، به مردانگی و شرافتتان آسیب نرسد. تفریح و سرگرمی های لذت بخش، شما را در اداره زندگی یاری می کند و با کمک آن، در امور دنیای خویش، موفق خواهید شد. سرگرمی و تفریح، آدمی را از ملالت کارهای یکنواخت و خسته کننده زندگی می رهاند و برای مدت کوتاهی، بار سنگین مسئولیت را از دوش وی برمی دارد و زنجیرهای وظایف روزمره را به طور موقت از دست و پایش باز می کند)).

چکیده

ازآغاززندگی اجتماعی بشراوقات فراغت مورد توجه بوده است.درمصر ویونان قدیم ، فقط طبقات بالاازامكان تفریح و سرگرمی برخورداربودند.یونانیان به اوقات فراغت اهمیت زیادی می دادندازآن برای ورزش ، بازی های قهرمانی ، هنرهایی مانند نقاشی و تمرین سخنوری استفاده می كردند. در عصر جدید و با به وجود آمدن تمدن و زندگی شهری، كوتاه شدن تدریجی زمان كار روزانه، پیدایش مراكز و وسایل گوناگون جدید، اوقات فراغت و چگونگی گذران آن مورد توجه خاص قرار گرفت؛ به گونه ای كه در سال های اخیر عده ای اظهار داشته اند كه اصولااوقات فراغت محصول جوامع صنعتی جدید است؛ چرا كه شرایط واقعی استفاده از اوقات فراغت، در این گونه جوامع آمده است. به عقیدة بسیاری از صاحب نظران فراغت به معنای واقعی آن مربوط به دوران تمدن صنعتی است چرا که در این دوران کار از زندگی خصوصی جدا شد و به کارخانه ها انتقال یافت و در نتیجه زمان فراغت و زمان کار از یکدیگر تفکیک شد. از این رو فراغت پدیده ای است کاملاً  تازه که با جامعه صنعتی و پدیدة شهر نشینی بوجود آمده و آن را نمی توان با بیکاری قرون گذشت مقایسه کرد. اوقات فراغت زمانی است که شخص در آن آنگونه که می تواند و می خواهد عمل می کند و چون عمل او پاسخ به انتظار دیگری نیست پس عمل فراغتی عملی تحمیلی و  الزامی نیست و در نتیجه با نوعی طیب خاطر و رضایت انجام می شود.

مقدمه

اوقات فراغت فرصت طلایی است كه می توان زمینه مناسبی برای رشدوبالندگی افراد را فراهم آورد به شرط آنكه قدرش را بدانیم و با بی توجهی از كنارش نگذریم . در جوامع اولیه  بین کارواوقات فراغت مرز مشخصی وجود نداشت. اوقات فراغت نزدیک ترین پیوند را با زندگی معنوی و فرهنگی افراد دارد و و ارتباط آن با حیات معنوی و فرهنگی جامعه نیز تنگاتنگ است چون فرد می تواند در اوقات فراغت همان چیزی را که می پسندد انجام دهد، شخصیت نهایی خود را بازیابد و آن را ابراز کند. بنابراین قابلیت های فرد غالباً در عرصه اوقات فراغت جلوه گر می شود .

بررسی ها نشان می دهد درروم باستان فراغت گروهی پدیدة تازه ای نبود و برنامه ریزی برای اوقات فراغت توده دراین دوران جزو وظایف سردمداران ، به شمار می رفته است. سقوط امپراطوری روم و گسترش مسیحیت روی اوقات فراغت و تفریح، تأثیرات عمیق و ماندگاری گذاشت، کلیسا اکثر فعالیتهای تفریحی را به جز آنها که به عبادت و آیین مذهبی مربوط بودند قدغن کرد.کار مورد تمجید قرار گرفت و بیکاری امری اهریمنی قلمداد شد.اما  در اواخر قرون وسطا با افول قدرت کلیسای کاتولیک و تجدید حیات انواع هنر ورشد اومانیسم، نگرش مساعد تری به فراغت  ایجاد شد .

به عقیدة بسیاری از صاحب نظران فراغت به معنای واقعی آن مربوط به دوران تمدن صنعتی است چرا که در این دوران کار از زندگی خصوصی جدا شد و به کارخانه ها انتقال یافت و در نتیجه زمان فراغت و زمان کار از یکدیگر تفکیک شد. از این رو فراغت پدیده ای است کاملاً  تازه که با جامعه صنعتی و پدیدة شهر نشینی بوجود آمده و آن را نمی توان با بیکاری قرون گذشت مقایسه کرد. اوقات فراغت زمانی است که شخص در آن آنگونه که می تواند و می خواهد عمل می کند و چون عمل او پاسخ به انتظار دیگری نیست پس عمل فراغتی عملی تحمیلی و  الزامی نیست و در نتیجه با نوعی طیب خاطر و رضایت انجام می شود.

بیان مسئله

 در دوره های پیشین، نحوه گذران اوقات فراغت، میان جوامع به عنون یک مسئله اجتماعی مطرح نبوده و از دلایل مهم آن، می توان به سنتی بودن جوامع و پایین بودن رشد تکنولوژی و به دنبال آن، ایجاد روابط عمیق عاطفی میان افراد و نیز حضور آنها در خانواده های گسترده اشاره کرد. امروزه رشد روزافزون صنعت و دست یابی به امکانات رسانه ای و دگرگونی های فرهنگی ناشی از آن، تغییرات عمیقی را در بافت و ساخت خانواده ها ایجاد کرد و سبب تحول در شکل خانواده، از گسترده به هسته ای شده است. اوقات فراغت فرصت طلایی است كه می توان زمینه مناسبی برای رشد و بالندگی افراد را فراهم آورد . كارشناسان ، افرادی كه اوقات فراغت مفید و مطلوبی دارند ، هم از لحاظ اقتصادی بازده بهتری دارند و هم عمر بیشتری می كنند . بدیهی است همان گونه كه استفاده صحیح از اوقات فراغت هم بر زندگی فرد و هم بر جامعه تاثیر مثبت خواهد داشت استفاده نادرست از آن نیز در هر دو سطح یاد شده می تواند باعث بروز مشكلات و خسارات جبران ناپذیری شود . با توجه به جوان بودن جامعه ما، در مورد قشر جوان، جنبه‏های آسیب‏شناختی فراغت اهمیت زیادی دارد. در جامعه ما مساله عمده‏ای که درخصوص رفتارهای فراغتی نوجوان و جوانان وجود دارد کمبود فضاها و تسهیلات فراغتی مناسب از یک سو و ورود ارزش‏ها و نگرش‏های مدرن غربی از سوی دیگر است. این نگرش ها اگرچه با نگرش های جنسیتی سنتی مغایرت دارد اما غالبا متاثر از  مادی‏ نگری، فردگرایی و لذت جویی است که تضاد عمیقی با فرهنگ‏ دینی وملی ما دارد و عمدتا از طریق رسانه های گروهی رواج می یابد.

  اهمیت موضوع

اوقات فراغت از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن به مثابه آیینه فرهنگ جامعه یاد می کنند.در نتیجه چگونگی گذران اوقات فراغت افراد یک جامعه به میزان زیادی معرف خصوصیات فرهنگی آن جامعه است.
درمورد اهمیت ونحوه گذران اوقات فراغت، بحث ها وبررسی های فراوانی صورت گرفته وپیشنهادهای متنوعی ارائه شده است. دراین بین توجه به مسائل نوجوانان و جوانان كه دغدغه ای همیشگی به حساب می آید، به دلیل ورود ناگهانی آنان به اجتماع ودرنتیجه افزایش احتمال بروزرفتارهای نامتعادل، بسیارحائزاهمیت است. نیمی ازجمعیت ایران را جوانان تشكیل می دهند، جمعیتی كه می توان با برنامه ریزی صحیح ازانرژی های فراوان ومتراكم آنها برای سازندگی كشوراستفاده كرد ودر عین حال بی توجهی به آنها تشدید انحرافات وآسیب های اجتماعی را در پی خواهد داشت. به همین جهت غنی سازی اوقات فراغت نوجوانان و جوانان مسئله مهمی است و نباید آن را به برنامه های محدودی خلاصه كرد . بارزترین ویژگی اوقات فراغت، آزادی انتخاب ونوع فعالیت است.
براستی­مشکلات امروز و آتی جامعه ما در بحث جوانان چیست؟ از هر کس که بپرسی از حفظ جواب می دهد: ازدواج و اشتغال. اما قبلش هیچ کس از خود نمی پرسد مقدمات ازدواج و اشتغال چیست؟ چه تعداد جوان را با این مقدمات آماده کردیم که نتوانستند بر این دو مسئله پیروز گردند؟ به کدام جوان حرفه و شغل آموختیم و شیوه پس انداز و سرمایه گذاری را یاد دادیم اما پس از اتمام دوران تحصیل و سربازی نتوانسته به کسب و کار شایسته خود بپردازد و بی نیاز از دیگران استقلال مالی داشته باشد؟ از جوان مان چه انتظاری داریم؟ او را با چه خصوصیاتی می خواهیم؟ شاداب و پرنشاط یا افسرده و دلمرده؟ خلاق و نوآور یا دنباله رو و بدون ابتکار و تفکر؟شما می خواهید این جوان بیست و شش، هفت ساله چه جور انسانی باشد؟ اگر می خواهید این جوان، یك جوان خلاق، دارای ابتكار، شجاع، آراسته از لحاظ اخلاقی، سالم از لحاظ جسمی و فكری و روانی، صاحب فكر و اندیشه، دارای احساس مسئولیت نسبت به كشورش و ملتش و آینده اش باشد.
به جرات می توان گفت اوقات فراغت امروز بیش از هر زمان دیگری است ، چرا كه ساعات رسمی كار در مراكز كاری كشورهای مختلف تقلیل یافته است . بنابراین هر فردی ، چند ساعت فارغ از كار در اختیار دارد كه باید برای استفاده از آنها طبق نظر ، میل و امكانات خود برنامه ریزی كند . این مسئله به خصوص در مورد جوانان و نوجوانان از حساسیت بیشتری برخوردار است، زیرا این قشر آینده ساز ، خود و نسل بعدی اجتماع را خواهند ساخت و بنابراین سرنوشت آنها با سرنوشت جامعه گره خورده است.

معنای اوقات فراغت

چنانچه از گروهی از مردم که به شکل تصادفی برگزیده شده اند بپرسیم که نظرتان درباره اوقات فراغت چیست پاسخهای متفاوتی می دهند. عده ای ممکن است بر این بارو باشند که اوقات فراغت مدت زمانی است که پس از انجام کار یا انجام وظائف و مسئولیتها باقی می ماند .

در فرهنگ عمید نیز درباره تعریف و فعال اوقات فراغت چنین آمده است: فراغت در فارسی به معنی آسودگی و آسایش و آسودگی از کار و شغل است.آنچه مسلم است اوقات فراغت فقط زمان آزاد شده از بار کار نیست. بلکه فعالیتی غیر اجباری است. فرد در این اوقات می خواهد که به اشتغالی بپردازد که با کمال میل به آنها علاقه نشان می دهد خواه به منظور استراحت خواه برای ایجاد تنوع .

 اهداف کلی

این مسئله به خصوص در مورد جوانان و نوجوانان از حساسیت بیشتری برخوردار است، زیرا این قشر آینده ساز ، خود و نسل بعدی اجتماع را خواهند ساخت و بنابراین سرنوشت آنها با سرنوشت جامعه گره خورده است. ازآغاززندگی اجتماعی بشراوقات فراغت مورد توجه بوده است . درمصر ویونان قدیم ، فقط طبقات بالاازامكان تفریح و سرگرمی برخوردار بودند .ایرانیان پیش از آنها اوقات فراغت خود را به اسب سواری ، تیراندازی ، شكار و شركت در مراسم و جشن ها می گذراندند . پس از ظهور اسلام نیز ورزش و تفریحات سالم متناسب با احكام دینی مورد توجه و تشویق بود . پیشرفت های علمی ، فنی ، هنری و ادبی مسلمانان ، معلول استفاده صحیح و مناسب از اوقات فراغت خود بوده است . در عصر جدید و با به وجود آمدن تمدن و زندگی شهری ، مراكز و وسایل گوناگون جدید، اوقات فراغت و چگونگی گذران آن مورد توجه خاص قرار گرفت . عده ای معتقدند كه این اوقات فراغت است كه در شرایط غیر كاری فرصت پرداختن به اموری مانند اخلاقیات و ارزش های اجتماعی را در این گونه جوامع فراهم می سازد و به همین دلیل مراكز ویژه ای، برنامه ریزی برای گذران اوقات فراغت را بر عهده گرفته اند.

اهداف ویژه

فعالیتهای اوقات فراغت از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن به مثابه آیینه فرهنگ جامعه یاد می کنند. پس چگونگی گذران اوقات فراغت افراد یک جامعه به میزان زیادی معرّف خصوصیات فرهنگی آن جامعه است. در گذران اوقات فراغت، گروه سنی، طبقه اجتماعی و اقتصادی، گرایش مذهبی و جنسیت، سبب مرزبندی و ایجاد تفاوت بین گروه‏های مختلف می‏شود و دراین میان سن و جنسیت بر نحوه گذران اوقات فراغت تاثیر مهمی دارد. با توجه به جوان بودن جامعه ما، در مورد قشر جوان، جنبه‏های آسیب‏شناختی فراغت اهمیت زیادی دارد.
روش تحقیق

با توجه به اهمیت موضوع و بررسی های صورت گرفته توسط اساتید محترم و دانشجو یان گرامی که درمقاطع مختلف صورت گرفته است . لذا به جهت استفاده بهمینه از فرصت ها و جلوگیری از اتلاف وقت از روش کتابخانه ای و منابع مستدل و معتبر و همچنین استفاده از پرسشنامه و مصاحبه مورد استفاده قرار گرفته است .
اهداف تحقیق

توجه به مسائل نوجوانان وجوانان كه دغدغه ای همیشگی به حساب می آید، به دلیل ورود ناگهانی آنان به اجتماع ودرنتیجه افزایش احتمال بروزرفتارهای نامتعادل، بسیارحائزاهمیت است. ودر عین حال بی توجهی به آنها تشدید انحرافات وآسیب های اجتماعی را در پی خواهد داشت. به همین جهت غنی سازی اوقات فراغت نوجوانان و جوانان مسئله مهمی است و نباید آن را به برنامه های محدودی خلاصه كرد . بارزترین ویژگی اوقات فراغت، آزادی انتخاب ونوع فعالیت است. والدین به تصوراین كه باید وقت نوجوان وجوان فارغ شده ازدرس ومدرسه را لزوما پركنند، بدون توجه به علایق آنها ، كلاس های درسی ، هنری ، ورزشی ، اردووغیره را برای آنها تجویز و فرزندانشان را ملزم به شركت درآن می كنند كه این خود باعث عدم استقبال نوجوانان و جوانان می گردد . دانستن این نكته كه جوان در اوقات فراغت خود دست به چه انتخاب هایی می زند ازاهمیت ویژه ای برخورداراست واقعیت این است كه در طول تابستان آمار بزه ورفتارهای ناهنجاراجتماعی دربین قشرجوان افزایش می یابد كه این مسئله نشات گرفته ازنبود برنامه برای غنی سازی اوقات بیكاری است. همنشینی با دوستان ناباب وحضور دربرنامه های محفلی آنان به بروز ناهنجاری كمك می كند. واوقات فراغتی كه می توانست برای او منشاء پیشرفت و ترقی باشد ، باعث تباهی وسقوط وی می گردد .

همنشینی با دوستان ناباب وحضور دربرنامه های محفلی آنان به بروز ناهنجاری كمك می كند.

دیدگاه مردم عادی به مقوله اوقات فراغت

برخی از مردم  فراغت را یک نیاز واقعی و ضروری خود نمی دانند و آن را پدیده ای کم اهمیت و بی تأثیر می پندارند برخی از خانواده ها برای پر کردن اوقات فراغت فرزندان هیچ گونه برنامه ریزی نمی کنند و وقت آنان را به بدون نقشه و طرح حساب شده سپری می سازند. به فرزندان اجازه می دهند که به دلخواه خود بدون هیچ طرح از پیش ریخته ای، این اوقات را پر کنند. خانواده های ثروتمند نیز برای ارضای خواسته های فرزندان و پاسخ دادن به روحیه تجمل پرستی و چشم و هم چشمی گری خود، برای فرزندان کم سن و سال خویش، وسایلی مانند موتور سیکلت یا حتی اتومبیل تهیه می کنند و در نتیجه مشکلاتی را برای خود و دیگران به بار می آورند.
انواع اوقات فراغت

جامعه شناسان، به لحاظ اهمیت نقش و اوقات فراغت در تکوین شخصیت افراد یک جامعه، به ویژه کودکان، نوجوانان و جوانان، طبقه بندی های گوناگونی برای این مسئله شدخ است از معروف ترین آنها چنین است:

1- فراغت بیمارگونه (بی برنامه)

ایستادن سر کوچه یا سر گذر، شیوه های اصلی گذران فراغت بی برنامه است . نوع گذران فراغت، پی آمدهای ناخوشایند فردی و اجتماعی را در پی دارد .

2- فراغت انفعالی (غیرفعال)

فرد در آن، پذیرنده محض است و او در این وضعیت، فقط دریافت کننده محرک های صوتی و تصویری است. گوش کردن به رادیو، تماشای تلویزیون، استفاده از اینترنت و بازی های رایانه ای این نوع فراغت خود با اطلاعات بی شماری (چه مثبت و چه منفی) روبه رو می شود و او را گیرنده صرف دانش و نه عامل به آن بار می آورد. در نتیجه، اراده و نوآوری مخاطبان از آنان گرفته می شود.

 

برای درک این مطلب که چگونه یک رسانه خاص می تواند به طور مؤثری در زمینه آموزش مورد استفاده قرار گیرد، مهمترین گام، مطالعه نمونه های بارز این نوع رسانه ها صرف نظر از اهداف اصلی آنها است. به نظر می رسد بازیهای خوب، حتی به صورت غیر عمدی نیز دربردارنده آموزش صوتی هستند (بکر 2006). مطلبی که در اینجا توضیح داده می شود، به طور تجاری و منتقدانه بازیهای ویدئویی را با این فرض که ابزار آموزشی هستند، مورد آزمایش قرار می دهد. به واسطه این چشم انداز می توان اهداف آموزشی موجود را تعیین و طبقه بندی کرد، مکانیزم ها و استراتژیهای آن ها را ترکیب کرده و سپس شروع به آموزش آنها نمود. پی آمد بارز و برجسته این تحقیق، توصیف این مطلب است که چگونه از استراتژیهای موجود که قبلاً در ارتقاء اهداف آموزشی در بازیهای ویدئویی نقش داشتند، می توان در طراحی بازیهای آموزشی استفاده کرد. پی آمد دیگر این تحقیق ترکیب عوامل اصلی طراحی ساختاری بازیهای دیجیتالی با هدف آموزش است.

مقدمه
نسل امروز متفاوت است. امروزه آموزش مدرن به گونه ای است که دیگر پاسخگوی نیاز جوانان ما نمی باشد. گویی همه چیز بدتر می شود. مداماً از نقاط ضعف کودکانمان شکایت می کنیم. امروزه کودکان نمی دانند چگونه ذهن خود را متمرکز کنند (بنابر این ما به آنها داروهایی از قبیل ریتالین می دهیم). کودکان نیاز بی پایان و مشهودی به لذات و تفریحات لحظه ای و فوری دارند. آنها دیگر نمی دانند چگونه صحبت کنند و بنویسند؛ و شکایتها همچنان ادامه دارد.

اینکه چه مقدار از این مطلب صحیح است، باید بعداً بررسی شود؛ صرف نظر از شکایات قدیمی مبنی بر این که نسل جوان راه و روش افراد قدیمی تر را نمی پسندند، امروزه تفاوتهای بارز و قابل سنجشی در روشهای کاری و آموزشی جوانان وجود دارد. با این که مطالب زیادی درباره چگونگی یادگیری افراد و راههای تأثیرگذار برای آموزش آنها آموخته ایم، با توجه به دستورالعمل های رسمی همچنان عقب هستیم. به نظر می رسد میان سیستمهای آموزشی و افرادی که به آنها آموزش داده می شود، تناسبی وجود ندارد.

یک توضیحِ قابل قبول برای شکاف بارزی که میان آموزش رسمی و هدف ما وجود دارد، این است که کودکان امروزی کاملاً با نسلهای قبلی متفاوت هستند؛ ولی شاید نه به اندازه ای که ما از آن شکایت می کنیم (بِک و وِید 2004، پرنسکی2001). اگر این امر درست باشد، نقص در تأیید و درک این تفاوتها به واگرایی و تباین هر چه بیشتر بین اینکه ما چگونه یاد می دهیم و افراد چگونه یاد می گیرند، منجر خواهد شد (نورمن 2001، 2002؛ پاپرت 1998). بیشتر از هر زمان دیگری، در زمان توسعه مدلهای کارخانه ای برای آموزش، بین مؤسسات آموزشی و یادگیرندگان شکاف ایجاد شد. این که بیشتر کودکان شکایت دارند که مدرسه چیزی جز اتلاف وقت نیست، مسأله تازه ای نمی باشد. در واقع این امر برای بیشتر آنان کاملاً صدق می کند. دنیایی که کودکان در آن متولد شده اند و باید در آن زندگی  کنند، نیاز به مهارتهای متفاوتی برای موفقیت دارد و کاملاً متفاوت از دنیایی است که والدین آنها و حتی اجدادشان سالها پیش در آن زیسته اند. البته بعضی از جوانب بدون تغییر باقی مانده اند؛ به نظر می رسد کودکان همیشه مدرسه رفتن را عامل اتلاف وقت می دانسته اند. دانستن این امر که چگونه باید با ملالت و خستگی کنار آمد مفید است؛ و بدان معنا نیست که دنیا به اندازه ای تغییر کرده که دیگر نیاز به مهارتهای کودکان از بین رفته است. بقیه جوانب به طور بارزی تغییر کرده اند و انشعاب های این تغییرات هنوز در آموزش رسمی به کار نمی آیند. 3 تفاوت عمده و بارز میان نسل دیروز و امروز وجود دارد:

1- کودکان امروزی از طریق اینترنت به هر چیزی در دنیا دسترسی داشته و این گونه رشد یافته اند.

2- آنها با استفاده از اینترنت، توانایی برقراری ارتباط با هر کسی را صرف نظر از سن، محل اقامت و وضعیت اقتصادی دارند.

  1. در دنیای پیشرفته کنونی، بازیهای ویدئویی به یکی از اصلی ترین فعالیتهای کودکان در اوقات فراغتشان تبدیل شده است. در حقیقت امروزه صنعت بازیهای ویدئویی در بعضی موارد از صنعت فیلم نیز پیشی گرفته است و بعضی از مسؤولان تلویزیونی، اکنون معتقدند که بازیهای ویدئویی بر مخاطبان تلویزیون نیز تأثیر گذاشته اند (پتوکوکیس، 2002، رینولدز، 2004 و یی، 2004). با وجود این که شباهتهایی میان بازیهای ویدئویی و رسانه های دیگر از قبیل: شبکه، مطبوعات، فیلم و تئاتر وجود دارد، باید پذیرفت که بازیهای ویدئویی متفاوتند. جنبه تعاملی بودن مولتی مدیاها و بازیها به نحوی است که حتی زمانی که کتابها برجسته ترین رسانه بودند نیز دیده نمی شد؛ و این ویژگی آنها را کاملاً متمایز کرده است.

باتوجه به تحقیق اخیر (بک و وید، 2004)، این کودکان که اکنون بیشترین گروه سنی را در جهان به خود اختصاص داده اند، خود نیز با هم متفاوتند. بر اساس تحقیق "بک و وید" گروهی از آنان گیمرهایی هستند که پس از سال 1969 متولد شده اند. نکته مشترک میان آنان، این است که حتی اگر بازی نکرده باشند، بازیهای رایانه ای و ویدئویی در فرهنگشان اجین شده و آنها با این فرهنگ بزرگ شده اند؛. حضور گیمرها در جهان، روبه افزایش و اتحاد است و با اینکه آنان نیروی بارز و زیادی به آموزش وارد کرده اند، تأثیرشان همچنان اندک بوده و دلیل این امر نیز هنوز مشخص نشده است.

 

بازی و یادگیری

شما باید در آموزش کودکانتان روشهای شاد را برگزینید و از اجبار و تحمیل دوری نمایید؛ با این هدف که آنان به طور طبیعی و متناسب با شخصیتشان آموزش ببینند.افلاطون ما در جامعه کاملاً ارزش بازیها را تأیید کرده و در میان تعاملات اجتماعی، خود نیز بازی می کنیم. کودکان کم سن و سال بازی می کنند و این امر، اغلب خود یادگیری است. انواع ورزشها از نظر لذت و شادی، دارای ویژگی های خاصی هستند؛ به طوری که قهرمانان برجسته در بسیاری از جوامع غربی الگوی انجام این ورزشها به شمار می آیند. بچه های حیواناتِ پستاندار، نیز مانند انسانها بازی می کنند. به نظر می رسد این راهی است که حیوانات برای تمرین و تصحیح رفتارهایی که در دوران بزرگسالی نیاز خواهند داشت، از آن استفاده می کنند. تعیین میزان هوش در حیوانات از طریق سنجش مدت زمان بازی کردن و ادامه دادن بازی در دوران بلوغ محاسبه می شود. هر چه آنها بیشتر بازی کنند، باهوش ترند. در طول تاریخ، بازی کردن، جزء لاینفک همه فرهنگها بوده است (هویزینگا، 1950).

بنابراین، در کجا باید مرزهایی را تعیین کرد؟ بهتر است این سخنان بیهوده را رها کرده و به کار اصلی باز گردیم. "کایلوییس" (1961) ادعا می کند اگر بازی برای بازی کردن ساخته شود، دیگر بازی نیست. "هویزینگا" معتقد است بازی و جدیت دو امر کاملاً متضاد هستند. ویژگیهایی که از نظر گیمرها خوب و مطلوب هستند، به عقیده "سیکزنتمیهالی" 1991 تجربیات بهینه و مطلوب (optimal experience) نام دارند. در بسیاری از جوامع غربی سعی می شود بین دبستان و دبیرستان، بازی از کار جدا گردد. یادگیری، کاری جدی و بازی، عملی پوچ و بیهوده تلقی می شود. اکثریت نسل امروز، (مخصوصاً آنهایی که دارای فرزندان زیادی هستند) از این نظریه حمایت می کنند. در حقیقت ما چنان بازی و کار را به خوبی از هم جدا کرده ایم که اکنون برای اینکه به جوانان بیاموزیم که چگونه بازی کنند، نیاز به ابزار گران قیمت و معلمان متبحر داریم؛ زیرا به نظر می رسد جوانان ما بازی کردن را فراموش کرده اند. چه زمانی فراموش کردیم که چگونه بازی کنیم؟ به عقیده من، قبلاً مردم زمانی را برای بازی کردن در زندگی روزمره خود صرف می کردند؛ گویی این کار بخش جدا نشدنی از زندگی آنان بود. این امر بخشی از علل برگزاری مراسمها و جشنها بود (سوتن_ اسمیت، 1997). سپس بازی به امری بیهوده تبدیل گشت؛ ولی امروزه به نظر می رسد بازی کردن عامل مؤثری برای حل مشکلات است.

به طور کلی، بازی یا افکار هدفمند باعث می شود که فرد خود را با محیط سازگار کرده، اعتماد به نفس و اندیشه های تازه را در خود تقویت کرده و استرس را از بین برده و روابط اجتماعی خود را بهبود بخشد.
• بازی برای جوانان و کودکان تجربیاتی را مهیا می کند که یادگیری بعدی آنها را شکل می دهد.
• بازی قابلیت انعطاف و خلاقیت را در حل مشکلات ارتقاء داده و باعث می شود مشکلات راحتتر حل شوند.
• بازی می تواند موانع و عوامل بازدارنده یادگیری مانند استرس را از بین ببرد. (دیاموند)
شاید گمان کنید کودکانی که راجع به آنها بحث می کنیم، نمی توانند بر فرهنگ و اقتصاد ما تأثیر بگذارند. توجه کنید که در سال 2006 میانگین سن گیمرها 33 سال بوده، و صنعت، تقریباً 7 میلیارد دلار برای فروش بازیها پیش بینی می کرد. گیمرها دیگر کودک نیستند و صنعت بازیها نیز عالی تر شده است. 7 بازی ویدئویی از 10 بازی عالیِ سال، رده بندی E یعنی مجاز برای همه گرفتند (5 تا از آنها بازیهای ورزشی هستند)؛ در حالی که 3 بازی دیگر رده بندی T یعنی مجاز برای نوجوانان را دریافت کردند. در فروش بازیهای رایانه ای، 9 بازی از 10 تای اول، رده بندی T و بازی دهم E گرفت. 4 بازی از این دسته، نسخه هایی از بازی SIMs بودند. به نظر می رسد چیزی در این بازیها وجود دارد که مردم آنها را بیشتر از آن که خشونت آمیز بپندارند (همان طور که عده ای معتقدند ترغیب به انجام اعمال خشن، هدف اصلی این بازیهاست)، سرگرم کننده می دانند (مینتون، 2006). بازیهای دیجیتالی درست به همان روشی به فرهنگ ما نفوذ کردند که کتابها، فیلمها و برنامه های تلویزیونیِ پرفروش راه خود را به درون فرهنگ ما با عنوان رسانه های جمعی باز نمودند. همان طور که رسانه های دیگر برای آموزش مورد استفاده قرار گرفتند (صرف نظر از اثرات خوب یا بدشان)، بازیهای دیجیتالی نیز به عرصه تکنولوژیهای آموزشی وارد می شوند (هریس، 2006).

در دهه 1980 با کمک رایانه ها، بازی های سرگرمی- آموزشی (edutainment) به روزتر و جدیدتر شدند؛ ولی باز هم نتوانستد رسمیت و موفقیت دیگر موارد استفاده از رسانه دیجیتال، مانند آموزش الکترونیکی را کسب نمایند. زیرا تولید بسیار اندک بوده و چیزی هم که ساخته می شد، فقط جنبه آموزش و تمرینی داشت. و بیشتر آنها تمارینی به شکل الکترونیکی بودند. این وضعیت باعث شد ناشران روش دیگری را امتحان کنند. بازیها هم می توانند آموزنده باشند و برای آموزش مورد استفاده قرار گیرند و هم جنبه ی سرگرمی داشته باشند. یکی از بازیها به نام The Sims فروش بسیار قابل توجهی داشت؛ زیرا فقط واژه آموزشی به آن اطلاق نشد، بلکه بر جنبه سرگرمی آن نیز تبلیغات زیادی انجام گرفت. (رایت، 2000).

در سالهای اخیر، میل تازه ای برای استفاده از بازی در زمینه آموزش پدید آمده است. تعداد بسیار زیاد بازیهای رایانه ای در این صنعت، باعث شده است تا همه این سؤال را از خود بپرسند که علت این موفقیت و شهرت چیست؟ به همین دلیل محققان سعی می کنند آموزش قابل توجه و ذاتی را که در غالب این نوع بازیها کسب می شود، توجیه کرده و بر روی آن تحقیقات بیشتری انجام دهند (آلدریخ، 2004- بک و وید، 2004- گی، 2003_ پرنسکی، 2001). واضح است که همه بازیها آموزش می دهند، ولی برای درک پتانسیل بازیها به عنوان ابزار آموزشی، ما به راهکارها و اطلاعاتی در باره چگونگی طراحی بازی به عنوان ابزار آموزشی، اینکه بازیها چه چیزی را و چگونه آموزش می دهند و افراد چگونه از طریق بازی مطالبی را یاد می گیرند، نیاز داریم. حدوداً تا سال 2003، استادان و مربیان حرفه ای و مخصوصاً آکادمیهای آموزشی، نقش بارز و مؤثری در این تحقیقات نداشتند. فکر می کنم که ما به عنوان یک استاد حرفه ای و طراح آموزشی نباید اجازه دهیم تا کاربرد این رسانه نوپا در زمینه آموزش خود به خود شکل گیرد، بلکه باید به آن جهت دهیم. خلق بازیهای جدید برای آموزش به شدت رو به افزایش است. تولید کنندگان بازی، سازمانهای نظامی و بخشهای مشارکتی در حال حاضر بازیهایی در این زمینه ارائه داده اند. ما به عنوان مربی و استاد، باید این روند را هدایت کنیم. هدف نویسنده و محقق، یافتن راهی برای منسجم و متصل کردن شیوه های گوناگون طراحی بازیها با یکدیگر است.

آمادگی جسمانی دانش آموزان یك امر بنیادی و اساسی است كه سلامت و قدرت افراد و اجتماع را تضمین می كند. دانش آموزی كه قدرت و كارآیی لازم بدنی را دارد، قادر است وظایف و كارهای روزانه خود را بدون احساس خستگی انجام دهد و توانایی لازم را برای گذراندن اوقات فراغت یا مقابله با پیشامدهای ناگهانی به دست آورد. چنین فردی از بیماری  و نارسایی ها و نواقص جسمی به دور خواهد ماند و استقامت، چابكی، انعطاف پذیری و سرعت از ویژگی های چنین دانش آموزی است.

دانش آموزان باید هر روز به فعالیت های منظم ورزشی براساس قدرت بدنی شان بپردازند تا قدم های صحیح به سوی آمادگی و كارآیی بدنی برداشته شود زیرا توجه به كارآیی بدن موجب می شود استخوان ها، مفاصل و عضله های بدن برای انجام حركات و فعالیت ها نیرومند شوند. دستگاه های تنفس و جریان خون نیز تا حد بسیاری از اجرای برنامه ها و حركت های صحیح ورزشی سود می برد.

هرچه برنامه های مناسب ورزشی، زودتر و در سنین كمتری اجرا شود، ابتلا به امراض قلبی و دیگر نارسایی ها كمتر خواهد بود. ارتباط بین آمادگی بدن و سرعت انتقال، یادگیری، انظباط، سازگاری با محیط، ایجاد صفات اجتماعی و تعاون با دیگران غیرقابل تردید است و مربیان باید به آن توجه كنند. مهارت های بدنی زاییدن قدرت استقامت و چابكی بدن است و با اجرای برنامه های صحیح ورزشی به دست می آید.

مقدمه

مطالعات جدید در مورد مغز و شیوه یادگیری مغز برای معلمان و والدین، دیدگاه های جدیدی درباره تدریس و یادگیری ایجاد كرده است پژوهش های جدید نه فقط یافته های نوینی را عرضه كرده است، بلكه به نوسازی برداشت های قدیمی درباره یادگیری هم كمك كرده است.

پژوهش های مغز محور، جدا از جنبش آموزش و پرورش نیستند، بلكه آنها رویكردهایی هستند كه آموزش و پرورش را مرتفع می سازند. (كانی 1990). با آن كه برخی پیشنهادهای پژوهشی مغز محور، دیر به بار می نشینند، ولی بینش ها و چشم اندازهای عملیاتی هم عرضه می كنند حتی برای ساختمان سازی و آماده سازی فضای بازی در مدارس.

اریك جنسن (1995) در كتاب جدید خود تحت عنوان تدریس مبتنی بر مغز اظهار می كند كه همگی درصدد هستیم تا راه حل هایی برای مسائل و چالش های آموزش و پرورش بیابیم و باید در كاربرد یافته های جدید تا حدودی احتیاط كنیم. آن گاه كه فردی رویكرد خاص سازگار با مغز برای ارتقای یادگیری معرفی می كند، به واقع، آن نمی تواند گام نهایی درباره یادگیری و تدریس باشد.

حال  آن قدری كه معلمان ورزش می توانند در میدان ورزش بچه ها را تربیت كنند، در كلاس واقعاً نمی شود آن ها را تربیت كرد، برای این كه در كلاس، بچه ها خودشان را جمع وجور می كنند و آدم نمی فهمد كه ذات آنها چیست. (شهید بزرگوار رجایی(

یادگیری و عملكرد مهارت های حركتی همواره مورد توجه بوده است زیرا مهارت های بنیادی و ابتدایی از همان اوایل كودكی كسب می شوند و به تدریج به كنترل قامتی دست می یابند و برای رسیدن به این مرحله كودك باید مراحل رشدی خود را به طور متوالی طی نماید و این مهم در بدو تولد نوزاد با انجام حركات غیرارادی در دستان نوزاد شروع و به تدریج به كنترل گردن و در سنین بالاتر به كسب مهارت های پیشرفته مثل مهارت های دست كاری (دریافت، پرتاب و ...) و مهارت های جابجایی  می شود.

كودك همچنان، روابط اجتماعی و مهارت های مرتبط به آن را كسب می نماید عملكرد مهارت های حركتی نیز سازگارتر و متعادل تر می گردد. حركت جزء اساسی ترین عوامل زندگی انسان است و نقش مهمی در رشد عمومی و به خصوص رشد ذهنی دارد. (حركت یعنی زنده بودن و زندگی كردن).

تأثیر ورزش بر متغیرهای روان شناختی

تحقیقات بسیاری نشان داده است كه ورزش علاوه بر اینكه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیكی با سلامت روانی و به ویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می كاهد، اعتماد به نفس را افزایش می دهد و خودپنداره را تقویت می كند. ورزش به ویژه در سنین كودكی و نوجوانی مفر سالمی برای آزاد كردن انرژی های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت بخش و آرامش دهنده است.

شركت در فعالیت های ورزشی به اجتماعی شدن و كسب مهارت  و كفایت و همچنین دوست یابی و ارتباط سالم با همسالان كمك می كند. در جریان یكی از پژوهش های اخیر در ایالات متحده 65 درصد از جوانان ابراز كردند كه ورزش آنها را از اعتیاد به الكل و مواد مخدر بازداشته است. (سیمون 1999).

در جریان فعالیت های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین ها افزایش می یابد و به همین دلیل ورزشكاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می كنند كه به آن اصلاحاً joggrs high گفته می شود. با توجه به شباهت بین اندورفین ها و تركیبات افیونی، ورزش كردن می تواند جایگزین سوءمصرف مواد مخدر در معتادان شود.

در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می یابد. افزایش جریان موجب اكسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می كند. این تأثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی های ذهنی در سالمندان می شود. تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاكتور رشد به نام B.D.N.F می شود كه می تواند نرون ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری های آلزایمر و پاركینسون تا حدود زیادی جلوگیری كند.

بر طبق نتایج آزمایش هایی كه اخیراً در رابطه با تأثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید BDNF می تواند بر یادگیری و حافظه تأثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول های مغز در ناحیه هیپوكامپ و ترشح مولكول های حفاظتی مانند  BDNF افزایش می یابد. مجموعه این فرآیندها می تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند (بركتولد).

انجام تمرینات ورزشی می تواند كاهش توانمندی های شناختی را كه در اثر سالمندی حادث می شود به تأخیر اندازد. تمرینات ورزشی رشد سلول های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی كه برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند. (كریستیت یافه).

دكتر یافه تأثیرات تمرین بر سلول های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است كه منجربه آزاد شدن فاكتورهای رشد می شود و می تواند از سكته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می تواند مانند برخی تركیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود.

تعریف تشویق

از نظر لغوی كلمه تشویق از واژه شوق و علاقه گرفته شده و به باب تفعیل (تشویق) شده است و از نظر اصطلاحی تشویق، بر ایجاد رغبت و علاقه به انجام یك كار در فراگیران گفته می شود.

به نظر موریس، پاداش معمولا رویدادی است كه بلا فاصله بعد از رفتار اتفاق می افتد و سبب اجرای رفتار می شود. تشویق در امر یادگیری و آموزش، عامل و محركی اساسی برای كودك به حساب می آید. تجربیات نشان داده كودكانی كه در كلاس و مدرسه به خاطر درس مورد تشویق قرار می گیرند بیش از دیگران به فراگیران در یادگیری كمك می كنند و به فراگیری مسائل موفق می شوند.

نقش تشویق در یادگیری به مراتب مهمتر و مؤثرتر از نقش تنبیه است. همچنین تشویق در یك درس، اگر چه سبب رشد و پیشرفت كودكان در همان درس می شود ولی اثر عام آن، آنقدر پردامنه است كه دیگر دروس را هم در بر می گیرد این امر به خاطر آن است كه كودك در اثر تشویق كلا دیدی مثبت به یادگیری پیدا كرده و بصورت كلی تری به درس و مدرسه علاقه پیدا می كند. بدین ترتیب میتوان گفت كه پاداش، عكس العملی است كه مربی بدنبال رفتار مطلوب متربی از خود نشان می دهد و باعث تكرار رفتار در موقعیت های بعدی می گردد. پس بهتر است در فرآیند یاد دهی-یادگیری از تشویق بیش ار تنبیه استفاده كنیم، مگر در مواردی ناچار باشیم از تقویت منفی استفاده كنیم.

اصول تشویق

اهم شرایطی كه در تشویق كودكان و حتی بزرگسالان باید مدنظر قرار گیرد عبارتند از:

1- شرط سنی

در تشویق كودكان شرط سن مهم است. در هر سنی مقتضیاتی را باید در نظر گرفت و این امر شدنی نیست. مگر اینكه آگاهی از متون روا نشناسی و اطلاعات روان شناسی كودك و نوجوان داشته باشیم.

2- شرط جنس

تشویق بهتر است برای پسر و دختر متفاوت باشد. بدین معنی كه شرایط حیات روانی و اجتماعی آن را مورد نظر قرار دهیم. پسران بیشتر به اسباب بازی های جنگی، رزمی و ورزشی راغبند و دختران بیشتر به ظرافت كاری ها و زیبایی های اسباب بازی های خانوادگی علاقه نشان می دهند.

3- شرط روانی

نكته مهمی كه در تشویق باید مد نظر قرار گیرد شرط روانی در سنین مختلف و نوع پایبندی آنها به لذات است.

4- شرط كار و تلاش

در تشویق كودك اعطای جایزه به آن باید بین میزان كار و تلاش و میزان تشویق رابطه وجود داشته باشد. یعنی میزان تشویق دانش آموز با میزان فعالیت انجام شده برابر باشد تا اثر تربیتی تشویق از بین نرود.

محاسن تشویق

1- تشویق محرك قدرتمند

تشویق سبب پیدایش رغبت و شوق به كار و كوشش و تحصیل می شود و می تواند نقش جهت دهنده در انجام فعالیت های روزمره داشته باشد و زمینه تفكر آینده ساز و آینده گزین گردد.

2- مداومت در كار نیك

از مواردی كه به عنوان اثر و فایده ی تشویق در امر تعلیم و تربیت می توان نام برد، ادامه كار مفید است. زمانی كه شخص از نظر روحی و روانی احساس می كند كه مفید واقع شده تلاش می كند تا كار و مساعی اش مستدام باشد و بطور همیشگی تا آنجایی كه برایش امكان پذیر است كوشش می نماید تا شایستگی اش را حفظ كند.

3- تشویق عامل پیدایش شهامت

به گونه ای كه فرد جرات آن را پیدا می كند كه به كاری اقدام كرده یا دست از كاری بردارد.

4- تشویق عامل شادابی فرد

تشویق سببی است برای شادابی و نشاط روانی، میل به زندگی و انجام وظیفه را در فرد پیدا می كند.

5- تشویق محرك خلاقیت

تشویق عاملی برای به كار انداختن ابتكار و خلاقیت، ابداع و اختراع است.

 اثرات نامطلوب عادت به تشویق

باید سعی نمود فراگیر به تشویق و جایزه عادت نكند. بطوری كه اگر مورد تشویق قرار نگرفت و یا جایزه ای دریافت نكرد از كار نیك باز بماند. ضمنا باید دقت نمود تشویق به عنوان هدف آموزشی تلقی نشود بلكه وسیله ای برای رسیدن به اهداف عالی باشد. لذا عادت به تشویق می تواند خطرساز باشد و اگر این تشویق ها، از كار فرد مورد تشویق، ارزش بیشتری داشته باشد باعث میشود عادت ناسالمی در فرد ایجاد شود. كه بعد ها در مقابل هر تلاشی، هر چند اندك انتظار ستایش و تفدیر خواهد داشت.

اثر نامطلوب دیگر آن این است كه گاهی در فرد حالت رشوه خواهی ایجاد می شود و تا اطمینان به تشویق نداشته باشد از انجام كار می پرهیزد.

تحقیقات روانشناسان نشان داده است: كودكانی كه عادت تشویق در آنها ایجاد شده در بزرگسالی بدون گرفتن پاداش حاضر نیستند به هم نوعان خود كمك كنند.

از اثرات نامطلوب دیگر تشویق ایجاد دلهره و اضطراب و نگرانی است كه اثرات نامطلوب بر وجود انسان می گذارد.

مسأله مهم دیگر آن است كه تشویق و ستایش متربی آنقدر زیاد نگردد كه موجب غرور و بزرگی كاذب در شخص شود. حضرت علی در این مورد می فرمایند: در مدح و ستایش كسی مبالغه و زیاده روی نكن كه باعث فساد در خود و دیگران می شود.

 

اغلب کودکان غیظ و خشم زیاد خود را ابراز می دارند ولی همراه با رشد سنی و عقلی نسبت به کنترل خشم خود بهتر می شوند، این بهبود بستگی به شخصیت موروثی محیط خانوادگی، هوش و رشد آنان دارد.

کودک تا شش ماهگی زمانی که انتظار غذا می کشد یا چیزی به او می دهند که نمی خواهد یا وقتی به کاری وادارش می کنند از خود خشم و غیظ نشان می دهد در سن 15 ماهگی نیز از این که به او اجازه نمی دهند در غذا خوردن دخالت کند عصبانی می شود.

از 1 تا 3 سالگی در مرحله منفی گرایی و لجبازی است آنان می توانند حاکمان و مستبدان کوچک باشند.

آنان از کسی که بازی شان را قطع کند متنفر می شوند و ممکن است از روی خشم اشیا را پرتاب کنند.

از 18 ماهگی در هنگام ناراحتی لگد می زنند.

از 2 تا 5/2 سالگی مستعدند برای مالکیت یک اسباب بازی بچه های دیگر را بزنند.

از 3 تا 4 سالگی کودکان به تدریج زبانی به کار می گیرند تا از طریق آن احساسات پرخاشگرانه خود را خالی کنند.

در حدود سن 6 سالگی اغلب لگد زدن و کتک کاری دوباره تکرار می شود.

در سن 8 تا 9 سالگی کودکان بیشتر بحث و جدل و به کار بردن نام های توهین آمیز و دشنام را جایگزین پرخاشگری های جسمانی می کنند.

خشم و غیظ نمایانگر تعارض بین خود و شخصیت در حال رشد کودک با شخصیت و نگرش های والدین است.

هرگاه او بفهمد که از طریق عصبانی شدن به خواسته هایش می رسد و می تواند توجه بسیاری را به خود جلب کند و اضطراب در والدین به وجود بیاورد خشم و غیظ خود را تکرار می کند.

منشأ پرخاشگری خشم است، اگر خشم باعث آسیب رساندن به دیگران باشد به آن پرخاشگری گویند.

کودک پرخاشگر جیغ می زند، به قصد اذیت دیگران فحاشی می کند، اشیایی که در دسترسش باشد می شکند، با دیگران دعوا می کند، نظم عمومی را برهم می ریزد به دیگران حمله ور می شود، از مدرسه فرار می کند و آرامش کلاس را برهم می ریزد برای یافتن راه های درمان هر عارضه و مشکل ابتدا باید علت ایجاد و بروز هر مشکل را پیدا کرد و با علت یابی مسلم است که درمان نیز سریعتر و منطقی تر انجام می گیرد.

قبل از بیان علل پرخاشگری باید بگوییم که بسیاری از رفتارها ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود اگر کودکی در را با لگد باز کند و با این کار به شخصی که پشت در ایستاده آسیب برساند. به این کار پرخاشگری نمی گوئیم مگر اینکه کودک از پیش بداند پشت در چه کسی ایستاده است.

پرخاشگری وسیله ای از پرخاشگری خصمانه جدا است. پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی، که بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع وسیله ای است که این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است.

کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا با اسباب بازی ای که می خواهند بازی کنند و به ندرت اتفاق می افتد که بخواهند به کسی آسیب برسانند. 

علل پرخاشگری

علل پرخاشگری بسته به نوع شخصیت فرد متفاوت است و اما مهم ترین علل پرخاشگری عبارتند از:

علل ارثی

بعضی از افراد پرخاشگر، پدر یا مادر یا اجدادشان زمینه پرخاشگری را دارند و به کودکان خود منتقل می کنند. همان گونه که خصوصیات جسمانی مانند رنگ چشم- مو- قد و... منتقل می شود خصوصیات روانی نیز منتقل می شوند.

علل جسمانی

بچه هایی که از نظر جسمانی مشکلاتی مانند کم کاری یا پرکاری بعضی غدد- مشکلات بینایی یا کم خونی و... دارند آمادگی بیشتری برای پرخاشگری دارند.

ناکامی

کودک تمایل به چیزی دارد ولی مانعی باعث می شود که به خواسته خود برسد، انسان یک سری نیازهایی دارد که اگر مانعی برای ارضای نیازهای واقعی او به وجود بیاوریم زمینه را برای پرخاشگری مهیا کرده ایم.

یادگیری

گاهی کودکان پرخاشگری را از والدین- دوستان- فیلم هایی که می بینند و... تقلید کرده و یاد می گیرند.

نابسامانی خانواده

در خانواده هایی که اختلاف و کشمکش باشد و دائم اعضای خانواده از هم انتقاد کنند و محیط خانه ناامن و نامتعادل باشد زمینه برای پرخاشگری بیشتر است. جایی که محبت، رأفت، انسانیت، لطف و صمیمیت، دلسوزی، خدمت به هم وجود دارد بچه ها کمترین مشکل را پیدا می کنند.

 

تعریف دوپینگ

طبق تعریف کمیسیون پزشکی کمیته بین المللی المپیک دوپینگ عبارتست از تجویز یا مصرف یک ماده خارجی-یا ماده درون زای بدن،با مقادیر غیر عادی و یا راه استعمال غیر طبیعی توسط شخص سالم با هدف افزایش کارآیی ورزشی.

دوپینگ به معنای استفاده از مواد متعلق به گروه داروهای ممنوع،محدود شده و یا استفاده از روشهای گوناگون غیرمجازی میباشد.به قول خوان آنتونیو سامارانش رئیس کمیته بین المللی المپیک،دوپینگ نوعی تقلب است که از جنبه های مختلف منجر به انحطاط و مرگ میشود:

مرگ فیزیولوژیک چرا که دستکاری غیرقانونی در فرایند طبیعی باعث تغییرات شدید و گاهاً برگشت ناپذیری در بدن میشود.

مرگ جسمی نظیر برخی موارد اسف بار مرگ ورزشکارانی  که در سالهای اخیر مشاهده شده است.انحطاط روانی و شخصیتی ناشی از رضایت شخص به تقلب،نادیده انگاشتن توانایی ها و ظرفیت های شخصی و بزرگ کردن ناتوانی ها و معایب.و بالاخره انحطاط اخلاقی به واسطه تعدی فرد از قوانینی که تمام جامعه بشری پابند آن هستند.

از سوی دیگر در سالهای اخید پدیده ای بنام«پارا دوپینگ» نیز پا به عرصه وجود نهاده است که عبارتست از دادن دارو به یک ورزشکار توسط حریف جهت کاهش کارآیی وی و یا بدنام کردن ورزشکار .

دوپینگ در عصر جدید:در سالهای اخیر همگام با پیشرفت دانش پزشکی و داروسازی در کنار استفاده صحیحی از کشفیات روزافزون این علوم،متاسفانه عده ای با افراد سودجویانه استفاده نابجا از داروها را در جامعه اشاعه میدهند.یکی از عرصه های این سودجویی کاربرد غیر از داروها در ورزش و ترویج آن بوده است که اهداف اقتصادی،اجتماعی و حتی سیاسی در ورای این موارد استفاده نابجا وجود دارد.موارد فراوان خلع مدال،عوارض زیانبار گسترده جسمی و روحی گزارش شده از ورزشکاران و بالاخره موارد مرگ و میر قابل توجه ناشی از ارتکاب دوپینگ،حاکی از گسترش تکان دهنده این ضد ارزش در صحنه ورزش میباشد.در سال1981 یک بررسی در بین دانش آموزان ورزشکار آمریکایی نشان داد که 80 درصد افراد تحت مطالعه حداقل یک مورد سابقه استفاده از الکل،20 درصد از آنها سابقه مصرف ماری جوانا و 2 درصد از این افراد تجربه مصرف استروئیدهای آنابولیزان را داشته اند.در یک بررسی دیگر بر روی رشته های دیگر ورزشی کمترین میزان کاربرد داروها در رشته هاکی روی چمن و بیشترین میزان کاربرد در رشته های وزنه برداری و دومیدانی ثبت شده است.در حال حاضر تمامی سازمانهای اجرایی ورزش و در راس آنها کمیسیون پزشکی کمیته بین المللی المپیک که از سال 1976 فعالیت رسمی خود را شروع کرده مسئولیت مبارزه با دوپینگ را در سراسر جهان برعهده دارند.این سازمانها تدوین و انتشار فهرست هایی همراه با تجدید نظر مداوم را در برنامه کار خود قرار داده اند و به انتشار این فهرستها همراه با انتشارات آموزشی دیگر و نیز انجام آزمایشات دارویی روی نمونه های گرفته شده از ورزشکاران نسبت به ریشه کنی دوپینگ اقدام مینمایند.

تاریخچه دوپینگ

دوپینگ از واژه های هلندی به معنی آیین غسل تعمید مسیحی گرفته شده است.قدمت doop  دوپینگ در ورزش به دو هزار سال قبل از میلاد برمیگردد،جایی که هومر در نوشته های خود به مصرف قارچهای غنی از پروتئین توسط گروهی از ورزشکاران یونان باستان اشاره نموده است.و یا به روایتی دیگر واژه دوپینگ از زبان آفریقای جنوبی مشتق شده است.اشاره به یک نوشیدنی الکلی باستانی دارد که به عنوان محرک در مراسم رقص استفاده می گردید.بتدریج این واژه استقاده گسترده تری کرد و در ورزش امروز به معضلی تبدیل شده است.این واژه در دنیای امروز  به معنای استفاده ورزشکار از مواد یا روش هایی است که به قصد افزایش کارآیی در ورزش انجام می شود.برخی ورزشکاران از حدود 40 سال پیش از هورمونهای جنسی مردانه و مشتقات آنها برای نیروزایی استفاده میکرده اند که امروزه بسیاری دچار عوارض آنها از جمله سرطان کبد شده اند.اخیراً داروهای جدیدتری مورد استفاده برخی ورزشکاران قرار میگیرد که هنوز حتی اثر بخشی آنها در افزایش نیروی جسمی مورد مطالعه علمی دقیق قرار نگرفته است و عوارض بسیاری از آنها هنوز ناشناخته اند.به همین دلیل برای حفظ سلامت جسمی ورزشکاران و پیشگیری از عوارضی که آنان ناآگاهانه دچار میشوند،کمیته بین المللی المپیک استفاده بسیاری از آنها را ممنوع کرده است و آزمایشات متعددی برای اطمینان از این امر برروی ورزشکاران رقابتهای رسمی انجام میدهد.

کاربرد واژه دوپینگ کمتر از صد سال قدمت دارد.نخستین مورد مرگ بر اثر مصرف دارو در سال 1886 میلادی در یک مسابقه محلی دوچرخه سواری اتفاق افتاد.در سال 1910 میلادی دوپینگ برای اولین بار جنبه رسمی و قانونی پیدا کرد بطوریکه در این سال،در یک مسابقه اسب سواری،اسبهای مسابقه از نظر مصرف مواد نیروزا مورد آزمایش قرار گرفتند.در المپیک 1954 گزارشاتی مبنی بر استفاده از دارو توسط ورزشکاران شوروی سابق انتشار یافت.مرگ کورت انمار جانسون دوچرخه سوار دانمارکی در سال 1960 رم خبری تکان دهنده برای جهان ورزش بود.تا اینکه اولین آزمایشات دارویی در المپیک به سال 1968 در المپیک زمستانی فرانسه به عمل آمد.

رخدادهای مهم در تاریخ دوپینگ

اولین مورد مرگ ورزشکاران در سال1886 رخ داد که یک دوچرخه سوار به نام لینتون در اثر استفاده بیش از حد داروی تری متیل درگذشت.

در مسابقات المپیک یک دونده ماراتن به نام توماس هیکس در اثر مصرف برندی و استریکلین در شرف مرگ قرار گرفت.

دهه 1950-روس  ها از هورمون های مردانه برای افزایش قدرت و نیرو استفاده نمود و آمریکایی ها نیز استروییدها را به این منظور استفاده نمودند.

1960- دوچرخه سوار دانمارکی در المپیک رم به علت مصرف بیش از حد آمفتامین ها فوت کرد.

1964- افزایش قابل توجهی در ظاهر عضلان ورزشکاران در المپیک دیده شد که شک در مصرف داروها را برانگیخت.

1967- کمیته بین المللی المپیک بعد از مرگ تامی سیمپسون به علت مصرف غیر از آمفتامین ها واکنش نشان داد.

1968- این کمیته با تعریفی از دوپینگ لیست داروهای غیرمجاز را ارایه داد و بدین ترتیب انجام آزمایش در بازیهای المپیک شروع شد.

 1988- در المپیک سئول،تست بن جانسون از نظر مصرف استروئید های آنابولیزان خلع و از ورزش محروم گردید. همچنین دو وزنه بردار بلغاری که به مقام نخست المپیک دست یافته بودند به علت دوپینگ محروم شدند.

1994- دیه گو مارادونا فوق ستاره فوتبال آرژانتین در مسابقات جام جهانی 1994 آمریکا به علت مصرف داروهای محرک از همراهی با تیمش محروم گردید و بدین ترتیب آرژانتین بدون مارادونا از آن دوره مسابقات حذف گردید.

2000- برای مبارزه هر چه شدیدتر با این پدیده شوم،کمیته مبارزه با دوپینگ تشکیل شده و آماده برخورد جدی با متخلفین در مسابقات المپیک 2000 سیدنی می باشد.

دوپینگ می تواند باعث مرگ شود

دو پینگ (Doping) در ورزش، به استفاده از مواد و داروهایی گفته می شود که این داروها نیرو و کارایی انسان را تا حد بالایی افزایش می دهد، و مصرف آنها توسط سازمانهای مجری و ناظر رقابتهای ورزشی ممنوع شده است.

البته این تعریف مشخص میکند که مصرف تمام مواد نیرو دهنده نمی تواند جزو مصارف دوپینگی به حساب رود، عموما” داروها ومواد دوپینگی، مواردی هستند که سازمانهای اجرا کننده رقابتهای ورزشی مصرف آنها را ممنوع کرده است. پس بدین صورت مصرف مواد و دارهای نیروزای غیرمجاز را می توان دوپینگ نامید.

کاربرد غیر مجاز داروها در جوانان

دوران جوانی:مرحله قدرت و آسیب پذیری زیاد شناخته شده است.طغیان احساسات جوانی و طلب شهرت و مقام میتواند جوانان ورزشکار را در برخی از موارد تشویق به کاربرد غیر مجاز دارو نماید.در نتیجه یک مطالعه بر روی جوامع غربی،داروها و موارد کاربرد غیرمجاز،برحسب میزان مصرف آنها به ترتیب الکل،ماری جوآنا،دخانیات،آمفتامین ها،داروهای توهم زا و کوکائین،ویتامین ها و بالاخره استروئیدهای آنابولیزان گزارش شده اند.

به دلیل حساسیت سنی ویژه،ایجاد مقاومت درونی در جوانان از طریق ارائه آموزشهای مفید در خصوص داروها و عوارض مخاطره آمیز آنها،بهتر از منع مستقیم و اعمال مجازاتهای شدید است،گرچه اتخاذ شیوه های قانونی نیز در جای خود در مورد افراد ضرورت دارد.

انواع دوپینگ

رایج ترین مصرف مواد و داروهای دوپینگی از طریق خوردن، نوشیدن یا تزریق این نوع داروها است. که به این نوع مصرف، نوع خوراکی، مصرفی یا تزرقی گفته می شود.

اما نوع دیگر آن، دوپینگ خونی است. در این نوع دوپینگ، خون شخصی به شخصی دیگر (با گروه خونی یکسان) و یا خون همان شخص به خودش (بعد از یک دوره ذخیره) از طریق رگ تزریق می گردد. این کار باعث می شود تا توانایی انتقال اکسیژن در خون شخص تزریقی بالا رود تا بنابراین استقامت آن شخص نیز افزایش یابد.

دوپینگ خونی معمولا” برای ورزشهای استقامتی مثل دو میدانی/ماراتون، دوچرخه سواری و اسکی کارایی دارد.